سر آغاز
 
شهر نراق زادگاه علامه ملا محمد مهدی نراقی و ملا احمد نراقی (فاضلين نراقي) دارای جمعیت سه هزار نفره در مقطع 8 سال دفاع مقدس دارای 180 رزمنده بوده و علاوه بر آن 8 آزاده و 98 جانباز(مجروح)و 80 شهید تقدیم آرمان های میهن اسلامی نموده است .

همچنین تعداد 48 راننده اتوبوس، مینی بوس، کامیون، بنز خاور، آمبولانس ، وانت و نیسان در طول جنگ عراق بر علیه ایران فعالیت مخلصانه داشته اند .

از ابتدای تشکیل نهادهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی 88 پاسدار و 18 جهادگر در جهاد سازندگی(کشاورزی) و 480 بسیجی تا کنون در شهر نراق فعالیت موثر و سازنده داشته اند .
 
شهر نراق اولین منطقه ای است که اکثر شرایط ایثار و فداکاری و مساعدت را در هشت سال جنگ داشته و اولین شهید دفاع مقدس استان مرکزی به نام محمدعلی قجری مربوط به نراق می باشد . به نسبت جمعیت بالاترین رزمنده ، بالاترین شهید ، بالاترین جانباز ، بالاترین آمار آزادگان و بالاترین کمک های اهدای مردمی به جبهه را در سطح استان به خود اختصاص داده است .

قصد داریم به برکت سی و یکمین سالگرد جنگ تحمیلی و دفاع جانانه غیورمردان و سلحشوران ایران زمین و در راستای رهپویی از شهدا و احترام به آزادگان سرافراز و جانبازان عزیز و بسیجیان گرانقدر شهر نراق ، خاطرات و عکسهای دلاور مردانمان و همچنین اطلاعات عمومی شهر را در معرض دید همگان قرار داده تا با رویت آنها خاطراتشان را زنده کرده و غبار فراموشی را از دلها بزداییم .
 

علاقمندان می توانند برای نمایش دادن عکس و خاطراتشان آنها را به آدرس نویسنده وبلاگ (h_ozaee@yahoo.com ) ایمیل نموده و یا حضورا در شهر نراق تحویل نمایند .

آخرین حلقه ی رزم یک رزمنده نه تحویل سلاح به واحد تسلیحات ؛ که نوشتن خاطرات نبرد است . یک رزمنده تا زمانی که خاطراتش را ثبت نکرده ؛ هنوز چیزهایی به تاریخ و آینده و آرمانش بدهکار است .

                                                                                                                                                                                                                                                    رهبر فرزانه انقلاب ، امام خامنه ای

    

 در ایام با میمنت عید سعید قربان عکس ها و خاطرات "وبلاگ سلحشوران شهر نراق" از تاریخ 24 مهر 1392 همزمان در شبکه اجتماعی فیس بوک به همین نام نمایش داده می شود . علاقمندان می توانند از مطالب تازه در خصوص شهر تاریخی و زیبای نراق و منطقه بهره برداری فرمایند .     

 

در سالروز ولادت با سعادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) 22 تیر 1393 نیز اخبار و مطالب وبلاگ سلحشوران شهر نراق از طریق نرم افزار واتساپ بر روی گوشی های موبایل قابل دریافت می باشد . عزیزانی که مایل به استفاده از این فضا هستند میتوانند شماره 09213726409 را در گوشی خود ذخیره و یک پیام حاوی نام و نام خانوادگی به این شماره ارسال کنند.

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه پنجم مهر 1390ساعــت9:13 تــوسط |
ابوالفضل بیابانگرد نراقی مردی نا آرام در مقابل تجاوز ارتش عراق

 

ابوالفضل بیابانگرد نراقی مردی نا آرام در مقابل تجاوز ارتش عراق


نور دیده ام ابوالفضل بیابانگرد عاشق رهبر کبیر انقلاب حضرت آیت الله سید روح الله خمینی(ره) بود .

oodh_عکس۰۶۰۴.jpg

به خاطر همین در انقلاب مردمی شرکت داشت تا پیروزی نصیب گردید . جنگ عراق بر علیه ایران که آغاز شد به فرمان رهبر درس و مشق را در دبیرستان حاج عباس معصومی نراق رها کرد و با دوستان و همکلاسی هایش راهی دفاع مقدس شدند .

6y9y_عکس۰۶۰۷.jpg

سال چهارم دبیرستان بود و می خواست دیپلم بگیرد و درسش خوب بود ولی جبهه را برتر از تحصیل تشخیص داد . در واقع تحمل چکمه بیگانگان در خاک ایران را نداشت .

بار دوم در جبهه محمدیه دارخوین به همراه مصطفی طالبی(شهید) و عباس باقری(آزاده جانباز) مجروح شد .

e9el_شصثقغ.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در دو بیمارستان لبافی نژاد و فارابی تهران بستری بود تا اینکه یکی از چشمانش را تقدیم راه مقدسش نمود .

s1o_url.jpg

 

         حاجیه خانم نیره قاسمی در کنار مزار فرزندش

پدرم حاج علی قاسمی برای ملاقاتش آمد منزلمان و ابوالفضل را بوسید و گفت فعلا ضرورت نداره به جبهه بروی و استراحت کن تا خوب شوی . اما او در جواب پدر بزرگش گفت وطنم در خطر دشمن است و چگونه می توانم آرام باشم .

puvi_urlصقغشق.jpg

شهید ابوالفضل بیابانگرد


با اینکه هنوز بهبودی کامل پیدا نکرده بود برای سومین بار راهی جبهه شد . دومین روز عید نوروز 1361 همه مردم در شادی و شادکامی بودند .

خبر آمد رزمنده های نراق و محلات در جبهه شوش با مشکل روبرو شده و جملگی شهید و زخمی و اسیر شده اند . دو پسرم محمد رضا و ماشاءالله و دو برادرم سلطانعلی و نصرالله قاسمی برای پیدا کردن جنازه ها رهسپار اندیمشک و شوش شدند .

dcta_عکس۰۶۱۰.jpg


عبدالله محمودی را دوازدهم فروردین تشیع کرده و اولین شهیدی بود که در گلزار شهدای نراق به خاک سپردیم . روز سیزده بدر بود که پیکر مطهر سه جوان گلگون کفن یعنی سید غلامرضا باشی ؛ مهدی عباسی و ابوالفضل بیابانگرد را آوردند . ممنون مردم نراق و حومه هستیم ؛ همه برای ادای احترام و دلگرمی ما آمده بودند .

li7j_ppbe_68576006093843690249.jpg

هیاهویی به پا بود . کجا سراغ داری در یکی دو روز چهار جوان که رخت دامادی بر تن داشتند در جنگ نابرابر مقابل دشمنان اینگونه جانفشانی کرده باشند ؟

lnzk_58080669634745024106.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


آمدم سر قبر پسرم ؛ جگر گوشه ام ؛ دُردانه ام ؛ ته تغاری ام ؛ او که خود را خمس خانواده محسوب می کرد ؛ پیکر را نزدیک قبر آوردند و خواستند آن را داخل قبر بگذارند ؛ خداوند صبر و شکیبایی زیبایی در من ایجاد کرد ؛ در آن قیل و داد و هیاهو و گریه ؛ چادر را به کمرم محکم بستم و دستانم را بالا آورده و با مشت های گره کرده فریاد برآوردم :


خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما

 
دیگر خانواده ها هر کدام مشغول کاری بودند . یکی غش می کرد ؛ یکی گریه و یکی شگرگذار و بعضا مور می گفتند . نمی دانم خداوند چه قدرتی به من داده بود که روحیه حماسی گرفته بودم .

lmts_008.jpg

زنان نراقی دورم حلقه زدند و می گفتند نیره خانم گریه کن ؛ جیغ بزن تا به قول معروف در خودم نریزم و دچار ناراحتی روحی نشوم .
اجازه دیدن صورت ابوالفضلم را ندادند ؛ خوب این پیکرها بیشتر از یک هفته در صحنه کارزار مانده بودند و 12 روز طول کشید تا به نراق انتقال دادند . ولی دستش را بوسیدم .

c7ov_img_2218.jpg

 

حاج حسینعلی بیابانگرد و حاجیه خانم قاسمی در کنار مزار شهیدشان

روی آستین لباسش با ماژیک شعار نوشته بود مثلا رهسپاریم به کربلا . حتی کِش گِت شلوارش را هم به پایش دیدم ولی علاقمند بودم صورت نازنینش را مشاهده کنم . به اتفاق پدرش حاج حسینعلی بیابانگرد شاخه های گل را روی جنازه اش گذاشتیم . او و دوستانش تازه داماد بودند که برای دین و وطنشان اینگونه پر پر شدند .

ir82_d8a8_1_(138).jpg


خداوند را شاکرم که تنها دختر و سه پسر دیگرم ماشاءالله ؛ اصغر و محمد رضا راه و مسیر برادر شهیدشان را دنبال می کنند و اجازه نمی دهند خون شهیدان پایمال شود .

ما به رهبری آیت الله خامنه ای پایبندیم و خواستاریم خون شهیدان مورد احترام مردم و مسئولین قرار داشته باشد .
xbbf_img_1915.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


حاجیه خانم نیره قاسمی نراقی فرزند علی اهل شهر نراق 12/12/1390

 

 

+ نوشته شـــده در دوشنبه سی ام تیر 1393ساعــت21:45 تــوسط |
معرفی کتاب در خصوص شهر نراق(9)

 

کتاب " اسنادی از مدارس دختران از مشروطه تا پهلوی "


ناشر انتشارات سازمان اسناد ملی جمهوری اسلامی ایران در سال 1378 به کوشش خانم سهیلا ترابی فارسانی منتشر گردیده است .

2oql_img_1634.jpg


توضیحات سلحشوران شهر نراق :

در صفحه 95 این کتاب صورت بودجه یک ماه و نیم مدرسه دولتی ابتدایی نمره 150 از پانزدهم برج جدی تا آخر دلویونت ئیل 1297 نوشته شده که آقای آقا میرزا حسین خان نراقی زاده رئیس مدرسه می باشد . مبلغ هزینه نیز مرقوم گردیده است .

nkv1_img_1636.jpg

 

 

وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

 

 

+ نوشته شـــده در دوشنبه سی ام تیر 1393ساعــت21:15 تــوسط |
معرفی کتاب در خصوص شهر نراق(8)

 

کتاب چهار جلدی " مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه دوره قاجار"



مولف محمد حسن رجبی (دوانی) توسط نشر نی در سال 1389 در چهار جلد منتشر گردیده است .

ijrg_img_1652.jpg


توضیحات سلحشوران شهر نراق :

در مجموعهٔ چهارجلدی حاضر، نگارنده کوشیده تا مواضع سلبی و ایجابی علما و روحانیون برجستهٔ شیعه را نسبت به رویدادهای مهم سیاسی و اجتماعی ــ و بعضاً جهان اسلام از سال 1200 الی 1326 ق (از آغاز قاجار تا انحلال مجلس اول)، از خلال مکتوبات و بیانات آنان که در منابع خطی، چاپ سنگی و چاپی و به‌صورت کتاب، رساله، اعلامیه، نامه، روزنامه و... موجود بوده، با تصحیح متون و توضیحات لازم در پانویس‌ها، در معرض نظر خوانندگان قرار دهد .

3dzp_img_1651.jpg


نگارنده کوشیده است حداقل یک و گاه چند نمونهٔ گزیده از آثار هر فرد را معرفی کند که تعدّد آن‌ها، عمدتاً به شأن علمی، دینی و سیاسی آنان، میزان مشروعیت و مقبولیت سیاسی و نفوذ کلام و مرجعیت ایشان در میان مردم و درجهٔ اهمیت واکنش‌های سیاسی آن‌ها به رویدادهای سیاسی و اجتماعی بستگی داشته است.

در این کتاب ؛ نامه و بیانیه های علمای شهر نراق از جمله علامه ملا محمد مهدی و ملا احمد نراقی و نظام الدین نراقی و ... مرقوم گردیده است .

 

وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

 

+ نوشته شـــده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعــت16:54 تــوسط |
مروری بر خاطره های مردم شهر نراق 14
 

 

i5zg_image6077.jpg

 منزل آقای حاج علی محمودی در شهر نراق - سال 1364

محمد نصیری فرزند علی - مرحوم علی محمودی فرزند حسین(پدر شهیدان عبدالله و کاظم محمودی) - باقر کمره ای فرزند علی - اسماعیل حبیبی فرزند اکبر - علی کمره ای فرزند تقی - مرحوم تقی کمره ای فرزند ... - سید احمد باشی(موسویان) فرزند سید کاظم

 

za36_image5806.jpg

تشییع پیکر مطهر پنج تن از شهدای گمنام دفاع مقدس مدفون در دانشگاه آزاد اسلامی واحد نراق -سال 1380

فرد مشهود : سید مهدی موسوی فرزند سید حسین

 

8ghc_image4542.jpg

 مزرعه پودنا - شهر نراق - سال 1365

از راست : ناشناس - حسن کاظمی فرزند سلطانعلی - مهدی کاظمی فرزند محمود - علی رمضانی فرزند غلامعلی - مصطفی آعلی فرزند علی محمد - ایرج جعفری فرزند علی اکبر - فردین رحیمی فرزند ماشاءالله - ابوالفضل آعلی فرزند ابراهیم

 

50a8_image6167.jpg

نمای قدیمی از بقعه متبرکه زبیده خاتون از نسل چهارم امام جواد(ع) در شهر نراق - سال1377

 

ic9v_image6528.jpg

 مزرعه منظریه شهر نراق - سال 1363

 از راست : علیرضا لطفعلی فرزند قربانعلی ، مرحوم حاج مصطفی قجری فرزند محمد در حال چای خوردن از سماور زغالی های قدیم

3siw_gfhfy.jpg

میدان امام خمینی شهر نراق - جشن نیمه شعبان - سال 1378

ایستاده از راست : محمود مرادی فرزند علی محمد ، مصطفی محمودی فرزند محمود ، مهدی حیدری فرزند رضا ، مجیدآقاحسینی فرزند نورعلی ، محمود کاظمی فرزند علی ، محمد کریمی فرزند جعفر

 

نشسته از راست : سلمان عابدی فرزند علی(نجات) ، حمید رضی فرزند گل محمد ، علی حیدری فرزند رضا ، مهدی رمضانی فرزند علیرضا ،  مجید باقری فرزند قنبر ، قدرت الله کمره ای فرزند محمدرضا

 

5hqs_image4353.jpg

 جشن ازدواج محمد رضا عابدینی در شهر نراق - زمستان 1362

ایستاده از راست : محمد حسینی فرزند شعبانعلی - محمد رضا عابدینی فرزند علی - شهید جعفر علی کمره ای فرزند فتحعلی

نشسته از راست : سید ابوالفضل میرسلطانی فرزند سید قاسم - موسی عابدینی فرزند علی - احمدعلی حسینی فرزند سلطانعلی - شعبانعلی حسینی فرزند رضا - شمسعلی کمره ای فرزند فتحعلی - نجات عابدی فرزندکمال

 

saob_img_2063.jpg

 ایست و بازرسی مقابل حوزه 2 ثارالله شهر نراق - سال 1386

از راست : سید محمد باشی فرزند سید نصرت الله ، سید قاسم حسینی نژاد فرزند سید حسن ، مصطفی کمره ای فرزند فتحعلی ، احمد مرادی فرزند علی محمد ، مسعود قجری فرزند مهدی ، جعفر حسینی فرزند محمود

bz0w_10.jpg

 بازسازی شهر هویزه استان خوزستان - سال 1366

از راست : قاسم قجری فرزند علی ، عباس آقاصادقی فرزند علی محمد ، علیرضا سرطاقی فرزند شیرعلی، سید احمد موسویان فرزند سید کاظم ، قنبر عابدی فرزند کمال ، ابوالقاسم احمدی فرزند علی ، مصطفی رزاقی فرزند حسن

 gmz3_image5278.jpg

 سر دهنه آصیف آباد شهر نراق - شهریور 1363

 خانواده آقایان قیومی ؛ ماندنی و حبیبی
سمت چپ نوجوانی که هندوانه می خورد حسین حبیبی فرزند اکبر و فرد مقابلش شهید مهدی قیومی فرزند سلطانعلی

v81_8846_231859583612718_1326519402_n.jpg

  طبیعت شهر نراق - سال 1372

از راست : مهدی عضایی فرزند علی اکبر ، حسین جعفری فرزند علی اکبر ، حسین سرطاقی (آرمان) فرزند علیرضا ، سید مهدی حسینی فرزند سید تقی ، سید روح الله حسینی فرزند سید محمد

 

ub_img_2126.jpg

  مزرعه آبشتا - نراق - سال 1386

از راست : محمدرضا ترابی فرزند حسن ، سید محمد حسن جوادی فرزند سید عباس ، میثم پریشانی فرزند مهدی ، علی آعلی فرزند تقی

lv5m_image5243.jpg

مزرعه کدورا - شهر نراق - شهریور 1363

 از راست : کودک ناشناس - ناشناس - غلامعلی رحمانی فرزند... - مرحوم اکبر حبیبی فرزند غلام - مرحوم غلامحسین حیدری فرزند علی

 

 

این عکسها گویای خاطرات قشنگ زندگی است .خاطراتی که هنوز با وجود گذشت سالها از آن  بوی تازگی و عطر خوش مهربانی می دهد . هنوز هم که هنوز است وقتی  آلبوم خاطرات آن روزگار را مرور می کنیم اشک شوق و لبخند دلنشین  دوستی با هم در می امیزند و ساعت ها وقتمان صرف مرور این خاطرات می شود.

 

خاطرات خوش گذشته را با هم ورق می زنیم تا.............

 

 

وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

+ نوشته شـــده در جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعــت16:1 تــوسط |
معرفی کتاب در خصوص شهر نراق(7)

 

کتاب " حماسه ی طغیان – برسی جنبش نایبیان کاشان بر اساس اسناد "

 

مولف امیر هوشنگ آریانپور توسط نشر کتاب آمه در سال 1388 منتشر گردیده است .

 

tiwy_img_1654.jpg

 
توضیحات سلحشوران نراق :

آریان پور بر خلاف آنچه که از خیانت نایبیان در تاریخ ثبت گردیده سوابق آنان و شخصیت فکری این خبیثان را روحیه آزادمنش و در مسیر حرکت تاریخی شان نشان می دهد که یکسر با تصویر مجعول مورد نظر دستگاه تبلیغاتی دروغ محور وثوق الدوله و بعدها پهلوی متفاوت و بلکه متضاد است .
امیر هوشنگ آریان پور که نیاکانش از طرفداران خیانت و جنایت بر علیه بشریت بوده اند در بیان چگونگی شکل گیری جنبش نایبیان می نویسد طایفه بیرانوندی که در عصر نادرشاه افشار از لرستان به کاشان تبعید شده بودند، از فشارهای سیاسی و اقتصادی حکومت و گروه های متنفذ محلی رنج می بردند.

jxss_img_1655.jpg

بی گمان این فشارها زمینه طغیان آن طایفه را فراهم آوردند. جنبش نایبیان با طغیان طایفه بیرانوندی کاشان در سال ۱۲۸۸ هجری قمری(147 سال قبل ) آغاز شد. محرک نهایی این طغیان اجحاف مسعود ظل السلطان پسر ارشد ناصرالدین شاه نسبت به مردم کاشان بود. ولی سلسله یی از علل نزدیک و دور در این طغیان دخالت داشت و اجحاف ظل السلطان صرفاً جرقه انفجار آن شمرده می شد. عواملی دیگر مانند استیلای جو نافرمانی و وفور یاغیان در ناحیه کاشان و تهور ایلی طایفه بیرانوندی که به عنوان پهلوان و عیار، خود را در برابر مردم مسوول می دانستند، در آن طغیان موثر افتادند.

tiwy_img_1654.jpg


در این کتاب نویسنده مذبوحانه شهادت مظلومانه عالم مبارز و روحانی با شجاعت آقا علی نراقی فرزند ملا محمد حسین بدست اشقیای زمان یعنی نایب حسین خان و فرزندش ماشاالله که جنایتشان روی تاریخ را سیاه کرده را نادیده گرفته و به گونه ای خودخواهانه و متکبرانه تفسیر به رای می کند و بیشرمانه از قول خود و دیگران به خاندان مبارز نراقی توهین می کند .

jxss_img_1655.jpg

 

 

 

 

 

 

 


جناب امیر هوشنگ آریانپور طغیان بر علیه اموال و نوامیس مردم و ناامنی و کُشتن روزمره مردم در بلاد کاشان و مناطق اشغال شده توسط نایبیان کجایش حماسه است ؟
مسلما اسنادی که ادعا شده از مراکز اسناد انگلیس و آمریکا تهیه شده مغایر با روح مبارزه خاندان نراقی می باشد زیرا اکثر آنان از روحانیون و علمای طراز اول بوده اند . روشننفکران لرستان به صراحت به ظلم و تعدی نایبیان نسبت به مردم اشاره دارند .

 

وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

 

+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393ساعــت15:54 تــوسط |
معرفی کتاب در خصوص شهر نراق(6)

 

کتاب " اسنادی از تاراج کتابخانه سلطنتی از سال 1288 الی 1315 هجری شمسی "


ناشر سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران در سال 1390 با تصحیح و پژوهش توسط خانم فاطمه قاضی ها منتشر گردیده است .

lxq1_img_1641.jpg


در صفحه 323 این کتاب نوشته شده :
جلد کتاب سیف الامه اثر ملا احمد نراقی عوض شده و به تاراج رفته است .


توضیح سلحشوران شهر نراق :

كتاب سيف الامة و برهان الملة اثر علامه ملا احمد بن محمد مهدی نراقی از مهم ترين آثار كلامي قرن 14 هجري به شمار مي رود كه در دفاع از اسلام و اتمّيت نبوّت پيغمر اعظم(ص) و اثبات معجزات آن بزرگوار نوشته شده است .

uhm3_img_1642.jpg


هانري مارتين انگليسي معروف به «پادري نصراني» كتابي در ردّ اسلام و انكار نبوت پيغمبر خاتم وشت و شبهات بسياري پيرامون معجزه بودن قرآن كريم وارد ساخت، كه علماي شيعه در پاسخ و ردّ آن كتاب هاي بسياري نوشتند و كتاب سيف الامة از جمله مهم ترين آثار شناخته شده در اين موضوع است .

torg_img_1643.jpg


مؤلف كتاب علامه ملا احمد نراقي(ره) باتوجه به آشنايي و تسلط به زبان عبري و با بررسي تاب هاي مقدس يهود و نصاري (عهد قديم و عهد جديد) و استدلال به براهين عقلي و نقلي به شايستگي از عهده پاسخ گويي و دفاع از اسلام و اثبات اعجاز قرآن و خاتميت نبوت حضرت محمد(ص) برآمده است .

 

وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعــت21:55 تــوسط |
شهیدان نراق تا ابد همچون فانوس دریایی هدایت گرند

 

شهیدان نراق تا ابد همچون فانوس دریایی هدایت گرند


بین سال های 1356 تا 1357در دبیرستان حاج عباس معصومی نراق همگام با مردم فعالیت انقلابی داشتند . در اعتصاب دبیرستان به درخواست یکی از انقلابیون به نام علی رعیتی راد نقش داشتند . انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله سید روح الله خمینی(ره) در بهمن 1357 پیروز شد .

26kp_یادواره_(10).jpg


13 – 14 نفر بودند که در دبیرستان همدیگر را پیدا کرده و فعالیت هایشان را مستمر ادامه دادند . مهر ماه 1358 که سال تحصیلی جدید آغاز شد انجمن اسلامی را راه اندازی کردند .

کتابخانه دبیرستان که برایشان از اهمیت برخوردار بود را مجددا بازگشایی و کتاب های مضره را پاکسازی کردند . فعالیت های موثر و خوبی در کنار درس و مشقشان داشتند . آنان نخبه تحصیل بودند و در سطح استان مرکزی بالاترین معدل را داشتند .

xhcy_image2861.jpg


5 آذر 1358 به فرمان رهبر کبیر انقلاب بسیج مستضعفین تشکیل شد و آنان نیز خود را بسیجی یافتند .
سال سوم و چهارم دبیرستان بودند که 31 شهریور 1359 ارتش عراق به مرزهای ایران تجاوز نمود . این عده ای بسیجی و افکار بسیجیان در سر داشتند ولی هنوز مقری برایشان وجود نداشت .

qe3b_گلزار11.jpg


اواخر آذر ماه 1359 در میدان اصلی شهر نراق کتابفروشی به نام " شهید مطهری" را راه اندازی نمودم که پاتوغ عده ای از این جوانان پاکسرشت بود .
مطیع رهبر و ولایت بودند و بر این اساس پایان سال تحصیلی و کلاس را رها و به ندای رهبر لبیک گفتند و اولین اعزام جبهه آنها شکل گرفت و در پدافندی " عملیات فرمانده کل قوا خمینی روح خدا " به مناسبت عزل سید ابوالحسن بنی صدر از فرماندهی کل قوا حضور داشتند .

 

eii9_image2838.jpg

 چهل و پنج روز از تاریخ 29/2/1360 لغایت 1/5/1360در کنار ما در انرژی اتمی و سه راه دارخوین حضور داشتند . اسامی داوطلبین اعزام جبهه عبارت بودند از :

1- سید غلامرضا باشی فرزند سید علی(شهید)
2- ابوالفضل بیابانگرد فرزند حسینعلی(شهید)
3- مهدی عباسی فرزند غلام محمد(شهید)
4- محمد رضا رمضانی فرزند غلامعلی(شهید)
5- محمد رضا بخشی فرزند عباس(شهید)
6- عباس رمضانی فرزند حسن(شهید)
7- مظاهر لطفی فرزند محمد(شهید)
8- پاسدار کاظم محمودی فرزند علی (شهید)
9- قدرت الله کمره ای فرزند رمضان (شهید)
10- پاسدار محمد(غلام) ابوالحسنی فرزند عزت الله(جانباز)
11- پاسدار مصطفی قجری فرزند رمضان
12- عباس باقری فرزند حسینعلی(آزاده جانباز)
13- مهدی جعفری فرزند علی(جانباز)
14- غلامرضا قجری فرزند حیدرعلی(جانباز)
15- احمد غریبی(طاهری نژاد) فرزند سلطانعلی 

 

3r0t_گلزار2.jpg
وقتی بازگشتند هر روز در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان محلات بودند و تقاضای مقر و امکانات برای فعالیت هایشان داشتند . ما متعجب از آن همه شور و عشق بودیم .

چند مکان مثل کتابخانه ولیعصر(عج) که جنب مسجد جامع بود(اکنون تخریب شده) و مسجد حاج تیموری و... را پیشنهاد دادند که ما پس از بررسی متوجه شدیم برای کار و حضور آنها کوچک هست .

 we2s_39900495.jpg

 نهایتا درمانگاه بلا استفاده دکتر صفایی پیشنهاد شد که ما با مسئولین امر وارد صحبت شدیم که توجه لازم صورت نگرفت . سرانجام با اذن سید هاشم فراهانی فرمانده سپاه پاسداران محلات وارد عمل شدیم .

 yd3s_img_1407.jpg

 بنده جانشین سردار احمد نیکویی در واحد روابط عمومی بودم . رفتم چندین قبضه اسلحه ام یک و ژ 3 از پاسدار غلامعلی عطاالهی مسئول تسلیحات سپاه محلات دریافت کردم و تاریخ 10/5/1360 با پاسدار حجت الاسلام حیدر زهرابی(ظهرابی) از مسئولین آموزشی و یکی دو پاسدار محلاتی با یک دستگاه پیکان آبی رنگ وارد نراق شدیم .

 7smw_wdqeznztewt4iq3kc1.jpg

 از طرفی دو پاسدار نراقی آقایان مصطفی قجری و حسین نباتی هم در جمع بسیجیان در زادگاهشان حضور یافته و نهایتا دوستان از طریق قوه قهریه زنجیری که به دور درب بسته شده بود را شکسته و وارد ساختمان بلا استفاده درمانگاه و قبرستان عمومی شهر شدند .

 

همانگونه که بسیجیان سرگرم پاکسازی و تمیز کردن فضا بودند درب صندوق عقب پیکان را باز کرده و یک قبضه ام یک خالی از شانه و فشنگ را به بسیجی مهدی جعفری دادم و گفتم تو برو جلوی درب ساختمان و نگهبانی بده و از نیروها محافظت داشته باش و به بقیه نیز گفتم اینم پایگاه ستادتان .

e475_czin5bdhxjmim5rntnr.jpg
خیلی خوشحال بودند و برای پیشبرد اهداف خود احساس غرور می کردند .واقعا پایگاه بسیج را از خانه و مدرسه خود بیشتر دوست داشتند و بسیج را مدرسه عشق می نامیدند . وقتی دبیرستان تعطیل می شد به جای منزل به ستاد می رفتند .

صورت جلسه ای تنظیم کرده و به امضای دوستان و مسئولین به امضا رسانده شد که تا مدتی قبل نسخه ای از این ورق را در اختیار داشتم . آن مقطع ستاد ناحیه مقاومت نراق زیر نظر بسیج شهرستان محلات و آنان نیز زیر نظر سپاه پاسداران قم اداره می شد . 

8es_img_3146.jpg


هماهنگی صورت گرفت و پاسدار علیرضا خراسانی اهل محلات به عنوان اولین فرمانده ستاد مقاومت بسیج نراق با حکم فرماندهی معرفی گردید . امام جمعه شهر نراق آن موقع آیت الله سید محمد باقر موسوی همدانی مترجم تفسیرالمیزان فی تفسیر القرآن ( تفسیر المیزان) بود .

آقای موسوی رابطه خوبی با بسیجیان داشت و بیشتر ترجمه تفسیر المیزان را در پایین مسجد جامع بر روی کاغذهای چکنویس می نوشت تا بعد تایپ گردد .

byf4_64720614203988032943.jpg

چهل روز بیشتر طول نکشید که مجددا طی فرامین رهبر دومین اعزام آنها از تاریخ 9/8/1360 لغایت 9/11/1360 به مدت 90 روز از طریق بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان محلات صورت گرفت .

1- سید غلامرضا باشی فرزند سید علی (شهید)
2- محمد رضا بخشی فرزند عباس (شهید)
3- محمد رضا رمضانی فرزند غلامعلی (شهید)
4- عباس رمضانی فرزند حسن (شهید)
5- ابوالفضل بیابانگرد فرزند حسینعلی (شهید)
6- مصطفی طالبی فرزند حسین (شهید)
7- مظاهر لطفی فرزند محمد (شهید)
8- قدرت الله کمره ای فرزند رمضان (شهید)
9- قاسم جعفری فرزند ابراهیم (شهید)
10- مهدی عباسی فرزند غلام محمد (شهید)

11- عبدالله محمودی فرزند علی (شهید)
12- مندعلی نباتی فرزند حسین (شهید)
13- عباس باقری فرزند حسینعلی (آزاده جانباز)
14- احمد ابوالحسنی فرزند عزت الله (آزاده جانباز)
15- مظاهر پیشه ور فرزند حسین (جانباز)
16 - حسین حیدری فرزند محمد علی (جانباز مرحوم)
17- قاسم آقاحسینی فرزند رضا (جانباز)
18- حسین آقاحسینی فرزند رضا
19- محمود حسینی فرزند سلطانعلی
20- احمد خسروی فرزند قنبرعلی
21- مسلم مرادی فرزند نصرالله (مرحوم)
22- عباس ترابی فرزند فتح الله
23- پاسدارغلامرضا قجری فرزند حیدرعلی (جانباز)
24- پاسدار محمد ابوالحسنی فرزند عزت الله مشهور به غلام (جانباز)
25- پاسدارحسین نباتی فرزند مندعلی (جانباز)

ay9z_img_3140.jpg
در طول جنگ تحمیلی و دفاع مقدس بسیاری از هسته اولیه تشکیل دهندگان بسیج نراق به شهادت رسیدند و یکی از آنان نیز مرحوم شد و چند نفر باقیمانده هم آزاده و جانباز می باشند .
اینان مطیع امام خمینی(ره) بودند و تبعیت از ولایت داشتند و زمانی ولی امر فرمان می داد سر از پا نمی شناختند . جان بر کف گرفتند و راهی جهاد شدند . این بالاترین هنر امام راحل و انقلاب بود که جوانانی اینگونه تربیت شدند . آنان ابهت ابر قدرت ها را به سخره گرفتند . شرق و غرب را پشت سر نهادند .

 

trtc_33130744906936299788.jpg

 

آنان کاری کردند که امام خمینی(ره) در وصفشان فرمود : اینان ره صد ساله را یک شبه طی کردند ؛ از خداوند می خواهم مرا با بسیجیانم محشور گرداند .
رهبر عزیزمان امام خامنه ای این خلف بر حق امام راحل برای همه ما در این دوران فرمودند : با این ستاره ها راه را می توان پیدا نمود .شهیدان نراق تا ابد همچون فانوس دریایی راهنما و هدایت گر هر انسان سعادت طلب می باشند .


درود و صلوات خداوند بر شهیدان گلگون کفن شهر نراق که آبروی زادگاهمان هستند .

 mend_96884565519435745306.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

محمد(غلام) ابوالحسنی فرزند عزت الله اهل شهر نراق 31/3/1392

 

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعــت19:49 تــوسط |
معرفی کتاب در خصوص شهر نراق(5)

 

کتاب " یاد یاران – خاطرات حماسه سازان صنعت چاپ "



کتاب یاد یاران توسط دفتر امور چاپ معاونت امور اجتماعی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است .

1xey_img_1695.jpg

دبیرخانه دومین یادواره ایثارگران صنعت چاپ در خرداد 1391 به شهیدان و آزادگان صنعت چاپ پرداخته و توسط آقای منصور حسینی و خانم مونا شیشه گران گردآوری گردیده است .

97kl_img_1701.jpg

توضیحات سلحشوران شهر نراق :

در این کتاب به خاطرات جذاب و زیبای آزاده جانباز حاج احمد ابوالحسنی فرزند عزت الله اهل شهر نراق در مقطع دفاع مقدس و اسارت در اردوگاه های عراق پرداخته است .

via_img_1698.jpg

پشت جلد کتاب حاوی عکس های ایثارگران نراق می باشد که به جذابیت کتاب افزوده است . داخل کتاب هم چند قطعه عکس از حضور جبهه احمد ابوالحسنی وجود دارد .

 

وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعــت18:46 تــوسط |
این عصا خاطره آن روزه که ماشینمان چپ کرد

 

این عصا خاطره آن روزه که ماشینمان چپ کرد


خرداد 1360 سرباز نیروی هوایی ارتش بودم که به درخواست خودم در فراخوان عمومی به ستاد جنگ های نامنظم چمران در اهواز پیوستم .

 918f_70579190121373481265.jpg

علی محمد قجری در سالهای دفاع مقدس


روزی با پنج نفر در یک خودرو جیپ که راننده اش بودم در حوالی سپنتای اهواز در حال عبور بودیم که ماشین در اثر چاله چوله هایی که ارتش عراق در اثر خمپاره و توپ باران ایجاد کرده بود از جاده منحرف و شروع به ملق زدن کرد .

             11wy_img_0332.jpg       64op_image4252.jpg           jadz_image4266.jpg


یکی یکی از ماشین پرتاب شدیم و ماشین نزدیک منازل عرب های ساکن متوقف شد . زنان عرب مویه کنان پنجه بر صورت کشیده و ناراحت صحنه را از نزدیک مشاهده و برایشان وحشتناک بود . همه به بیمارستان اهواز منتقل و بهبودی حاصل شد .

 6igb_image4245.jpg


عملیات کربلای 5 در دی ماه سال 1365 در جبهه دوعیجی منطقه بصره عراق در تاریک روشن هوا سرگرم نبرد با ارتش بعثی عراق فردی با داشتن عصا دست به شانه ام زد و گفت علی قجری تو هستی ؟

d2vw_image4263.jpg 

از راست : علی محمد قجری ، سردار شهید مظاهر لطفی ، سردار شهید قدرت الله کمره ای

 

یادت میاد پنج سال پیش نزدیک بود ما را به کشتن بدهی ؟ این عصا خاطره آن روزه که ماشینمان چپ کرد .آن رزمنده اهل شهرستان بندر گز استان گلستان بود که نامش را فراموش کرده ام .

c5fm_62416480470451924928.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 علی محمد قجری فرزند احمد اهل شهر نراق9/4/1391

 

 

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعــت17:46 تــوسط |
معرفی کتاب در خصوص شهر نراق(4)

 

کتاب " سیمای گردشگری و صنعتی شهرستان دلیجان "



ناشر انتشارات بهریار و توسط آقای وحید حسنی فرزند علی اهل شهرستان دلیجان در سال 1391 منتشر گردیده است .

1bk4_img_1689.jpg

توضیحات سلحشوران شهر نراق :

این کتاب به معرفی جاذبه های گردشگری و صنعتی شهرستان دلیجان مبادرت ورزیده است . ضمن شناساندن همه مراکز توریستی و تفریحی مناطق در خصوص شهر نراق نیز به این مکان ها به صورت مصور پرداخته است :

jdpp_img_1691.jpg


غار چال نخجیر – دره آبشتا – بقعه متبرکه خانم زبیده خاتون از نسل چهارم امام جواد علیه السلام – بقعه شاه یحیی – بقعه شاه سلیمان – مجموعه بازار و کاروانسرا – میل – مسجد پایین(امام حسن ع) – مسجد جامع .

 

وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

 

+ نوشته شـــده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعــت23:15 تــوسط |
اولین خودروهایی که وارد شهر نراق شدند

 

اولین خودروهایی که وارد شهر نراق شدند


+ اولین خودروی خریداری شده در شهر نراق متعلق به آقای محمد رضا خان یوسفی فرزند طوقان در سال 1327 شمسی(66 سال قبل) می باشد . نام این ماشین سواری پابدا و ساخت روسیه بود . راننده آن آقای اسکندر رمضانی فرزند علی اصغر مشهور به اسکندر علی اصغر بود که تصدیق(گواهینامه) پایه یک داشت .

vskr_url.jpg


راننده یوسفی را برای رتق و فتق امورات به اطراف نراق از جمله مزرعه رضاییه و حتی تا تهران انتقال می داد .

 
+ دومین خودرویی که در نراق پدیدار گشت اتوبوس بنزینی اداره پُست از سال 1328 شمسی(65 سال قبل) بود. مدل این ماشین شورلت و اتاق آن نسبتا چوبی بود .

حرکت آن از محلات به نراق بود و در بازگشت مسیر در دلیجان متوقف و پس از سوار کردن مسافران به سمت دودهک و نهایتا شهر قم مسافرت می نمود .

186_زقغعهزبغ.jpg

راننده و صاحب این وسیله حاجی محمد تقی اهل محلات بود و هفت پسر زورمند داشت . در واقع این ماشین علاوه بر اینکه خدمات به مردم داشت به صورت اجاره ای پست این مناطق را هم جابجا می کرد .

 

+ سومین خودرو سال 1331 شمسی(62 سال قبل) توسط خانم مریم رزاقی فرزند صفر علی به رانندگی فرزندش حاج رمضان طالبی خریداری و در خط نراق به قم و تهران فعالیت می کرد .

kvf7_image8974.jpg

پارک اتوبوس حاج رمضان طالبی در زمین فوتبال شهر نراق که اکنون ساختمان کلانتری است .
هدایت الله رحمانی فرزند نصرالله در عکس مشهود است

 

این اتوبوس زمانی بود که اتوبوس های یک ریالی در تهران در حال جمع آوری بود و شرکت واحد قرار بود راه اندازی شود .


حاج رمضان طالبی طی مصاحبه ای اظهار نمود :


مادرم آن موقع در منزلش مغازه ای داشت که مایحتاج زندگی خود و فرزندان را از طریق کالا به کالا با کشاورزان تامین می نمود .

yxdn_image8757.jpg

           رمضان طالبی

اتوبوس را به قیمت 35 هزار تومان خریداری و این مبلغ از فروش دو باغ ؛ چندین راس از گوسفندان و مبلغ پنج هزار تومان قرض از محمد رضا خان یوسفی تهیه گردید .

                                                                                       8p8e_img_2155.jpg

اعتبار مادرم و دست کرم خان آنقدر زیاد بود که هیچ رسیدی و قبضی دریافت ننمود .

 

 + چهارمین خودرو سال 1338 توسط حاج رضا آعلی فرزند اسماعیل خریداری و در خط نراق به تهران مورد استفاده قرار گرفت.


اتوبوس حاج رضا تاریخ 5/5/1339 شمسی به رانندگی آقای ... اهل کاشان در محور نیزار- قم تصادف نمود و چهار نفر به این اسامی فوت نمودند :


1- احمد فاضلی(نراقی پور) فرزند ملا محمد – قاضی دادگاه دفن در قبرستان شیخان قم
2- سعید نراقی پور فرزند احمد پسر شش ساله آقا احمد دفن در قبرستان نو قم
3- رضا شریفی فرزند ملا عباس دفن در قبرستان وادی السلام قم
4- علی یوسفی فرزند نصرالله دفن در قبرستان مسگرآباد تهران
عده ی دیگری از زنان و مردان شهر نراق نیز در این تصادف زخمی و مورد مداوا قرار گرفتند .

 

pnhr_gwimqjn81p2dwiybht9b.jpg

مرحوم حاج رضا آعلی

+ پنجمین خودرو تیرسال 1348 یک دستگاه اتوبوس با شراکت حاج رضا آعلی و حاج رمضان طالبی خریداری و در مسیر نراق - تهران برای استفاده عموم به کارگیری شد .

حاج علی محمد آعلی به نمایندگی از پدرش اختیار تام داشت . اتوبوس از مدل اُپی و بی دماغ بود و چهار دانگ حاج رضا و دو دانگ حاج رمضان سهم داشتند . این وسیله صفر کیلومتر از ایران خودرو و به قیمت 70 هزار تومان خریداری گردید که 40 هزار تومان نقد و 30 هزار باقیمانده به صورت قسطی پرداخت گردید .

 zvmo_51630973941620052541.jpg

    مرحوم حاج علیمحمد آعلی

+ ششمین خودرو سال 1349 یک دستگاه اتوبوس توسط حاج عباس عضایی فرزند ماشاءالله به رانندگی فرزندانش خریداری و در مسیر نراق – تهران راه اندازی گردید . ابتدا اتوبوس با حاج رضا آعلی شریک بودند .

 rn4z_sarhzs.jpg

مرحوم حاج عباس عضایی

 + سال 1340 خودروی جیب زرد رنگ ساخت آمریکا متعلق به آقای ابراهیم عضایی فرزند ماشاءالله از کاشان خریداری و در شهر نراق مورد استفاده همگانی قرار گرفت . در واقع اولین مدل ماشین سواری که برای استفاده عموم مردم وارد نراق شد همین ماشین آقا ابراهیم بود .

xrt7_6.jpg

        مرحوم ابراهیم عضایی


کربلایی ابراهیم قبلا چند سالی شاگرد اتوبوس مشهور کاشان به رانندگی عبدالله مفیدی بود . آن زمان که ماشینی وجود نداشته و مسافرت به شهرها کمتر صورت می گرفته این فعل باعث افتخار و خدمتگزاری به مردم باعث افتخار بوده است .


یک الی دو ماه بعد جیپ دیگری از مدل پیکاپ توسط آقای علیرضا علی اکبری فرزند شکرالله مشهور به علی عشقی باز از کاشان خریداری و به نراق انتقال داد .

o7n_evfdckub0kdmu32q4d8.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                                  حاج علی اکبر علی اکبری

یک دستگاه دیگر از این نوع ماشین توسط علی اصغر طالبی فرزند حسین خریداری و همزمان به جابجایی بار و مسافر می پرداختند . بعدا مدل ایرانی این جیپ ها به شهباز مشهور شد .


آقای ابراهیم عضایی طی مصاحبه ای اظهار داشت :


محل پارک ماشینم در گاراژی در محله حصار آبراهیم بود . زمستان های سخت و دشوار دهه 40 و 50 در نراق با آتش و چراغ پریموس و ابزار دیگر یخ های رادیاتور را آب می کردیم تا ماشین روشن شود .

جیپ ها با هندل که میله بزرگ آهنی بود روشن می شد . قبل از انقلاب اسلامی چند جوان متدین اهل مشهد اردهال در مدارس شهر نراق تحصیل می کردند و در بالاخانه حصار آبراهیم زندگی می کردند . وقتی ماشین روشن نمی شد این بندگان خدا را از خواب صبحگاهی بیدار کرده تا هندل بزنند و یا ماشین را هل بدهند . در عوض وقتی با من همسفر می شدند از آنان کرایه نمی گرفتم .

                                           0xpu_یثفغف.jpg    w2vs_ثسفع.jpg

دو نفرشان به اسامی سید مجتبی حسینی تاریخ 21 خرداد 1360 و سید عباس حسینی تاریخ 20 اسفند 1361 در دفاع مقدس به شهادت رسیدند . تلاشم این بود که به مردم خدمت کنم فلذا گرایه ها را نمی گرفتم و یا کمتر حساب می کردم.

خیلی از جوانان نراقی که اکنون میانسال شده اند یادشان می آید که وقتی مثلا به دلیجان می رسیدیم از عقب ماشین پایین پریده و بدون اینکه کرایه بدهند می رفتند و من هم خجالتشان نمی دادم که چرا پول کرایه را نمی دهند . بعدا که کارمند اداره پست شدم این وسیله و ماشین های دیگرم برای انتقال پست مورد استفاده قرار می گرفت .

سال 1351 تمام یا قسمتی از فیلم " گذر اکبر" به کارگردانی محمد علی زرندی و تهیه کنندگی محمد تقی شکرایی در بازار شمس السلطنه شهر نراق ساخته شد .

73na_5سث.jpg

بازیگرانی مثل رضا طایفه (بیک ایمانوردی) در نقش اکبر ؛ فرشته جنابی نمین در نقش مریم ؛ داود رشیدی حائری در نقش حبیب ؛ ایران دفتری در نقش مادر مریم ؛ یدالله شیراندامی در نقش یونس ؛ کبری(مهری) ودادیان ؛ سید حمزه در نقش سید حمزه ؛ توکلی ، ملک ، زهره ، سهراب ، علی دهقان ، محمد فرزین ، تقی نژاد ، محمود تهرانی ، تورج ، و... در این فیلم نقش آفرینی داشتند .

ko5t_image8710.jpg مرتضی رادفر فرزند شکرالله در کنار رضا بیک ایمانوردی و دیگر عوامل فیلم سینمایی" گذر اکبر" در بازار شمس السلطنه شهر نراق - سال 1351


تهیه کننده و عوامل دیگر فیلم نزد من آمدند و گفتند ما نیاز داریم ماشین جیپ شما را به پشت کوه اُل نراق انتقال داده و از کوه شیب دار و زیبای شهرتان به پایین پرتاب و سکانسی را بازی کنیم . ماشین را دوست داشتم وقبول نکردم .

d26c_image8709.jpg

  مرتضی رادفر فرزند شکرالله در کنار عوامل فیلم سینمایی" گذر اکبر" در بازار شمس السلطنه شهر نراق - سال 1351

 

 چون وسیله نقلیه کم بود آنها اصرار کردند که پول خوبی از بابتش می دهیم و هر چی دلت می خواهد از ماشین بردار . فقط ما نقش بازی کنیم کفایت می کند . از خیر پول گذشتم و از پیشنهادشان صرف نظر کردم .

wwm0_image8711.jpg

 

مرتضی رادفر فرزند شکرالله در کنار عوامل فیلم سینمایی" گذر اکبر" در بازار شمس السلطنه شهر نراق - سال 1351


آن زمان تمام مغازه های بازار شمس السلطنه نراق فعال بود و حتی یک مغازه هم بسته نبود و رونقی خوبی داشت . تقریبا اکثر مردم و خصوصا مغازه داران بازار مساعدت کردند تا فیلم گذر اکبر در شهر نراق ساخته شد . سکانس مهمی از فیلم در بازار و مشخصا حجره حلوا پزی متعلق به تاجر نراقی ماشاءالله عضایی بازی شد .

 

یکی از کاربران محترم به نام آقای غفاری مطالب دیگری در خصوص اولین خودروهایی که به شهر نراق آورده شد و یا تردد داشته اند را متذکر گردیده که ضمن تشکر از ایشان عینا نوشته می شود :

1- ماشین سرویس کاشان دلیجان ابتدا مینی بوسی بود که به آن کامونکار می گفتند به رانندگی آقامرتضی که اهل کاشان بود وبعدها داماد خانم حلیمه سوداگر فرزند سیدآقا شد .
2- سواری دوج طوسی رنگ مربوط به حاج احمد خان امینیان حوالی سال 1332 که با آن معمولا هفتگی به محل کارش در شهرستان محلات می رفت
3- سواری اُپل مشکی رنگ مربوط به آقای حسینعلی طبیب زاده حدود سال 1335بود . طبیب زاده کارمند بانک ملی شهرستان دلیجان بود و با اُپل شخصی اش از نراق به محل کارش می رفت.
4- سواری شورلت آبی رنگ مربوط به غلامحسین خان نراقی حدود سال 1339بود .

 

 

وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

 

+ نوشته شـــده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعــت20:36 تــوسط |
معرفی کتاب در خصوص شهر نراق(3)

 

کتاب " پرونده اللهیار صالح "


کتاب پرونده اللهیار صالح 525 صفحه ای مجموعه ای از نوشته ها ؛ خاطره ها ؛ نامه ها و اوراق دیگری است که زندگی اداری و سیاسی الهیار صالح که یکی از رجال ایران در سالهای 1300 تا 1360 را روشن می سازد .

mxb9_img_1794.jpg

مولف آقای ایرج افشار و سال اول چاپ کتاب سال 1384می باشد .

 


توضیحات سلحشوران شهر نراق :

صالح آرانی فرزند حسن مشهور به اللهیار صالح در ۲۷ اردیبهشت ۱۲۷۶ در آران و بیدگل از توابع کاشان استان اصفهان به دنیا آمد و 12 فروردین 1360 در ایران بدرود حیات گفت . ایشان وزیر، سفیر، سیاست‌مرد ایرانی و از رهبران جبهه ملی ایران و حزب ایران بود .

66o3_img_1800.jpg

اللهیار از پیروز شدن انقلاب اسلامی ایران خوشحال بود و در همه پرسی 10 فروردین 1358 حاضر گشته و به جمهوری اسلامی رای مثبت داد و مقابل دوربین های تلویزیونی گفت:"خوشوقتم که قبل از مُردن به جمهوری اسلامی رای می دهم" .

1fjm_img_1802.jpg
+ در صفحه 22 نوشته : خانه ای که روبروی مدرسه و مسجد آقا بزرگ (متعلق به خاندان نراقی ها) قرار دارد . ... و دیگری خانه ای است که مرحوم حاج میرزا محمد نراقی در آن میزیسته است .

+ در صفحه 161 به کتاب "تاریخ اجتماعی کاشان اثر حسن نراقی فرزند ملا محمد حسین چاپ سال 1345 اشاره کرده که خانه وسیع و مجللی را مرحوم میرزا حسن خان مبصرالممالک به رایگان برای مدرسه اهدا نموده . 

85l9_img_1803.jpg


+ در صفحه 277 در معرفی حاج میرزا مجدالدین مجتهد نراقی نوشته : یک نسخه از رباعیات کمیاب باباافضل که را به متولی موقوفات آرامگاه " خواجه حکیم مولانا افضل الدین محمد بن حسن مرقی معروف به باباافضل " از حکما و علمای ایران در روستای مرق 40 کیلومتری کاشان تقدیم نمودم .

+در صفحات 285 و 286 نوشته : یکی از مجتهدین کاشان آقای حاج میرزا مجدالدین نراقی از طرف اهالی روستای مرق در بخش برزک کاشان دارای مقام تولیت آرامگاه بابا افضل می باشد .
نیاز است صورت ریز موقوفات بقعه بابا افضل با مراجعه به معمرین روستای مرق و متولی آن آريالای حاج میرزا مجدالدین مجتهد نراقی به دست آورد و در دخل و خرج موقوفه نظارت کند .

zb53_img_1807.jpg


+ در صفحه 296 به تلاش سودمند حسن نراقی برای معرفی مفاخر و مآثیر شهر کاشان همت گماشته است .

 

وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

 

+ نوشته شـــده در جمعه بیستم تیر 1393ساعــت23:27 تــوسط |
سربازان نراقی ارتش در اوج اقتدار و ایثار

 

سربازان نراقی ارتش در اوج اقتدار و ایثار


سربازان وظیفه ارتش جمهوری اسلامی ایران جان بر کفانی هستند که نقش به سزایی در دفاع مقدس ایفا نمودند .

xhy_19191893_10064033baead.jpg

شهر نراق در طول هشت سال جنگ عراق بر علیه ایران دارای سربازانی بود که به نحو شایسته انجام وظیفه کردند .

gpaw_image5912.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

عده ای از سربازان شهر نراق در دو جبهه جنگ های داخلی کردستان و مبارزه با تجزیه طلبان از جمله کومله و دمکرات و جبهه ی دیگر مقابله با تهاجم ارتش بعث عراق فعالیت داشتند .

8w5s_img_9326.jpg

مجتبی قجری


از میان انبوه این افراد سلحشور؛ سرباز وظیفه مجتبی قجری فرزند رمضان از نمونه این فداکاران بود .

و اینک ادامه ماجرا:

از اواسط سال 1360 الی اواسط سال 1362 در اوج درگیری های شهری در کردستانات خدمت سربازی ام ادامه یافت .

3bo9_image5941.jpg

دوره آموزشی را در پادگان ارتش در شهرستان خوی سپری و در لشکر 64 پیاده ارومیه سازماندهی گردیدم . ابتدا در پایگاه های شهرستان مهاباد از توابع استان آذربایجانغربی مستقر و برای حفظ و ثبات امنیت منطقه تلاش داشتیم .

                 567n_image5934.jpg   0u5_image5918.jpg

مجتبی قجری در سالهای دفاع مقدس


بنده و سایر دوستانم در قرارگاه تاکتیکی سازماندهی و به کلاه کج ها معروف بودیم . سه ماه از خدمتم در پادگان ارتش در شهرستان مرزی سردشت سپری شد که هم مرز با کشور عراق می باشد .

p2cu_image5904.jpg

 

 

 

 

 

 

 

به جهت حسن خدمت دارای کارت ایثار از ارتش می باشم .علاقه دارم اعلام کنم من به همراه تعدادی جوان دیگر نراق به خدمت سربازی اعزام شدیم که اسامی بعضی آنها عبارتند از :
اصغر اشرفی فرزند حسین – داود اشرفی فرزند عبدالله – مرحوم عباس بیابانگرد فرزند غلامرضا(علی اکبر) – عباس اکبری فرزند ماشاءالله – مهدی ترابی فرزند نصرالله یا احمد – غلامرضا بیابانگرد فرزند...(پسر عموی شهید ابوالفضل) و ...

      ck6n_image5931.jpg   2jzu_image5936.jpg


مثل سایر عزاداران حسینی(ع) ظهر عاشورا در آیین های سنتی شرکت و به صورت کفن پوش مبادرت به نمایش نمادین اقدام می کردیم .

 

0e4e_image5924.jpg

مجتبی قجری در کنار پدرش مرحوم حاج رمضان قجری

 

لیکن چند سالی به دلیل احترام به نظر علما و مخالفت با این اقدام در ملا عام صرف نظر کرده ایم تا شرایط مطلوب ایجاد گردد .

g91c_image5943.jpg


همیشه به شهیدان و ایثارگران شهر نراق ادای احترام داشته ام .

 

ps6_image5905.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




مجتبی قجری فرزند رمضان اهل شهر نراق10/5/1391

 

 

+ نوشته شـــده در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعــت16:29 تــوسط |
تبریک روز معلم توسط فرزند شهید مندعلی نباتی

 

تبریک روز معلم توسط فرزند شهید مندعلی نباتی

معلم مدرسه شهر نراق بودم . دانش آموز مهدی نباتی فرزند شهید مندعلی مقابلم قرار گرفت و از زیر پیراهنش کتابی درآورد و گفت معلم عزیزم روزت مبارک .

74cm_img_2294.jpg

عبدالعلی عبدالله زاده

آن روز 12 اردیبهشت بود و کتاب قصص قرآنش را هنوز به یادگار نگه داشته ام . وقتی دانش آموزان اینگونه قدر شناس بودند اشک شوق می ریختم .

p6cx_im01d5~1.jpg

      سرگرد مهدی نباتی


من یتیم بزرگ شدم و بعثیون عراق مهدی را هم در سال 1361 یتیم کردند . بر این اساس وی را درک می کردم .

اکنون شاگردم در لباس سرگردی باعث مباهات و افتخارم می باشد و به او و لباس پاسداری اش ادای احترام می کنم .

 

 

r94_65156123071608942398.jpg


عبدالعلی عبدالله زاده فرزند احمد علی اهل ممقان آذر شهر ساکن نراق 6/4/1393

 

 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه هجدهم تیر 1393ساعــت16:44 تــوسط |
معرفی کتاب در خصوص شهر نراق(2)

 

معرفی کتاب در خصوص شهر نراق(2)

کتاب " اسناد پست و تلگراف و تلفن در دوره رضا شاه "


ناشر پژوهشکده سازمان اسناد ملی ایران در سال 1378 به کوشش خانم مرضیه یزدانی منتشر گردیده است .

29zo_img_1639.jpg



توضیحات سلحشوران شهر نراق :

در صفحه 340 این کتاب اقداماتی در سال 1314 شمسی که برای بهبودی و تسریع پستها و تجدید قرار دادها در قسمت پیکهای سواره و پیاده و حمالان دفاتر پستی به عمل آمده نوشته شده :

3ez6_img_1640.jpg



خط جاسب – دلیجان برای بهیودی و تسریع پستهای جاسب اقداماتی به عمل آمده که در صورت اقتضا مرسولات جاسب با نراق مبادله شود .

 

وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه هجدهم تیر 1393ساعــت16:7 تــوسط |
کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام

 

کربلایی ابراهیم عضایی در جوار رحمت الهی آرام گرفت

 

و هر از گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد که در سکون آغازی بی پایان را می سراید.

http://gigpars.com/upload/hniz_3.jpg s6qr_khfssss.jpg

اندوه ما در غم از دست دادن پدر بزرگوارمان کربلایی ابراهیم عضایی (بزرگ خاندان عضایی ) در واژه ها نمیگنجد. ارزش بودنش را همیشه از اندیشه یک لحظه نبودنش می توانیم بفهمیم و در فراقش اندوهگینیم و سایه صبر را از خداوند متعال خواستاریم.

 

        e4qm_image۳۰۵۹.jpg

     مرحوم ابراهیم عضایی

 

اللـــهم صـــل عـــلی محـــمد و ال محـــمد و عـــجل فرجـــهم

 

 

مراسم هفت نیز پنج شنبه 19 تیر 1393  از ساعت 16/30 الی 18 در مسجد حامع نراق برگزار می گردد.

 

 

 

+ نوشته شـــده در شنبه چهاردهم تیر 1393ساعــت2:26 تــوسط |
قبرستان نو شهر قم و اموات نراقی های داخل آن

 

قبرستان نو شهر قم و اموات نراقی های داخل آن


در راستای تکمیل تحقیقات گسترده از شخصیت آیت الله آقا حسین فاضلی نراقی فرزند آیت الله ملا محمد رضا بن ملا ابوالحسن بن ملا مهدی نراقی طی سه نوبت مسیرمان به قبرستان نو شهر قم افتاد .

 

w7al_img_1590.jpg

نمایی از قبرستان نو شهر قم

خارج از کنکاش و جستجویمان اطلاعات ذیل تحصیل گردید که به آگاهی همشهریان رسانده می شود .
قدمت قبرستان نو شهر قم که به قبرستان آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری مهرجردی مشهور بوده کمتر از یک قرن می باشد .

9yxu_img_1561.jpg

قبرستان ابو حسین نیز جنب قبرستان نو می باشد . بیش از 40000 قبر در این مکان دفن گردیده که اکثرا دارای شماره می باشد و پیدا کردن قبور را سهل می نماید .

gj90_img_0269.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چند سال است که دفن میت در این نقطه و منازل اطراف ممنوع اعلام شده است .

45 قبر با شهرت نراقی که اکثرا از اهالی شهر نراق می باشند طی 90 سال گذشته در قبرستان نو خاکسپاری گردیده که اسامی شناسایی شده ها در اختیار کاربران قرار می گیرد :

             mkkf_img_1568.jpg    dmim_img_1569.jpg

1 و 2- حجت الاسلام محمد فاضلی نراقی فرزند آیت الله ملا محمد رضا تاریخ 24 اسفند 1319 فوت نمود . دختر این عالم جلیل القدر به نام خاور فاضلی(ابوالحسنی) متولد 1324 قمری تاریخ 23 آذر 1378 فوت و روی قبر پدرش دفن گردید . شماره قبر دو طبقه آنان 39258 می باشد .

              l13r_img_0272.jpg   iurs_img_0273.jpg

3 و 4- توران صفایی نراقی فرزند شکرالله متولد 1336 قمری تاریخ 24 اسفند 1375 فوت و روی قبر خواهرش عفت الملوک صفایی(1294 – 1321) دفن گردید . شماره قبر آنان 39229 می باشد .

              bfy5_img_0280.jpg   0kw_img_0282.jpg

5 و 6- مریم فاضلی نراقی(همسر آیت الله محمد فاضلی) فرزند حاج حبیب الله تاریخ 31 اردی بهشت 1337 فوت نمود . مریم دختر رئیس التجار نراقی بود . خانم بتول فاضلی نراقی فرزند آقا محمد تاریخ 16 آبان 1375 فوت و روی قبر مادرش دفن گردید . شماره های این قبر دو طبقه 21748 و 21747 می باشد .

0ent_img_0285.jpg
7 و 8- بیگم جان تاجر نراقی فرزند حاج میرزا علی اکبر تاجر نراقی وفات 15 ذیحجه 1376 و پسرش حاج رضا مسگری فرزند حاج حسین متولد 1303 و تاریخ 16 اردی بهشت 1376 قمری فوت نمود .

ky8m_img_1575.jpg
9 و 10- کبری حاج ملااحمد نراقی تاریخ 12 فروردین 1360 فوت کرد . روی قبر فاطمه صبیه حاج محمد جعفر همسر آقا نصرالله سال 1359 هجری قمری(77 سال قبل) فوت نمود . شماره قبر دو طبقه 38078 می باشد .

pu8y_img_0277.jpg

11- حاج علی نراقی فرزند محمد رضا تاریخ 27 اردیبهشت 1321 فوت و شماره قبر 30101 می باشد .

1lt4_img_1582.jpg
12- حاج محمود نراقی فرزند حسین تاریخ 7 اردیبهشت 1350 فوت و شماره قبرش 35797 می باشد .

hx2n_img_1562.jpg
13- رقیه فروزان نراقی شهریور 1329 فوت و شماره قبرش 29237 می باشد .
14- ابوالقاسم نراقی شماره قبر25972
15-غلامرضا رحمانی نراقی شماره قبر 8649

8vdj_img_1593.jpg

16- رضا صفایی نراقی شماره قبر 37414
17- سلطان صفایی نراقی شماره قبر 25241
18- آسیه صفایی نراقی شماره قبر 21436
19- سید اسماعیل طراوتی نراقی شماره قبر 20780
20- علی طهانی نراقی شماره قبر 16589
21- مهدی عبادی نراقی شماره قبر20911

3ouu_img_1589.jpg


22- ساراخاتون نراقی شماره قبر 34570
23- محمد گلنراقی فرزند محمد رضا شماره قبر 15997
24- گلین گلنراقی شماره قبر 13885
25- محمد نراقی شماره قبر شماره قبر 2377
26- تقی نراقی شماره قبر 2677
27- علی اصغر نراقی شماره قبر3151

25l6_img_1565.jpg



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

28- مصطفی نراقی شماره قبر 4431
29- فاطمه نراقی فرزند علی تاریخ دفن 1367 قمری شماره قبر 27952
30- علی نراقی سال دفن 1343 شمسی شماره قبر 36111
31- جواهر سلطان نراقی فرزند محمد تقی سال فوت 1325 شماره قبر 40893
32-عبدالله نراقی فرزند حسین سال فوت 1360 شماره قبر 15426
33- نصرت نراقی فرزند محمد حسن سال فوت 1336 شماره قبر 15803
34- نوش آفرین نراقی فرزند رمضان سال فوت 1336 شماره قبر 16590
35- ربابه نراقی فرزند حسین سال فوت 1337 شماره قبر 16627

ro6s_img_0284.jpg
36- فاضل نراقی فرزند غلامرضا سال فوت 1368 شماره قبر 19939
37- عذری نراقی فرزند جمال الدین سال فوت 1376 قمری شماره قبر 13172
38- فاضل نراقی سال دفن 1352 شماره قبر 22860

8wqj_img_1572.jpg
39- قمرخانم نراقی فرزند حسین سال فوت 1343 شمسی شماره قبر 24597
40- محمد تقی نراقیان سال فوت 1382 قمری شماره قبر 26419
41- محمد حسن نراقی باقر پور سال فوت 1334 شماره قبر 5498

                                                                             vuh7_img_1579.jpg
42- ربابه نراقی رضایی فرزند ابراهیم سال فوت 1318 شمسی شماره قبر 35704
43- میرزا عباس(مهدوی) فرزند حاج ابراهیم
44- میرزا قوام(محمدی) فرزند سلیمان

45-

 

شصت متر بالاتر از قبرستان نو در خیابان امیر کبیر(خیابان اراک مقابل پل آهنچی) کوچه یازدهم(نام سابق راغبیان) پلاک 7 منزل قدیمی و زیبا به نام صفایی وجود دارد .

ejnj_img_1551.jpg

این خانه حدود سال 1333 ساخته شده است . داخل اغلب خانه های اطراف بر اساس سنت گذشته متوفیان دفن می باشند .
داخل یکی از اتاق ها که فرش کرده و زندگی در آن رایج است دو قبر مادر و فرزند از طایفه بزرگ صفایی نراقی وجود دارد .

2xu_img_1547.jpg

روی سنگ قبر عینا مرقوم شده :

آرامگاه شادروان مرحوم مغفور حاج دکتر حسینعلی صفایی مستشار پاکدامن و خیر دیوانعالی کشور و وکیل مُبرز با تقوی دادگستری فرزند خلد آشیان مرحوم مغفور حاج شکرالله صفایی نراقی که با خدمات صادقانه در احقاق حق مظلومین عمری را سپری و در سن 73 سالگی(متولد 1301) تاریخ 9/11/1374 دار فانی را وداع نمود . روحش شاد .

          vq5f_img_1535.jpg   vdf0_img_1538.jpg


روی دیوار بالای قبر عکس مرحوم حسینعلی صفایی نصب می باشد . داخل همان اتاق با فاصله کمی قبر دیگری وجود دارد که روی سنگ آن عینا نوشته شده :

dpw3_img_1543.jpg

آرامگاه مرحومه مغفوره حاجیه خانم نصرت الملوک صفایی صبیه مرحوم غلامحسین نراقی متوفی خرداد 1362 شمسی . (همسر مرحوم میرزا شکرالله خان صفایی)

در اتاق قاب عکسی با این اشعار نصب می باشد :

بنام خدا
باورم نیست که ناگه زجهان رفتی و خاموش شدی
ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی
ای چراغ دل من از چه چنین زود تو مدهوش شدی
تو مپندار برادر که از دیده من دور شدی
در بهاران که همه چیز سبز ورق می گردد
ناگهان از نظرم رفتی و در خاک تو مدفون شدی

از طرف خواهرت آفاق صفایی(همسر مرحوم عبدالقدیر محمدی)

3kl_img_1541.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حجت الاسلام سید اسحاق حیدری اهل افغانستان به همراه همسر و فرزندان در این منزل سکونت دارند و از همکاری ایشان متشکر هستیم .

xxkl_img_1546.jpg

    حجت الاسلام سید اسحاق حیدری

 در قبرستان نو شهر قم چند قبر هم وجود دارد که مورد توجه مردم و علاقمندان می باشد :

1- محمد کاظم کریمی فرزند عبد الواحد مشهور به کربلایی کاظم ساروقی در سال 1262 در روستای ساروق از توابع فراهان اراک استان مرکزی متولد شد . کشاورز و بی سواد بود که در سن 27 سالگی در امامزادگان 72 تن ساروق به یکباره حافظ قرآن گردید .

 

j5xq_img_0288.jpg

 

سال 1339 در سن 54 سالگی فوت و در قبرستان نو داخل مقبره مدفون می باشد . ادعای وی توسط بسیاری از علما، مقامات دولتی و فرهنگیان وقت امتحان و توسط آنان مورد تایید قرار گرفت .

2- میر محمد ذاکری طباطبایی فرزند میر حبیب مشهور به سید جواد ذاکر سال 1355 در شهرستان خوی آذربایجانغربی متولد گردید .

0m1n_img_9143.jpg

از مداحان معروف ایران بود که در اثر ابتلا به بیماری سرطان ریه تاریخ 15 تیر 1385 در بیمارستان شهید بهشتی کاشان و بعد بیمارستان میلاد تهران بستری و نهایتا فوت کرد . جنازه اش به قم منتقل و در قبرستان نو به خاک سپرده شد .

3- علی کاشانی در سال 1349 هجري قمري برابر با 1309 هجري شمسي در محله گذر حاجي، يکي از محله هاي قديمي کاشان به دنيا آمد . آيت الله سيد محمد علوي بروجردي (1262 - 1362ق) به خاطر نبوغي که در شيخ علي ديد، لقب "فريدة الاسلام" را به او داد. سال 1374 قمری به علت سکته قلبي فوت کرد .

3iht_img_1586.jpg

                                  2ht0_img_1584.jpg

 جنازه وی به قم منتقل ودر قسمت جنوبي قبرستان نو قم به خاک سپرده شد . مقبره و گنبد و بارگاهش در قبرستان چشمگیر می باشد .
به دستور آيت الله نجفي مرعشي بر روي سنگ قبر شیخ علی کاشانی عبارات ذيل حک شده :

الناس موتي و اهل العلم احياء
مضجع العالم التقي و الفاضل الکامل النقي حجة الاسلام الشيخ علي المدعو به فريدة الاسلام الکاشاني المجاز من العلماء و الحجج فقها و رواية و لامجاب عن ولي العصر(عج) في المنام و( عليک السلام يا شيخ الشهيد) وله(ره) تصانيف في الاصول و الکلام و النحو و في بعض الفروعات الفقهية و توفي بسکتة القلب شابا في ليلة الرابعة عشر من شهر محرم الحرام 1374.

4- آیت الله سید محمد کاظم شریعتمداری تاریخ 15 دی 1284 در تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی متولد گردید .

mjt3_kazem_shariatmadari.jpg

وی یکی از مراجع تقلید و موسس حزب منحله جمهوری خلق مسلمان و موسس دارالتبلیغ اسلامی بود . ایشان 14 فروردین 1365 در بیمارستان مهراد تهران فوت و پس از انتقال جنازه به قم در قبرستان ابو حسین جنب قبرستان نو خاکسپاری گردید .

1ap4_img_9144.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

5- حاج رسول دادخواه خیابانی تبریزی فرزند مشهدی جعفر مشهور به رسول ترک



6- سید محمد سلطان الواعظین متولد 1314 قمری تاریخ 16 مهر 1350 در تهران رحلت نمود و پس از انتقال جنازه به قم در قبرستان ابوحسین دفن گردید . وی نویسنده چندین اثر از جمله "شبهای پیشاور" می باشد .

7- قبر سه نفر از شهدای 15 خرداد 1342

http://mw2.google.com/mw-panoramio/photos/medium/51420969.jpg

 

 

 

 

 

                                                                                    

                                                                                   وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

 

+ نوشته شـــده در پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعــت13:57 تــوسط |
حاج محمد علی ، معدن داری از دیار نراق

 

حاج محمد علی ، معدن داری از دیار نراق

 

سه شنبه 10 تیر 1393 روز صنعت و معدن نامگذاری شده است . از سری معرفی کتاب های در خصوص نراق و نراقی ها اولین کتاب معرفی می گردد :

معرفی کتاب در خصوص نراق - 1

" اسناد معادن ایران از 1300 الی 1332 هجری شمسی "

8xr8_img_1625.jpg



ناشر انتشارات سازمان اسناد ملی جمهوری اسلامی ایران درسال 1376 به کوشش خانم مهشید لطیفی نیا منتشر گردیده است .


در صفحه 203 این کتاب در تاریخ 20/3/1307 به وزارت فلاحت و تجارت و فواید عامه آقای امیر لشکر احمد خان فرمانده لشکر غرب نوشته شده که حاج محمد علی نراقی راجع به کنترات سنگ رازان دعاوی دارد و نیاز به بررسی و پاسخ است . امضا دکتر علامیر

2rvs_img_1627.jpg



توضیحات سلحشوران شهر نراق :

86 سال قبل حاج محمد علی نراقی اهل نراق با درایت و پشتکار موفق به استخراج سنگ معدن نمود . رازان یک اندیس فلزی است که در استان لرستان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، سرب و روی است .

 

وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه دهم تیر 1393ساعــت23:55 تــوسط |
آمپول آتروپین و مرحوم علی اکبر عبدلی نراقی

 

آمپول آتروپین و مرحوم علی اکبر عبدلی نراقی

 

زمستان سال 1366 و قبل از عملیات والفجر 10 مسئول آموزش گردان عاشورا از لشکر 17 علی ابن ابیطالب(ع) کلاس آموزشی ش. م . ه که همان شیمیایی،میکروبی و هسته ای بود را تشکیل داد .

 9gwt_url.jpg

احمد مرادی

آموزشهای مقدماتی را در این خصوص ارائه می نمود و یکی از این آموزش ها طریقه استفاده از آمپول آتروپین بود . این آمپول با یک ضربه عمل کرده و مواد خود را در بدن خارج می کند .

 

ounw_atropengrp.jpg

 

ابتدا باید از روی آمپول درپوش ضامن را برداشت و از طرف دیگر آن سوزن خارج می شود.

زمانی که مربی در حال آموزش بود این نکته را فراموش کرد بگوید که سوزن از طرف دیگر خارج می شود و فقط به صورت ظاهری آن را توضیح داد.

xone_ahmad-nasirpour.jpg

بعد از اتمام کلاس رزمنده ها به چادر گروهی بازگشتند و از آقای علی اکبر عبدلی پرسیدند که زدن این آمپول را یاد گرفتی ؟
ایشان که خیلی ساده، جسور و شیرین زبان بود گفت بله که یاد گرفتم می خواهید امتحان کنم.

82zk_img_2063.jpg


همه گفتند بله و ایشان از کیسه ماسکش یک آمپول آتروپین برداشت و ضامن آن را خارج کرد و فکر کرد سوزن از همان جای ضامن خارج می شود و وقتی با انگشت شصتش طرف دیگر را فشار داد ناگهان سوزن به دستش فرو رفت ولی سریعا آنرا خارج کرد و محتویات آمپول وارد انگشتش نشد و این سوژه ای شد برای چند تا از دوستان نراقی که بعضا خنده ای بر چهره ایجاد کنند .

                            b59r_zsrt.jpg  qux_21574383743834851965.jpg

مرحوم علی اکبر عبدلی


علی اکبر متولد 1348 و تاریخ 23 خرداد 1370 در اثر اتفاق ناگوار فوت نمود . بیست و سومین سالگرد نبودنش را با این خاطره و ذکر صلوات و فاتحه یادآور شویم .

doz_img_2098.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




احمد مرادی فرزند علی محمد اهل شهر نراق22/12/1390

 

 

+ نوشته شـــده در دوشنبه نهم تیر 1393ساعــت22:5 تــوسط |
به انتظار فیض شهادت ؛ مقاومت می کنم

 

به انتظار فیض شهادت ؛ مقاومت می کنم


قدرت الله ایزدی فرزند عباس سال 1339 در شهر نراق متولد شد . 22 بهمن 1360 با خانم زهرا صالحی ازدواج و 28 روز بعد تاریخ 20/12/1360 ندای رهبر کبیر انقلاب حضرت سید روح الله خمینی(ره) را لبیک گفته و عازم جبهه های نور علیه ظلمت گردید .

0u4c_image4420.jpg

حاج قدرت الله ایزدی


دوم فروردین 1361 طی عملیات غرور آفرین فتح المبین در روستای زَعَن در منطقه شِلِش شهرستان شوش استان خوزستان به شدت مجروح و به اسارت نیروهای ارتش عراق گرفتار گردید .
در اردوگاه موصل 3 عراق از طریق نامه با خبر شد رحمت الهی شامل حالش گردیده و تاریخ 18/9/1361 در شهر نراق صاحب دختری شده که نامش را مرضیه گذاشتند .

cqor_img_9281.jpg

 

قدرت الله به همراه سایر اسرا تاریخ 29 مرداد 1369 پس از هشت سال و نیم مقاومت دلیرانه به میهن اسلامی و زادگاهش شهر نراق بازگشته و بر دستان مردمان شاکر قرار گرفت .


تاریخ شجاعت و دلیری فرزندان نراق همین بس یک تازه داماد در این نامه که از قلب اردوگاه دشمن به خانواده ارسال شده نوشته ما در اینجا مقاومت حماسه آفرین داریم و مشکلات و مشقات آزارمان نمی دهد که هیچ بلکه برایم دعا کنید تا به فیض شهادت نایل کردم .

s7uj_image4792.jpg


بنگرید :

نامه خانم زهرا صالحی به همسرش قدرت الله ایزدی
تاریخ نامه 5/4/1361

بسمه تعالی
خدمت همسر گرامی سلام عرض می کنم . امیدوارم که حالت خوب باشد و هیچ ناراحتی نداشته باشی . اگر از احوالات اینجانب خواسته باشی حال من خوب است .

انشاءالله که بزودی جنگ تمام می شود ؛ شما هم بزودی آزاد می شوید و به سلامتی بر می گردید به خانه و کاشانه خود . (تلاش برای حفظ و بالا بردن روحیه اسیر در عراق) پدر و مادرم ؛ پدر و مادرت خدمت شما دعا می رسانند . فامیلها یک به یک سلام و دعا می رسانند . بچه ها یک به یک سلام می رسانند .

infc_uiu.jpg

ما خیلی ناراحت بودیم تا اینکه نامه شما به دست ما رسید و خوشحال شدیم که شما با هم اسیر شدید . ( شهر نراق طی عملیات فتح المبین چهار شهید تقدیم نمود و عده ای خوشحال شدند که قدرت الله ایزدی ؛ عباس باقری و احمد ابوالحسنی و تعدادی از نیروهای شهرستان محلات به جای شهادت ؛ اسیر شده اند)
انشاءالله به زودی آزاد می شوید . امیوارم که هیچ ناراحتی و نگرانی نداشته باشی . دیگر عرض ندارم . خدا نگهدارتان .


زهرا صالحی از شهر نراق 5/4/1361

 

=-=-=-=-=-=-


پاسخ نامه اسیر قدرت الله ایزدی به همسرش
تاریخ نامه : 28/8/1361
شماره کارت اسارت: 3083

بسم الله الرحمن ارحیم

ِمنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا
سوره احزاب ؛ آبه ۲۳

 

از مومنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند . بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خود دگرگون نکرده‏ اند .

به انتظار فیض شهادت ؛ مقاومت

من چیزی مهم برای شما ندارم که بنویسم بجزء اینکه یک سلام و دعایی و چند آیه هایی از قرآن کریم بنویسم که این خود نشان دهنده این است که اسارت هم خود کلاس است برای درس زندگی . رسالت زینب گونه که کتاب آن قرآن است . این آیه ها خود نشان می دهد و هم صفحه را کاملا پُر کرده ؛ اما امید است که شما هم از این آیه ها برداشت کافی بنمایید و به دیگران هم بیاموزید .

viw2_yut.jpg

به قلم بیاورم که الان ساعت 2 نیمه شب 27/8/1361 مصادف با 2 ماه صفر است . من بیدار و مشغول نامه هستم ؛ شاید شما باورتان هم نشود ؛ روزها را روزه می گیرم ؛ به جای قضاهای گذشته تا خدا از تقصیرات ما بگذرد .

تا این روز(هشت ماه از اسارت) 47 روزه قضا از سال های پیش گرفته ام ؛ غیر از 30 روز ماه مبارک رمضان 1361 که اینجا بودیم . امید است دنباله اش را هم که 4 یا 5 ماه است جبران کنم . دیگر عرض اینکه خدمت فامیل ها ؛ دایی ؛ خاله ها ؛ عمه و علیرضا و علی محمد با خانواده هایشان سلام و دعای فراوان می رسانم .

862b_image4791.jpg


برای ما 2 نامه در ماهیانه بیشتر نیست ؛ مگر اینکه جواب نامه هایی که از طرف شما ها بیاید بنویسم . دیگر امیدوارم که صاحب فرزند هم شده باشم تا به حال و عکسش را برایم بفرستی .
راجع به بدهکاری هایم بنویسید که چه کار کرده اید ؟ پرداخت شده یا نه ؟
خطهای نامه هایتان را بیشتر بنویسید از بالا تا خط قرمز نصف نامه است .
همه شما را به خدای بزرگ سپرده و التماس دعا دارم .
دیگر عرض ندارم به جزء رسیدن به هدف بالا : به انتظار فیض شهادت ؛ مقاومت .

قدرت الله ایزدی 28/8/1361
اردوگاه موصل عراق

 

1eo_picture_753.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 تنظیم و تفهیم گذاری از وبلاگ سلحشوران شهر نراق 31/3/1393

 

 

+ نوشته شـــده در یکشنبه هشتم تیر 1393ساعــت17:10 تــوسط |
مجتمع خدمات بهزیستی شهدای شهر نراق

 

مجتمع خدمات بهزیستی شهدای شهر نراق


همه جای شهر نشان و آوازه ایثارگری مردم هویداست . نام شهدای شهر نراق بر سر درب مجتمع خدمات بهزیستی به آراستگی محیط افزوده است .

4p82_img_1524.jpg

این بنا به نام " خانه فرهنگ روستایی " تاریخ 26/10/1351 با تامین اعتبار توسط اداره کشاورزی شهرستان محلات(آقای دالایی اهل خمین) احداث گردید .

زمین آن توسط شهرداری نراق(زمانی که آقای مرتضی رادفر سرپرست شهرداری بوده) واگذار شد . همچنین دو نفر از خیرین مشهور مرحوم حاج روح الله شنتیایی(متوفی شهریور 1390 ) و حاج عباس معصومی نسبت به تکمیل راه اندازی مساعدت نمودند . پس از انقلاب مهد کودک و به نام خدمات بهزیستی نامگذاری شد.

s1bj_img_1527.jpg
در اواخر سال تحصیلی به دعوت سرکار خانم اشرف السادات بابایی(همسر مکرمه رزمنده قاسم عظیمی و خواهر سید مرتضی بابایی و مرحوم حجت الاسلام سید ابوالفضل بابایی از رزمندگان دفاع مقدس) از مجتمع بازدید به عمل آمد .

vn1_img_1531.jpg

چهره های معصوم کودکان در حال آمادگی اولیه برای کسب علم و تعقل نمایان بود . لحظات لذتبخش بود و به درخواست مربی سرکار خانم مینا سادات موسوی نونهالان ادای احترام کرده و همخوانی کوتاهی را اجرا کردند .
اوقات کوتاه ولی فرحبخش به سرعت سپری و عکس های یادگاری انداخته شد .
در حال گرفتن عکس و در بین شادی مهد کودکی ها ؛ لنز دوربین متوجه آسیه عضایی در بین جمع شد که به طور استثنایی عکس جداگانه ای گرفته شد .

rwsj_img_1532.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                               آسیه عضایی


حیاط بهزیستی در کوران انقلاب خاطره انگیز است . علتش اینکه نوجوان 15 ؛ 16 ساله بودیم و قبل یا بعد از تظاهرات ضد شاهنشاهی در زمین فوتبال خاکی(کلانتری فعلی) جنب این ساختمان فوتبال بازی می کردیم و هر از چندی توپ وارد حیاط بهزیستی می شد . چاره ای جز دق الباب درب ساختمان نبود .

777h_img_1530.jpg

آقای حسین صادقی فرد فرزند ... (پدر بزرگ شهید علیرضا صادقی فرد) و همسرش سرکار خانم آقا موسوی فرزند سید محمد آقامیر که در این ساختمان حضور داشتند با خوشرویی و بعضا نیز با ترشرویی توپ را به زمین بر می گرداند تا شور و نشاط و زندگی ادامه یابد . آن زمان این خانواده دختر کوچولویی به نام معصومه داشتند که متاسفانه پس از تشکیل زندگی و در میانسالی فوت نمود .


از همکاری خانم اشرف السادات بابایی فرزند رضا مدیر مجتمع خدمات بهزیستی شهدای شهر نراق و نیز جناب آقای محمد کاظمی فرزند محمود کارمند این مجتمع تشکر می کنیم .

eqid_img_1525.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

 

+ نوشته شـــده در شنبه هفتم تیر 1393ساعــت21:39 تــوسط |
سردار قدرت الله کمره ای نراقی با شجاعت و کم حرف بود

 

سردار قدرت الله کمره ای نراقی با شجاعت و کم حرف بود



آنقدر محو تماشاي قفسها شده ايم يادمان رفت كه ياد دوست كردن چه صفايي دارد.

fbmf_image4306.jpg
سردار شهيد قدرت الله كمره اي مرد با صفايي بود . طی عمليات خيبر که اسفند 1362در محور هورالهویزه – شمال بصره انجام گرفت فرماندهان دستور عقب نشینی دادند ؛ لیکن ایشان حاضر نمي شد با آن شرايط سخت به عقب بر گردد.

uaqx_0032.jpg
هميشه سعي مي كرد در خطوط جبهه به رزمندگان كمك كند . روحيه بشاش ومظلومي داشت .عكسهایش را که مشاهده می کنم خاطرات زیبای با ایشان بودن در ذهنم مجسم می گردد . با ایمان و با شجاعت و کم حرف بود .

8tjm_image4326.jpg


فرمانده مخابرات بود که تاریخ 4 خرداد 1367 در پدافندی جبهه شلمچه خرمشهر استان خوزستان جاودانه و به شهادت رسید .

پیکر مطهرش در گلزار شهدای شهر نراق آرام گرفت .خداوند روحش را با صالحین و شهیدان محشور گرداند .

 r0zt_img_1517.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



مهدی جعفری فرزند علی اهل شهر نراق 27/12/1392

 

 

+ نوشته شـــده در جمعه ششم تیر 1393ساعــت14:4 تــوسط |
علی اصغر آقازمانی نراقی در حزب جمهوری اسلامی گلگون شد

 

علی اصغر آقازمانی نراقی در حزب جمهوری اسلامی گلگون شد


آدم منتقدی نیستم ؛ ولی هر چه باداباد می نویسم ؛ فوقش چند نفر از همشهریان گلایه مند می شوند که به دیده منت از آنان پذیرا می باشم .

vzat_xfxf.jpg

شهید علی اصغر آقازمانی


آیا تاکنون فکر کرده اید اگر شخصیت انقلابی و مبارز و وارسته علی اصغر آقا زمانی در یکی از شهرها یا شهرستان های دیگر غیر از شهر نراق بود چند مجسمه و یا یادبود یا کنگره یا همایشی برایش بر پا می کردند؟

2ir_2011-11-14_(2).jpg

انسانی که از یاوران دکتر بهشتی و هاشمی رفسنجانی ؛ دکتر مفتح و بسیاری از شخصیت های ممتاز انقلاب و کشور بوده است . کمترین کار اینکه نام کوچه یا خیابانی به نامش می کردند .

3kq_اقازمانی.jpg

نفر سوم ایستاده از راست : شهید علی اصغر آقازمانی


به نظرتان طی 33 سال پس از شهادت این رادمرد چند بار در شهر نراق و یا مسجد اکباتان یا حسینیه کوثر نراقی های ساکن تهران مراسم گرامیداشت برای این بزرگوار گرفته شده است ؟

maia_65774545804230257347.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                                               پیکر مطهر شهید آقازمانی

پدرش علی محمد آقا زمانی فرزند عبدالمبین کارمند بانک در تهران بود که تاریخ 26/1/1352 فوت و به عشق زادگاهش جنازه اش به نراق منتقل و اطراف بقعه شاه سلیمان دفن گردید .

با بازسازی پیرامون اکنون قبر این پدر کمی بالاتر از گلزار شهدا و کنار آرامگاه عالم روحانی حجت الاسلام آقا حسین فاضلی و معاون الممالک دفن می باشد .

                            4klp_img_1678.jpg   e7fp_img_1677.jpg

 

آیا یک کاغذ ناقابل یا تابلویی نصب شده که این قبر پدر یکی از شهدای حزب جمهوری است که فرزند نیکویش علی اصغر در کنار مسئولین کشور به شهادت رسید ؟

nkhe_sdtuxu.jpg


وبلاگ سلحشوران شهر نراق از آغاز فعالیتش چندین بار مطالب شایسته ای در خور شخصیت بلند شهید تهیه و در فضای مجازی منتشر نمود . همچنین سال قبل به منزل این خانواده در تهران مراجعه و با مادر بزرگوار شهید حاجیه خانم ایران قاسمی فرزند ميرزامنصور مصاحبه انجام و منتشر کرد .

k14k_تصویر۱۷۲۳.jpg

سنگ قبر شهید آقازمانی در بهشت زهرای تهران


با دایی بزرگوار شهید مرد خیر نراقی آقای یارمحمد قاسمی فرزند میرزا منصور ملاقات و موارد ذی قیمتی از سجایای اخلاقی شهید را منعکس کردیم .

علی اصغر آقا زمانی فرزند علی محمد سال 1331 در شهر نراق از توابع شهرستان دلیجان استان مرکزی متولد شد .

4x5b_تصویر۱۷۲۱.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

7 تیر 1360 سازمان تروریستی مجاهدین خلق(منافقین) از طریق عامل نفوذی اش محمد رضا کلاهی حزب جمهوری اسلامی را در سرچشمه تهران منفجر و بیش از 72 نفر از مسئولین کشور را به شهادت رساند . یکی از این شهدا علی اصغر آقا زمانی اهل شهر نراق بود .

paes_dsr.jpg
سی و سومین سالگرد شهادت علی اصغر آقازمانی و دیگر شهدای حزب جمهوری اسلامی را گرامی می داریم .

 

وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه چهارم تیر 1393ساعــت17:19 تــوسط |
مهرت ای قبله دلها همه از جان بخرند حافظِ دینیُ الطاف خدا حافظ توست روح الله

 

مهرت ای قبله دلها همه از جان بخرند        حافظِ دینیُ الطاف خدا حافظ توست روح الله


احمد ابوالحسنی فرزند عزت الله متولد 1344 در شهر نراق از توابع دلیجان تاریخ 2 فروردین 1361 در سن 16 سالگی طی عملیات فتح المبین در روستای زَعَن در منطقه شِلِش شهرستان شوش استان خوزستان مجروح و به اسارت نیروهای ارتش عراق در آمد . هشت سال و نیم بعد تاریخ 29 مرداد 1369 به همراه سایر اسرا با افتخار به ایران و شهر نراق بازگشت .

1r6_1_(42).jpg

حاج احمد ابوالحسنی


شماره کارت اسارت ایشان 3050 و زمانی که در اردوگاه عنبر واقع در شهر الانبار استان پُر مساحت الانبار عراق روزگار حساس را سپری می کرد بدون داشتن دفتر و کتاب و پیش زمینه شعر گفتن به زیبایی برای رهبر کبیر انقلاب آیت الله سید روح الله خمینی(ره) تک بیتی را ساخته و برای ثبت تاریخ عشق ورزی به ولایت برای خانواده اش ارسال نموده است :

yfm1_img_6961.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بسم الله القاسم الجبارین


خدمت آقا رضا غفاری و خواهر عزیزم سلام

پس از عرض سلام ؛ سلامتی شما را از درگاه ایزد متعال خواستارم و امیدوارم که حالتان خوب باشد و ناراحتی نداشته باشید . حال من خیلی خوب است و به دعاگویی شما مشغول هستم . مرتضی ؛ سعید ؛ و مجید را سلام برسانید . 

bt8e_9-1.jpg


علی آقا را با خانواده سلام برسانید . بابا روح الله ( امام خمینی) را سلام برسانید .
عمو اکبر( اکبر هاشمی رفسنجانی) ؛ سید علی ( حسینی خامنه ای) ؛ میر حسین( موسوی نخست وزیر) ؛ عبدالکریم(موسوی اردبیلی) محسن(رضایی) ؛ صادق(خلخالی) و دیگر عموها(مسئولین کشور ) را سلام برسانید و به آنها بگویید که برادران(اسرا) ذکر و خیر شما را می خواهند .

f5ux_9-2.jpg


مادرم را با بچه هایش سلام برسانید . تمام دوستان را سلام برسانید .
آقا رضا قدر آزادی را بدانید و از شما می خواهم که بابای پیر(آیت الله سید روح الله خمینی) را دعا کنید و قدر آن را بدانید . ما به امید این هستیم که نیروهای اسلام به اینجا(عراق) برسند و ما را آزاد کنند نه به صورت صلح . دیگر عرضی ندارم به جزء یاری و دیدار شما . خداحافظ .
نامه بدون عکس ندهید .
ِمهرت ای قبله دلها همه از جان بخرند            حافظِ دینیُ الطاف خدا حافظ توست روح الله
تاریخ نامه : 7/9/1361
احمد ابوالحسنی

yp6r_img_6499.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تنظیم و تفهیم گذاری از وبلاگ سلحشوران شهر نراق 31/3/1393

 

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه سوم تیر 1393ساعــت23:59 تــوسط |
کلکسیونی از شهید؛آزاده؛جانباز؛رزمنده و خادم دفاع مقدس در یک خانواده نراقی

 

کلکسیونی از شهید؛آزاده؛جانباز؛رزمنده و خادم دفاع مقدس در یک خانواده نراقی


نام عباس آ محمد که در شهر نراق برده می شود ناخودآگاه همت و تلاش و پشتکار در امر زراعت و کشاورزی در اذهان تجسم می گردد . همه فرزندان در مزرعه ی کَله قند دستی بر صنعت تولید و کار داشته اند .

sqms_image4441.jpg

حاج عباس ایزدی



حاج عباس ایزدی فرزند محمد متولد 1300 می باشد . می گوید اعضای 11 نفره خانواده ما جملگی در مقطع انقلاب به رهبری آیت الله سید روح الله خمینی(ره) و هشت سال دفاع مقدس به یاری نایب بر حق امام زمان(عج) و دین خدا شتافته و فعالیت داشتیم .

il3l_image4430.jpg


به همراه همسرم در سفر زیارتی مکه مکرمه و مدینه منوره بودیم که شنیدم هواپیماهای نیروی هوایی ارتش عراق کارخانه آلومینیوم سازی اراک مرکز استان مرکزی را بمباران نموده و تنی چند از هموطنان به شهادت رسیده اند .

sihk_dsc00923.jpg

 حاج عباس ایزدی در کنار همسرش سرکار خانم رمضانی

ناراحت شدم و نیت کردم به ایران که بازگشتم برای مقابله با تهاجم دشمن بعثی لباس رزم بسیج پوشیده و رهسپار جبهه شوم .
بسیج شهر نراق طی هشت سال دفاع مقدس سهم به سزایی در جذب ؛آموزش و اعزام نیرو به جبهه های نبرد حق علیه باطل ایفا کرد ؛ فلذا بنده هم به همراه عده ای از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان دلیجان زمستان 1366 عازم جبهه شدم .

niix_img_2888.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مسئولین من را به دلیل کهولت سن و عدم توان رزمی در پادگان شهید زین الدین در شهرک صدر حومه اندیمشک استان خوزستان نگه داشتند تا در خدمات پشتیبانی کمک حال سلحشوران فاتح نبرد باشم . یکی دو سالی بود این پادگان راه اندازی شده بود و با تجاربی که در زراعت داشتم از همان اوان ماموریت شروع به کاشت درخت و فضای سبز کردم .

 7pj4_0031.jpg

 پدید آوردن روحیه شاد و مفرح از طبیعت خداوندگار کمتر مورد توجه بود . درختانی که من کاشتم به یقین الان تنومند شده و امکان اینکه سربازان در سایه آنان زیلویی پهن کرده و چایی بخورند و یا آموزشی ببینند امکان پذیر می باشد .

1ajf_img_2885.jpg

از راست : سعید(امیر)ایزدی ،حاج عباس ایزدی، حاج قدرت الله ایزدی

در ضمن این نوع فعالیت به خطوط مقدم درگیری نیز می رفتم تا حداقل خدا قوت و خسته نباشید به رزمندگان گفته باشم .

یک بار در سنگر حسن حبیبی فرزند اکبر بودم که خمپاره دشمن به سمتمان شلیک شد و من تجربه کافی نداشتم و حسن با پشت پا زدن من را نقش زمین کرد و ترکش ها از بالای سرمان رد شد . 

yjgc_(16)~1.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

   

                                                                                                                                              شهید حجت الله ایزدی

یک نوبت نیز برای ملاقات فرزندم حجت الله به جبهه فاو عراق رفتم و لیکن حجت را نیافتم . او در واحد اطلاعات و عملیات لشکر 17 علی بن ابیطالب(ع) بود . علاقه به دیدارش داشتم که آدرس وی را در موقعیت مهدی اعلام کردند ولی در آنجا نیز ایشان را پیدا نکردم و همرزمان گفتند برای مرخصی به زادگاهش شهر نراق رفته است .

kwvt_img_2899.jpg

تصورم این بود که حجت الله دیگربه جبهه باز نمی گردد و لیکن او برای آخرین خداحافظی و دیدار خانواده مرخصی گرفته بود .

جالب است بدانید دو یا سه نفر از اعضای خانواده ما همزمان در دفاع مقدس مردم ایران حضور فعال داشتند . 

in42_img_9596.jpg

سرکار خانم معصومه رمضانی در همایش تجلیل از مادران شهدای شهر نراق


دختر ندارم ولی نه پسرم در مقطع انقلاب و هشت سال دفاع مقدس یار و یاور رهبر کبیر انقلاب حضرت آیت الله سید روح الله خمینی(ره) بودند و دین خداوند را یاری رساندند .

- همسرم حاجیه خانم معصومه رمضانی از خادمین ستاد پشتیبانی جنگ به همراه زنان نراق خدمات شایسته ای برای رزمندگان جبهه انجام دادند .

ibus_image3094.jpg

omcr_dsc00925.jpg

 

- فرزندم حجت الله ایزدی تاریخ 22/12/1366 طی عملیات والفجر 10 در حلبچه عراق مظلومانه به شهادت رسید .

                             xeun_(2)~2.jpg  0qlp_شهید_حجت_ا..._ایزدی_(17).jpg

او از شجاع ترین نیروهای اطلاعات لشکر 17 علی بن ابیطالب(ع) بود که در میدان مین دشمن گرفتار و یک پایش قطع گردید و پیکر مطهرش را همرزمانش به عقبه خط انتقال داده و نهایتا در گلزار شهدای شهر نراق آرام گرفت .

3doq_image9111.jpg

 پیکر مطهر شهید حجت الله ایزدی

 

شهید 20 بهار از عمرش نگذشته بود و ره صد ساله را سریع طی کرد و آنگونه که نقل می کنند عارفی بوده است .

 

- فرزندم قدرت الله ایزدی با اینکه تازه ازدواج کرده بود به جبهه رفت و تاریخ 2/1/1361 طی عملیات فتح المبین به سختی مجروح و به دست نیروهای ارتش عراق اسیر گردید .

     yw95_1_(67).jpg y3yj_1_(71).jpg  ug3v_img_1605.jpg

هشت سال و نیم بعد که فاتحانه به ایران بازگشت مرضیه دخترش نه ساله بود و همدیگر را ندیده و نمی شناختند .

 

- فرزندم نعمت الله ایزدی از چهره ای انقلابی قبل انقلاب و چند روزی زندان دولت شاهنشاهی بود .

    p5bi_image9116.jpg   7o6d_image9112.jpg   5430_img_9417.jpg

اولین نیروهای بسیجی اعزام به جبهه از شهر قم بود که در ستاد جنگ های نامنظم چمران در منطقه سوسنگرد فعالیت های موثر داشت . بعد نیز در ستاد پشتیانی جنگ فعالیت را ادامه داد .

 

9xph_(23)~1.jpg



- فرزندم هادی ایزدی در لباسهای بسیج و سپاه در طول جنگ تحمیلی بارها در جبهه حضور داشت و چند بار تا مرز شهادت پیش رفته و مجروح گردید .

          8hta_scan0008.jpg    kfw9_img_4026.jpg

ایشان فرمانده مخابرات یکی از تیپ های لشکر 17 علی بن ابیطالب(ع) و اغلب در خدمت فرماندهان ارشد این لشکر بود .

 0dqv_(3)~2.jpg

 از راست : شهید سید حسن جوادی ، شهید حجت الله ایزدی ، هادی ایزدی

 

- فرزندم مهدی ایزدی در لباس های بسیج و سربازی در طول جنگ انجام وظیفه نمود و از نیروهای زحمتکش بود .

                            ynu2_(4)~2.jpg  g1n9_img_3968.jpg

علاوه بر منطقه عملیاتی جنوب منطقه کردستان نیز جولانگاه ایثارگری ایشان بود .



- فرزندم سعید(امیر) ایزدی از بسیجیان مخلص خدا و چندین نوبت به جبهه ها اعزام شد . خطرات فراوانی در عملیات های مختلف از سرش گذشت ولی توکلش به خدا بود .

                         eba_(33)~1.jpg   72e8_dsc00937.jpg

برادرش حجت که شهید شد او در جبهه بود که به اجبار به مرخصی فرستاده بودند . در هر صورت داغ برادر کمر شکن است .

 

zie4_image4429.jpg

 علی محمد ایزدی ، علیرضا ایزدی



- به همین ترتیب پسران دیگرم علیرضا ؛ علی محمد و ماشاءالله ایزدی چه در مقطع انقلاب و چه در زمان دفاع مقدس در وسعشان از پشتیبانی خود دریغ نکردند و مجموع خانواده ما تلاش کردیم رضایت خداوند را به خودمان داشته باشیم .

                            bfzp_1_(77).jpg   f9hl_img_2596.jpg

ماشاالله ایزدی



با همه این شرایطی که بر ما گذشت و آسیب های روحی و روانی را متحمل شدیم لیکن همچنان در راه یاری رهبر انقلاب آیت الله سید علی خامنه ای و دین خدا کوشش می کنیم .

 

sa0x_img_2459.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


حاج عباس ایزدی فرزند محمد اهل شهر نراق26/10/1390

 

 
 

+ نوشته شـــده در یکشنبه یکم تیر 1393ساعــت20:39 تــوسط |
ملاقات عده ای از سلحشوران شهر نراق با فرماندار جدید دلیجان

 

ملاقات عده ای از سلحشوران شهر نراق با فرماندار جدید دلیجان

 

پنج شنبه 29/03/1393 عده ای از بسیجیان و رزمندگان دفاع مقدس شهر نراق  با آقای هادی فدایی فرماندار محترم شهرستان دلیجان ملاقات کردند.

nhk2_img_1967.jpg

اگر میز و صندلی های  موجود را لحظه ای تصور نمیکردی ، گویی که اینجا ساختمان فرمانداری نیست و یک جلسه غیر رسمی است.

zjwx_img_1961.jpg

فضای حاکم بر جلسه شاداب و به مانند اینکه در سنگرهای شلمچه و حلبچه لحظات  قابل ملاحظه ای سپری گردید . روابط افراد  همچنان مثل دوران مقدس جنگ  صمیمی و شوخی های در مجلس بی ریا و خاکی بود .

jmah_img_1936.jpg

در اثنای مفرح مجلس ، برادر هادی فدایی به ذکر خاطره مشترک خود با جانباز شیمیایی حسن نباتی  و به پا کردن پوتین های سراسر گل آلود خود در منطقه عملیاتی پرداخت .

agi6_img_1962.jpg

هادی فدایی اظهار داشت : من هیچگاه گذشته های تلخ و شیرین جبهه را با رزمندگان نراقی  فراموش نخواهم کرد و اکنون نیز یکی از کاربران پر و پا قرص " وبلاگ سلحشوران شهر نراق " هستم و روزانه مطالب آن را مطالعه می کنم.

6kno_img_1960.jpg

این روزها پلاکاردهایی حاوی تبریک از مردم خداجوی دلیجان و حومه در مکان های مختلفی نصب شده است  که استفاده از تجارب رزمنده بسیجی سالهای دفاع مقدس مورد تمجید قرار گرفته است .

برادر ارجمند جناب آقای هادی فدایی  از نیروهای بومی شهرستان دلیجان و خانواده معظم ایثارگران استان مرکزی است که سابقه تدریس در دانشگاه های استان را در کارنامه خود دارد.

mm2w_img_1969.jpg

وی پیش از این 4سال سابقه حضور در حوزه معاون فرمانداری دلیجان را داشته و از مستخدمان رسمی دولتی در وزارت کشور به شمار می رود .

مردم شهید پرور شهر نراق برای این عزیز آرزوی موفقیت کرده و صمیمانه این انتصاب را به ایشان  تبریک عرض می نمایند.

 

 zts3_img_1972.jpg

 

 

 

 

 

 

                                                           وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

+ نوشته شـــده در جمعه سی ام خرداد 1393ساعــت17:1 تــوسط |
دو رکعت نماز عشق طی عملیات فتح المبین

 

دو رکعت نماز عشق طی عملیات فتح المبین

صبح روز دوم عید نوروز باستانی سال 1361 گروهانی که 140 نفر از نیروهای شهرهای نراق و محلات در آن سازماندهی شده بودند در دسته های مختلف با آرایش نظامی به سمت روستای زَعَن در منطقه شِلِش شهرستان شوش استان خوزستان محل استقرار عراقی ها به راه افتاد .

ip96_1_(20).jpg

دم دمای صبح فرمانده ای به نفر جلو اطلاع داد تا انتهای ستون به آرامی بگویید وقت اذان صبح هست ؛ نمازتان را ادا کنید . در طول عمرم فقط یک بار در حالت رزم با دشمن و شرایط بحرانی که شرع مقدس دستور فرموده نمازم را در حال حرکت و بدو بایست خوانده ام .

utoo_1_(37).jpg

نمی دانم چرا این نماز با غرور همراه بود ؛ شاید به این علت که امکان بازگو کردنش جذاب هست که ما طی عملیات فتح المبین نماز صبحمان را در حال حرکت به سمت نیروهای ارتش عراق خواندیم . اکثر سلحشوران با وضو بودند و کار برایشان راحت بود ولی مابقی دوستان با خاکی که ساعاتی بعد گلگون شد تیمم کرده و با هر شکل و ظاهر نماز را اقامه کردند .

dul_1_(13).jpg


تصور کنید کوله بر پشت ؛ کلاشینکف یا آر . پی . جی در دست ؛ پوتین در پا و... نمازی که با اشاره دل و قلب بر سجده و رکوع می روی چه حال زیبایی در مقابل پروردگار دارد .

9rms_1_(48).jpg  cx34_1_(23).jpg


گواراترین ؛ دلنشین ترین ؛ با خضوع ترین ؛ مخلصانه ترین نمازی که احساس می کنی مورد قبول حق تعالی قرار گرفته همین دو رکعت نماز عشق است .

094p_1_(71).jpg


دو سه ساعت پس از این نماز چهار نفر(سید غلامرضا باشی – عبدالله محمودی – ابوالفضل بیابانگرد – مهدی عباسی) از مردان دهر که تاریخ مثال آنها را کمتر به خود دیده در اثر خواندن دعا در این دو رکعت نماز شهادت را در آغوش گرفته و در گلزار شهیدان شهر نراق آرام گرفتند .

glm4_1_(109).jpg

محمد اوضاعی اهل شهر نراق 11/3/1393

 

 

+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393ساعــت13:45 تــوسط |
هادی فدایی؛ بسیجی و رزمنده دفاع مقدس فرماندار و رئیس شورای تامین دلیجان شد

 

هادی فدایی؛ بسیجی و رزمنده دفاع مقدس فرماندار و رئیس شورای تامین دلیجان شد


ما سیاسی نیستیم ولی امروز شکرگزاریم که مردم با خدا و شهید پرور شهرستان دلیجان شاهد قدوم رزمنده ای در عرصه فعالیت های پویایی و سازندگی است .

8jlm_dsc00227.jpg

هادی فدایی


هادی فدایی از نیروهای بومی منطقه و رزمنده ی بی ادعای نبرد با دشمن در سخترین شرایط دفاع مقدس از جمله کربلای 5 و والفجر 10 می باشد . ایشان سال ها همرزم و همسنگر سلحشوران شهر نراق در خطوط مقدم درگیری بود و به اتفاق حماسه های ماندگاری را در تاریخ شغاهی جنگ به ثبت رساندند .

sau6_image2461.gif

فدایی در سالهای دفاع مقدس


هادی پس از جنگ تَن به سستی نداد و در جبهه فرهنگی نیز وارد شد . مدرک علمی فوق لیسانس وی ارزش این را دارد که در دانشگاه آزاد شهر نراق استاد دانشجویان باشد .

                                                                                                         dnid_80474534-3577760.jpg

چهارشنبه 28 خرداد 1393 قدوم مبارک بسیجی دلاور و رزمنده ولایتمدار دفاع مقدس به فرمانداری شهرستان دلیجان و رئیس شورای تامین خیر مقدم عرض می نماییم .

        5sj_زلتز.jpg   8ope_url.jpg


از تلاش های 17 ماهه محسن اکبری فرماندار سابق که اهتمام شایسته ای به فرهنگ ایثار و شهادت داشت نیز قدردانی به عمل می آید .


ضمنا تنی چند از جانبازان و رزمندگان دفاع مقدس شهر نراق طی تماس های متعدد علاقمند بودند که از طریق این وبلاگ مراتب تبریک خود را نثار قدوم هادی فدایی نمایند که اطاعت امر شد .

rzuv_dsc00226.jpg

وبلاگ سلحشوران شهر نراق28/3/1393

 

 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعــت15:57 تــوسط |
سید محمد ، شهید نراقی از سلاله پاک زهرا (س)

 

سید محمد ،  شهید نراقی از سلاله پاک زهرا (س)

 

سید محمد جوادی فرزند سید رضا به راه و مسیرش آگاهی داشت . فاطمی بود و عشق و علاقه به حضرت زهرا(س) داشت .

                   4czt_0057.jpg   rdck_76739665305929225130.jpg
دوست داشت گمنام بماند و تعلقی به دنیا نداشت . پیکر مطهرش طی 14 سال مفقود الاثر ماند . کمتر نامه از جبهه نوشته و اکنون یک فقره نامه نزد خانواده اش مانده که حکم وصیت نامه برایشان دارد .

znnt_image7857.jpg

        شهید سید محمد جوادی


سید محمد متاثر از شهادت دایی هایش عبدالله و کاظم محمودی فرزندان علی و همچنین شهادت دو تن از پسر عموهای مادرش نصرت الله و احمد رضا محمودی فرزندان یوسف قرار گرفت . 

ztr9_image7868.jpg


16 ساله بود که طی عملیات والفجر 4 از ناحیه پا مجروح شد ولی اوج عشق بازی اش با خالق 18 اسفند 1362 طی عملیات خیبر در جزیره مجنون بود که جانش را تقدیم نمود .

 

                                                                            se3y_image7831.jpg  zuua_35100615228998583029.jpg 

با تشکر از حاجیه خانم افسر محمودی فرزند علی اهل شهر نراق26/2/1392

 

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393ساعــت21:34 تــوسط |
مروری بر خاطره های مردم شهر نراق 13
 

 

l3fp_[p[[.jpg

شهر نراق - منزل مرحوم علی اکبر حبیبی - سال1366

از راست : مرحوم حجت الاسلام ابوالفضل بابایی فرزند سید رضا ، اسماعیل حبیبی فرزند علی اکبر ، مرتضی محمودی فرزند علی ، حسن حبیبی فرزند علی اکبر ، غلامعلی رحمانی فرزند ... ، حجت الاسلام علی محمد مهدیزاده نراقی فرزند ابوالفضل ، مرحوم علی اکبر حبیبی فرزند علی اکبر ، محمد اوضاعی فرزند ابراهیم ، محسن رحمانی فرزند غلامعلی (طفل)

 

px0m_image9115.jpg

 محل عکس : آرامگاه سعدی در شیراز استان فارس - مرداد 1367

بعد از ملاقات با جانباز رمضان قجری فرزند سلطانعلی در بیمارستان نمازی پس از مجروحیت ایشان در جبهه فاو

 

 

3038_image8795.jpg

 شکار آهو در منطقه کلنگه شهر نراق (احمدآباد) - پاییز سال 1340

 

از راست : مرحوم علیرضا طبیب زاده فرزند.... ، مرتضی رادفر فرزند شکرالله ، مرحوم غلامحسین خسروی فرزند.... ، مرحوم رمضان عظیمی فرزند...

 

re8j_عزیز1.jpg

اعضای خانواده مرحوم استاد نعمت الله اکبری فرزند رضا - سال 1353 مشهد مقدس

 

 

m3p_image4429.jpg

 شهر نراق - سال...

ردیف بالا از راست : علی محمد ایزدی فرزند عباس ، علیرضا ایزدی فرزند عباس ، عباس ایزدی فرزند محمد ، قدرت الله ایزدی فرزند عباس

ردیف وسط از راست : ناشناس ، ناشناس

ردیف پایین از راست : سعید ایزدی فرزند عباس مشهور به امیر ، نعمت الله ایزدی فرزند عباس ، ناشناس ، شهید حجت الله ایزدی فرزند عباس

 

nn5n_image5274.jpg

جشن ازدواج حمید قیومی فرزند سلطانعلی -  سال ....

از راست : ولی الله ایزدی فرزند محمود ، سید کاظم میرسلطانی فرزند.... ، عزیزالله ایزدی فرزند محمود ، حمید قیومی فرزند سلطانعلی ، غلامعلی رحمانی فرزند....

 

 

7b2h_image8956.jpg

 شهر نراق - سال 1353

از راست : صفیه قجری فرزند رحمت الله ، خدیجه حبیبی فرزند غلامحسین ، ابوالفضل قجری فرزند رحمت الله ، ذوالفقار قجری فرزند مصطفی

نفر نشسته : یوسف قجری فرزند رحمت الله    

tibm_image4540.jpg

 شهر نراق - سال 1366

 از راست : فردین رحیمی فرزند ماشاالله ، ایرج جعفری فرزند علی اکیر

 

1vld_image4862.jpg

 ساختمان قدیمی نمایندگی آموزش و پرورش شهر نراق ( تعلیمات اساسی نراق) - سال 1364

 از راست : حسینعلی عظیمی فرزند رمضان ، علی اکیر عظیمی فرزند امیدعلی ، اسماعیل عضایی فرزند ابراهیم

 

zx1v_image6556.jpg

 مزرعه منظریه شهر نراق - سال 1360

از راست : علیرضا لطفعلی فرزند قربان ، مرحوم حاج مصطفی قجری فرزند محمد ، علی لطفعلی فرزند حسین ، ناشناس ، رمضان لطفعلی فرزند حسین

 نشسته : محمد قجری فرزند مصطفی

 

oo6e_image9243.jpg

آیین عاشورایی نخل گردانی و تخت روان گردانی شهر نراق - روز عاشورای سال 1358

 

m119_image9257.jpg

آیین عاشورایی نخل گردانی و تخت روان گردانی شهر نراق - روز عاشورای سال 1358

 

این عکسها گویای خاطرات قشنگ زندگی است .خاطراتی که هنوز با وجود گذشت سالها از آن  بوی تازگی و عطر خوش مهربانی می دهد . هنوز هم که هنوز است وقتی  آلبوم خاطرات آن روزگار را مرور می کنیم اشک شوق و لبخند دلنشین  دوستی با هم در می امیزند و ساعت ها وقتمان صرف مرور این خاطرات می شود.

 

خاطرات خوش گذشته را با هم ورق می زنیم تا.............

 

 

وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

+ نوشته شـــده در یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393ساعــت19:12 تــوسط |
مختصری از زندگینامه عباس نراقی فرزند شهید آقاعلی

 

مختصری از زندگینامه عباس نراقی فرزند شهید آقاعلی


عباس نراقی فرزند آقا على در سال 1291 در كاشان تولد یافت. پس از طى تحصیلات ابتدایى و متوسطه وارد دانشكده حقوق تهران شد و درجه لیسانس در علوم قضایى گرفت. آنگاه با اخذ پروانه به وكالت دادگسترى پرداخت.

5qgu_images.jpg

عباس نراقی

وى به هنگام تحصیل در دانشكده حقوق با افكار سوسیالیستى آشنا شد و سرانجام به دكتر ارانى و یاران وى كه در خفا فعالیت داشتند پیوست و براى مرام و مسلك آنها تبلیغ مى‏نمود.

سرانجام پس از كشف شبكه حزب كمونیست در آن روز كه منجر به توقیف پنجاه و سه نفر از فعالین آنها گردید نراقى نیز جزء آنها بود و به زندان افتاد و پس از محاكمه محكوم به سه سال زندان شد. پس از استخلاص از زندان به قم تبعید شد و تا شهریور 1320 تحت نظر نظمیه قرار داشت.

udi_160px-tudehdemo30tir1331.jpg

تظاهرات حزب توده ۳۰ تیر ماه ۱۳۳۱

پس از مدتى همكارى با حزب توده را رها ساخت و صرفا به كارهاى وكالتى اشتغال ورزید. در سال 1325 قوام‏ السلطنه در مقابل حزب دموكرات پیشه‏ورى حزبى به نام حزب دموكرات ایران بنیاد نهاد و با اعتبارات سنگینى كه با اخذ از ثروتمندان و یا فروش جواز صادرات و واردات تهیه شده بود به فعالیت پرداخت.

نراقى عضویت حزب را پذیرفت و مأمور تشكیل شعب آن در كاشان گردید. در انتخابات دوره پانزدهم نراقى از طرف حزب كاندیداى كاشان شد و سرانجام به وكالت مجلس شورایملى انتخاب گردید.

93fs__mg_5653.jpg

عباس نراقی فرزند آقاعلی

وى در مجلس پانزدهم با اعتبارنامه دكتر احمد متین دفترى كه به هنگام دستگیرى پنجاه و سه نفر وزیر دادگسترى بود و دستور تعقیب آنها را صادر كرده بود به مخالفت پرداخت.
از جمله اعتراضات وى به صلاحیت دكتر متین دفترى این بود كه از چه رو او در 41 سالگى به نخست‏وزیرى رسیده است.

n3rg_180px-tudehpartycourtjustice1328.jpg

 گروه ۱۴ نفری توده‌ای دستگیر شده که از زندان شهربانی به دادگاه می روند


عباس نراقى پس از پایان دوره پانزدهم دیگر براى ورود به مجلس فعالیتى نكرد و به همان كار وكالت دادگسترى مشغول گردید و در آن حرفه سرشناس و معروف و پرونده‏هاى زیادى براى دفاع به او ارجاع مى‏شد و طبعا حق‏ الوكاله‏ ها هم قابل توجه بود.

rwmn_للل.jpg
وقتى كانون وكلاى دادگسترى تشكیل یافت او به عضویت هیئت مدیره كانون انتخاب شد و چندى هم نیابت ریاست داشت. نراقى در كنار كار وكالت دادگسترى با چند تن از دوستان خود به تشكیل یك بانك خصوصى به نام تهران مبادرت نمود كه خود نیز از سهامداران عمده بود. 

در تشكیلات بانك تهران مصطفى فاتح به ریاست هیئت مدیره و مهدى لاله كه یكى از پنجاه و سه نفر محكومین دوره رضاشاه بود به مدیر عاملى و عباس نراقى به عضویت هیئت مدیره و سرپرست امور حقوقى بانك برگزیده شدند.

sj7n_160px-tudehdemostalindeathtehran.jpg

تظاهرات حزب توده در تهران در اندوه مردن استالین اسفند ۱۳۳۱

پس از چندى ابتدا مصطفى فاتح و بعد مهدى لاله از بانك كنار رفتند. اختیارات كامل به عباس نراقى تفویض شد و با احراز سمت ریاست هیئت مدیره بانك در راهى كه بانك از نظر اقتصادى و اجتماعى بایستى اتخاذ كند ممتاز شد و براى رونق بخشیدن به كار بانكى خویش از سرمایه‏هاى خارجى استمداد طلبید.

عباس نراقى مردى دانشمند، بذال، متهور و از خانواده روحانى بود. از میانسالى صاحب ثروت شد و زندگانى مرفه و خوبى براى خویش تدارك دید.

4nr_180px-tudehpartyweapondepotdiscovered1.jpg

انبارهای اسلحه حزب توده که لو رفت

 

گاهى در تهران و زمانى در اروپا به استراحت و تفریح مى‏پرداخت. نراقى بعد از 1320 با مصطفى فاتح حزب همرهان را بنیان نهاد ولى حزب مزبور دوام زیادى نكرد. وى در جوانى با دختر سید هاشم وكیل پیوند زناشویى بست.



منبع : استخراج از کتاب شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران (جلد سوم)

 


توضیحات سلحشوران شهر نراق :


عباس نراقی در سن طفولیت و زیر هفت سال بوده که پدرش روحانی جلیل القدر حجت الاسلام آقا علی نراقی فرزند میرزا محمد حسین مجتهد نراقی از قهرمانان و مبارزان با ظلم و جور بر علیه نایبیان کاشان از جمله نایب حسین خان بوده که با توطئه عوامل خبیث این گروه یاغی سال 1331 قمری (104 سال قبل) به شهادت رسید . 

z1zd_fl17_24.jpg

عباس نراقی


همسر عباس نراقی دختر مرحوم سید هاشم وکیل فرزند سید علینقی بود . در محل ورودی ساختمان كانون وكلای دادگستری مركز ، مجسمه آقای سید هاشم وكیل نصب بوده كه در جامعه وكالت همواره از جایگاه و منزلت بالایی برخوردار است .

           سید هاشم وکیل


آقای سید هاشم وكیل سال 1265 شمسی(128 سال قبل) در شهر سامره عراق به دنیا آمد .
وی یكی از اعضای موسس كانون وكلای دادگستری ایران و از قدیمی ترین وكلای عدلیه بود و تحولاتی در كار وكالت دادگستری و استقلال كانون وكلا به وجود آورد . به عنوان وكیل پایه یك ، مشغول به وكالت شد و مدتی نیز وكیل مجلس شورای ملی بود .

oobp_180px-tudehpartyofficersorgmilitarycourt.jpg

 

 

 

 

 افسران توده ای در برابر دادگاه نظامی

آقای وکیل در سال 1334 قمری در تهران ازدواج کرد و ثمره آن یک پسر و چهار دختر است . دختران سید هاشم یکی همسر آقای عباس نراقی فرزند شهید آقا علی وکیل دادگستری و نایب رئیس کانون در ادوار گذشته و یکی هم همسر آقای مهدی نراقی رئیس اداره ثبت شرکت ها بود . داماد دیگر ایشان آقای مهندس باصری در سازمان برنامه و چهارمین دامادش آقای مهندس فتوحی در شرکت نفت مشغول بود .

oav8_page1-180px-mardom13581122.jpg

روزنامه مردم(ارگان حزب توده) روز دوشنبه ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۸

پسر آقای وکیل هم عضو شرکت بیمه بوده است .آقای سید هاشم وكیل ، پس از 84 سال روز جمعه سی و یكم خرداد ماه 1348 به علت سكته قلبی در تهران بدرود حیات گفت . عباس نراقی هم تاریخ 10 اسفند 1281 فوت نمود .

 

p12o_naragh_map3.jpg

 

 

+ نوشته شـــده در شنبه بیست و چهارم خرداد 1393ساعــت18:10 تــوسط |
بره ای که گرگ دَم صبح می بره بذار سَر شب ببره

 

بره ای که گرگ دَم صبح می بره بذار سَر شب ببره


بار اولی که پسرم محمد عزم رفتن به جبهه کرد به او گفتم اگر نری برات دوچرخه میخرم . آن موقع دوچرخه دست جوانان کم بود .

 rkdf_1557690_730762796963266_190650004_n.jpg

ایراهیم عضایی

برای دومین بار قول موتور دادم . برای سومین بار چشمم ترسید و چند تا از دوستاش را تشییع و در گلزار شهدا دفن کردیم و مجبور شدم قول خرید ماشین به او دادم ولی افاقه نکرد و او درس و تحصیل و زندگی را رها و با دوستانش به جبهه رفت .

                                yjsh_1_(272).jpg   kj30_1_(328).jpg

محمد


بعد دیگه نیاز به اذن و اجازه ما نداشت و گرچه همسرم مرحومه مرحمت اکبری از او پشتیبانی می کرد و آب و سبزی هم پشت سرش می ریخت ولی من به خشم آمدم و با ضرب المثل معروف نراقی گفتم :


بره ای که گرگ دَم صبح می بره بذار سر شب ببره .

dye1_picture_643.jpg


ولی بی لیاقتی او از شهادت برایمان مسجل شد و بر این اساس دیگه نه قولی دادم و نه نگران از مرگش بودم .

 

ydxy_img_9763.jpg

ابراهیم عضایی فرزند ماشاءالله اهل شهر نراق 16/9/1390

 

 

 

+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393ساعــت16:57 تــوسط |
یکصد و نودمین سالگرد علامه احمد فاضل نراقی فرزند ملا محمد مهدی

 

یکصد و نودمین سالگرد علامه احمد فاضل نراقی فرزند ملا محمد مهدی


حاج اسماعیل حبیبی استاد اخلاق ما علاقه داشت مطلبی در خصوص علامه ملا احمد نراقی فرزند ملا محمد مهدی نمایش دهیم .

حسب الامر ایشان مطالبی نسبتا تازه از وبلاگ خاندان بزرگ اردهالی را تقدیم کاربران و شادی روح مطهر ملا احمد و پدرش ارائه می کنیم :


7t03_13539827.jpg

شخصیت علمی حاج ملا احمد نراقی ابوالزّوجۀ حاج سید محسن مشهدی القمی

محقق نراقی که درخشانترین چهره های فضل و دانش و قدر اول آسمان علم و اجتهاد در مرجعیّت عامّه شیعیان از نیمه دوم قرن دوازدهم تا اواسط قرن سیزدهم شناخته شده اند، بطوریکه نامبرده در کلیّه مأخذ معتبردر زمره رجال علم و ادب قرن قرار گرفته است، از آن جمله لغت نامه دهخدا ،در یکی از سه موردی که به شرح وصف احوال حاج ملا احمد پرداخته چنین می گوید:

les4_bdb296cf-871f-45c4-8bfa-36f4838a5b83.jpg

                        ملا احمد نراقی


احمد بن محمد مهدی ابن ابی ذر نراقی تخلص به صفائی است. وی بحری موّاج، استادی ماهر و عماد اکابر و ادیب و شاعر و از اکابر دین و عظمای مجتهدین و جامع اکثر علوم خصوصاً اصول فقه و ریاضی و نجوم. مردی عظیم الجثّه و بزرگ منزلت، و قور و غیور دارای شفقت بر رعیّت و ضعفا و صاحب همّت عالیه بود.

g7iv_1621912_10201537741066859_415061273_n.jpg

باتفاق عقیده محققین علوم اسلامی نیروی شگفت انگیز و تحقیق و تتبع علمی او که از سرچشمه و فهم و درک اشراقی خداداد او الهام یافته بود در تنقیح و توضیح مباحث دقیق معضلات علمی پایه های اصول جاودانی را بنا نهاد که بعد ها به وسیله یکی از تربیت یافتگان حوزۀ پر فیض بحث و تحقیق علمی او (الشّیخ الطائفه شیخ مرتضی انصاری) روش های خاص استاد توسعه و تکامل یافت.

3j4o_9249.jpg

تا آن که در نتیجه یک سلسله تحول، بنیادی را در علم اصول فقه پدید آورد به نحوی که پیروی از آن روش مانند دستور کلاسیک این علم در سطح عالی آن همچنان ادامه دارد و آخرین جلوۀ آن نیز تحقیقات رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران امام سید روح الله خمینی(ره) با اشاره و استناد به فتاوای فقهی نراقی در کتاب " عواید الایام " شاهد گویای آن می باشد.

647i_39900178.jpg


تقلید نمودن خاقان از نراقی

فتحعلیشاه قاجار به عنوان آن که در فروعات مسائل دینی از حاج ملا احمد نراقی تقلید می کرد، از وی نگارش رسالۀ مخصوصی برای شخص خود رادر خواست نمود که جامع و حائز حدود وظایف شرعی شخص شاه بوده باشد.

نراقی نیز در اجابت تقاضای شاه کتاب " وسیلۀ النجاۀ " را در دو مجلد تألیف و اهدا نمود که در مجلد اوّل در مسائل طهارت و نماز و روزه و زکوۀ و خمس و جهاد و چون این کتاب مستطاب حسب الاشاره لازم البشاره اعلی حضرت... المجاهد فی سبیل الله خدیو دین دار شهریار معدلت شعار السّلطان فتحعلیشاه قاجار سمت تألیف پذیرفت امید که ثواب آن به روزگار فرخنده آثار همایونش عاید گردد .

6mn8_6523381.jpg

همچنین حاج ملا احمد کتاب جامع السّعادات علّامه ملا محمد مهدی نراقی پدر بزرگوار خود را برحسب تقاضای فتحعلیشاه به فارسی فصیح و ادبی به نام معراج السّعاده ترجمه و تحریر نموده به خاقان(در دوره قاجار، خاقان يكى از چند لقب سلاطين اين سلسله، به ويژه فتحعلی شاه بود) .

6ptc_mohrk.jpg

 


خدمت حاج ملا محمد مهدی نراقی پدر بزرگوار حاج ملا احمد به مردم کاشان

آغامحمدخان قاجار پس از آنکه کرمان را قتل عام و خرمنی از چشم درست کرد عازم تهران شد و از راه کاشان به تهران رفت . از نطنز که گذشت نزدیک کاشان اردو زد.

فرستاد حاکم کاشان را حاضر کردند به حاکم گفت 500 کرور مالیات از مردم بگیر و بیاور در غیر این صورت قتل عام می شوند. حاکم کاشان مانده بود که با مردم فقیر و بیچاره چه کند و مات و متحیّر شده بود. آخرالامر رفت نزد آیۀ الله حاج ملّا محمد مهدی نراقی و جریان را به ایشان گفت.

chk3_49595_1.jpg

                ملا محمد مهدی نراقی

آقای نراقی با علماء دیگر صحبت کردند ،نتیجه ای عاید نشد .حاج ملا محمد مهدی با حاکم کاشان و چند نفر دیگر عازم اردوگاه شدند، نزدیک چادر شاه که رسیدند دیدند شاه در چادر پاهایش را دراز کرده و دستهایش را از پشت کمر به زمین گذاشته.

حاج ملا مهدی که وارد شد به احترام از جا بلند شد و پس از سلام و احوال پرسی نشستند. آیۀ الله ملا محمد مهدی نراقی گفت حضرت اشرف زنده باشند فرموده بودید مردم مبلغی مالیات بدهند مردم فقیر و بیچاره به قوت لایموت خود مانده اند و سخت در مضیقه هستند.

4r23_13911024000275_photoa.jpg

آن گاه دست در جیبش کرد و کیسۀ کوچک سبزی که بند آن را با قیطان قرمز بسته بود باز کرد وتنها یک اشرفی در میان آن بود و گفت حالا من این اشرفی را تقدیم می دارم که باعث برکت خزانه آن حضرت باشد انشاء الله .
سپس اشرفی را تقدیم نمود و آغا محمد خان اشرفی را دریافت کرد و آیۀ الله نراقی دعا کرد و شاه و اطرافیان آمین گفتند و از چادر خارج شدند و عازم کاشان گردیدند . این یکی از خدماتی بود که آیۀ الله محمد مهدی نراقی به مردم کاشان کرد.

g9ra_906035.jpg


وقتی دلبستگی درویش به کشکولش او را از زیارت سیدالشهدا(ع) باز می‌گذارد

حکایتی از مرحوم فاضل نراقی در کتب تاریخی آمده است که: درویشی، نام ملا احمد نراقی و تعریف کتاب معراج السعاده او را شنیده و به شدت مرید و شیفته وی شده بود.

به همین سبب روزی درویش به قصد زیارت ملا احمد نراقی وارد شهر کاشان می‏‌شود و چون دستگاه ریاست، رفت و آمد و مراجعه مردم را به وی می‏‌بیند، اندکی از ارادتش نسبت به ملا احمد کاسته می‏‌شود. از سوی دیگر ملا احمد نراقی هم در دیدارهایی که با درویش انجام می‌دهد متوجه این موضوع می‌شود .

wuwt_13448.jpg

 

بعد از چند روزی درویش می‏‌گوید که تصمیم دارد به کربلا برود .ملا احمد در جواب می‏‌گوید: چه بهتر که من هم چنین قصدی داشتم. پس صبر کن تا با هم حرکت کنیم. در این جا درویش می‌‏پرسد، چند روز باید صبر کنم تا شما آماده شوید؟ جواب می‏‌شنود: همین الان مهیا هستم. سپس با هم این سفر را آغاز می‌کنند .

ruey_اندیشه-سیاسی-ملا-احمد-نراقی.jpg


وقتی به چند فرسخی قم می‌رسند به خاطر رفع خستگی در کنار چشمه‌‏ای اتراق می کنند در اینجا درویش می‏‌گوید: کشکول خود را در خانه شما جا گذاشته‌‏ام. نراقی می‏‌فرماید: این که چیزی نیست وقتی از سفر بازگشتیم، آن را تحویل می‏‌گیری.او قبول نمی‏‌کند و می‏‌گوید: من به این کشکول خیلی علاقه‏‌مندم.

3hf5_13274413.jpg

ملا احمد سؤال می‏‌کند: آیا نمی‌توانی مدتی بدون کشکول باشی؟ او جواب می‌دهد: من تبر زین خودم را می‌خواهم و آماده بازگشت به کاشان می‌‏شود .

در این هنگام آن فقیه زاهد و پارسا می‌فرماید: ای درویش! من به آن ریاست و مقام و منزلتی که در کاشان دارم، اینقدر وابسته نیستم که تو به این کشکول خود وابسته‌‏ای!

 

o4gi_1662231_1420978941474855_965073934_n.jpg

منزل تاریخی ملا محمد مهدی و ملا احمد نراقی در شهر نراق


توضیحات سلحشوران شهر نراق :

علامه احمد فاضل نراقی فرزند برومند ملا محمد مهدی روز سه شنبه 14 جمادی الثانی سال 1185 هجری قمری (250 سال قبل) مطابق با 2 مهر 1150 هجری شمسی و برابر با 24 سپتامبر 1771 میلادی در عهد سلطنت فتحعلی شاه قاجار در نراق متولد و روز پنج شنبه 23 ربیع الثانی 1245 هجری قمری(190 سال قبل) مطابق با 30 مهر 1208 هجری شمسی و برابر با 22 اکتبر 1829 میلادی درسن 60 سالگی بر اثر وبای عمومی در نراق حومه کاشان وفات نمود .

پیکر پاک ایشان با زحمات زیاد از نراق به نجف عراق منتقل و در مضجع امام اول شیعیان علی بن ابیطالب(ع) نزد پدر بزرگوارش در ایوان علما به خاک سپرده شد . 

 

73du_images.jpg

 

 

 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393ساعــت20:55 تــوسط |
غلامرضا یوسفی نراقی عاشق شهادت بود

 

غلامرضا یوسفی نراقی عاشق شهادت بود


دی ماه 1365 و قبل از عملیات کربلای 5 با رزمندگان شهر نراق در انرژی اتمی آبادان مستقر بودیم .

zthi_1_(1).jpgرضا(حمید)قاسمی نراقی ، شهید غلامرضا یوسفی

غلامرضا یوسفی فرزند نوروز گفت من خیلی علاقه دارم شهید شوم . به او گفتم تو که تازه و اولین بار هست به جبهه می آیی .

z7ez_0026.jpg


او 16 سال بیشتر نداشت ولی گفت شهادت را برتر از زندگی می دانم .


وارد عملیات کربلای 5 در شلمچه خرمشهر استان خوزستان شدیم و تاریخ 27/10/1365 غلامرضا به آرزویش رسید و مثل فرشته ها پَر کشید .

1rz_1_(13).jpg

رضا(حمید) قاسمی نراقی فرزند حسن اهل شهر نراق9/1/1392

 

 

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعــت21:1 تــوسط |
ملاقات اعضای کتابخانه شهر نراق از مجروح جنگ

 

ملاقات اعضای کتابخانه شهر نراق از مجروح جنگ


سال 1360 – 1361 در شهر اصفهان خدمت سربازی ام را سپری می کردم .

y8b_yy.jpg

غلامعباس پیشه ور در نوجوانی

طی عملیات فتح المبین در نوروز 1361 چهار نفر از موسسین بسیج شهر نراق به شهادت رسیدند . سه نفر به اسارت در آمدند و هشت نفر هم مجروح شدند .

cl6s_image5075.jpg
یکی از این مجروحین محمد اوضایی در بیمارستان شهید بهشتی اصفهان بستری و تحت مداوا بود . در دو هفته ای که تحت مداوا بود بنده با دوچرخه از پادگان هوانیروز به این بیمارستان رکاب می زدم و او را ملاقات می کردم .

jrzs_1_(175).jpg

محمد اوضاعی


روزهای ابتدایی که بی هوش بود دکترها از زنده بودنش قطع امید کردند لیکن خواست خدا روز به روز حالش بهتر شد .

w57s_dsc00085.jpg



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

8فروردین 1361 که برای عیادت محمد رفته بودم مشاهده کردم برادرم علی محمد پیشه ور که مسئولیتی در کتابخانه ولیعصر(عج) نراق داشت پانزده نوجوان که عضو کتابخانه بودند ماشین مینی بوس آقای عباس(حسینعلی) پیشه ور را گرایه و همراه با چند نفر دیگر از اهالی که یکی از آنها مرحوم حاج ابراهیم آعلی بود به بیمارستان بهشتی آمده بودند .

  f9ei_image5056.jpg   zy8c_image5059.jpg  y76i_image5061.jpg

                                                         غلامعباس پیشه ور در سالهای دفاع مقدس


نوجوانان که عشق رهبر و حماسه مقاومت در سر داشتند گرداگرد تخت بیمار حلقه زده تا محمد از حماسه رزمندگان نراقی و نحوه شهادت مظلومانه آنها در جبهه شوش برایشان سخن بگوید .

imkl_;;p.jpg

در اثر تبلیغات موثر و سالم آن مقطع خیلی از اعضای کتابخانه بسیجی شده و رهسپار جبهه های نبرد شدند . کتابخانه عمومی نراق زمینه مستعدی برای جذب نوجوانان به بسیج و دفاع مقدس داشت .

ylx8_dsc00086.jpg

عباس(غلامعباس) پیشه ور فرزند حسین اهل شهر نراق 25/1/1392

 

 

+ نوشته شـــده در دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعــت21:28 تــوسط |
آن 18 جوان نراقی به فرمان امام خمینی لبیک گفتند

 

آن 18 جوان نراقی به فرمان امام خمینی لبیک گفتند


مردم شهر نراق پایگاه بسیج می خواستند . برای حفظ دستاوردهای انقلاب نیاز به نیرو بود . خیلی از انقلابیون پای کار آمده ولی 18 نفرشان بیشتر عطش خدمت داشته و سردمدار بودند .

lgr2_1_(34).jpg
فرمان امام خمینی(ره) سر لوحه اموراتشان و ولایتمدار و ولایت پذیر بودند . جنگ که توسط ارتش متجاوز عراق به ایران تحمیل شد معمار انقلاب از جوانان درخواست حضور در سرحدات میهن را نمود .

rdnt_6.jpg

امتحانات خرداد و پایان تحصیلات را رها و از تاریخ 29/2/1360 لغایت 1/5/1360 به مدت 45 روز ماموریت به جنوب رفتند . آنان در پدافندی و پشتیبانی عملیات "فرمانده کل قوا خمینی روح خدا" شرکت داشتند .

lf1f_1_(219).jpg


از جبهه که آمدند تاریخ 10 مرداد 1360 در درمانگاه متروکه دکتر حسینعلی صفایی مستقر و رسما پایگاه ستاد مقاومت را تحت فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان محلات راه اندازی کردند .

7uwt_26.jpg

چند پاسدار که الگوی رفتاری بسیجیان و در تمام لحظات کمک حالشان بودند که از جمله آنان غلام محمد ابوالحسنی – حسین نباتی و مصطفی قجری را می توان نام برد .

kvlq_1_(225).jpg
مهر ماه که سر رسید جنگ یکساله شده بود و ثبت نام نموده و اکثرا در کلاس های سوم و چهارم دبیرستان حاج عباس معصومی شروع به تحصیل نمودند .

چهل روز بیشتر طول نکشید که فرمانده کل قوا سید روح الله مجددا طی فرامینی از جوانان خواستند جبهه ها را خالی نگذارند و از تاریخ 9/8/1360 لغایت 9/11/1360 به مدت 90 روز از طریق بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان محلات اعزام شدند .

zq7p_image5454.jpg

در این جبهه چند نفرشان مجروح شدند . این اعزام سی و سه روز بعد از عملیات ثامن الائمه و شکست حصر جزیره آبادان استان خوزستان پس از 349 روز محاصره توسط ارتش عراق صورت گرفت .

g9to_1_(332).jpg

در واقع نیروها برای حفظ مناطق آزاد شده وخطوط عملیاتی در محورمحمدیه دارخوین پدافند کردند که از اهمیت به سزایی برخوردار بود .

lxy2_1_(26).jpg


از جبهه که بازگشتند مستقیم به دبیرستان معصومی مراجعه و تحصیل را ادامه دادند . میهن اسلامی ایران مورد تهاجم عراقی ها و بیش از 50 کشور جهان قرار گرفته بود و باز بنا به فراخوان رهبر از تاریخ 8/12/1360 تا اوایل فروردین ماه سال 1361 به طول انجامید .

59q7_1_(23).jpg

بسیجیان نراق نسبت به درخواست ولی و مقتدایشان سر تعظیم فرود آوردند و درس و زندگی شیرین را رها و در عملیات بزرگ فتح المبین شرکت کردند .
چهار نفرشان شهید ؛ سه نفرشان اسیر و هشت نفرشان مجروح شدند . به همین صورت در طول دفاع مقدس جوانان سلحشور شهر نراق خمینی (ره) را تنها نگذاشتند و به هر فرمان آماده جانفشانی بودند .

i46m_1_(268).jpg

جمع آنان به مرور از هم پاشید ولی در گلزار شهدای نراق اجتماع صمیمانه آنها شکل گرفت . اکنون ما به دور آنان باید حلقه زده و قبور مطهرشان را بوسه تبرک بزنیم .

fz4u_image2859.jpg


آنان فرمان فرماندهی را اجابت کردند و جانشان را تقدیم نموده تا اکنون ما در سایه خون سرخ آنها با امنیت و آسایش زندگی را سپری کنیم .
گرفتاری آن دنیایمان زیاد است اگر توجه به این خون ها و فعالیت ها نداشته باشیم .

 

gpqq_1_(229).jpg


                                                                وبلاگ سلحشوران شهر نراق 

 

 

اسامی هسته اولیه تشکیل دهندگان بسیج نراق موسوم به گروه 18 نفره :



1- اسدالله خسروی فرزند احمد (شهید)

2- سید غلامرضا باشی فرزند سیدعلی (شهید)

3- عبدالله محمودی فرزند علی (شهید)

4- ابوالفضل بیابانگرد فرزند حسینعلی (شهید)

5- مهدی عباسی فرزند غلام محمد (شهید)

6- غلامرضا قجری فرزند علی (شهید)

7- محمد رضا رمضانی فرزند غلامعلی (شهید)

8- محمد رضا بخشی فرزند عباس (شهید)

9- عباس رمضانی فرزند حسن (شهید)

10- مظاهر لطفی فرزند محمد (شهید)

11- قاسم جعفری فرزند ابراهیم (شهید)

12- قدرت الله کمره ای فرزند رمضان (شهید)

13- عباس باقری فرزند حسینعلی (آزاده جانباز)

14- احمد ابوالحسنی فرزند عزت الله (آزاده جانباز)

15- مظاهر پیشه ور فرزند حسین (جانباز)

16- مهدی جعفری فرزند علی (جانباز)

17- غلامرضا قجری فرزند حیدرعلی (جانباز)

18- مرحوم حسین حیدری فرزند محمد علی (جانباز 55 %)

  i3vk_url.jpg

 

 

+ نوشته شـــده در شنبه هفدهم خرداد 1393ساعــت17:30 تــوسط |
در عملیات بدر صحرای محشر را به چشم دیدم

 

در عملیات بدر صحرای محشر را به چشم دیدم


19 تا 26 اسفند 1363 عملیات بدر در محور هور الهویزه انجام گرفت . تقریبا همانجایی که سال قبلش عملیات خیبر انجام گرفته بود .

261n_1_(147).jpg

علی کمره ای در نوجوانی

به رغم موفقیت های چشمگیر سپاهیان اسلام در جزایر مجنون نتوانستند مواضع خود را تثبیت کنند و به دستور فرماندهان عقب نشینی آغاز شد .

ppy6_image6076.jpg

واقعا نمونه ای از صحنه قیامت و صحرای محشر که بیان شده را با چشم خود دیدم . صحنه آتشباری ارتش عراق به قدری سنگین و شدت داشت که هر فردی تلاش میکرد خودش را نجات دهد . از هر 100 رزمنده شاید 20 نفر زنده ماند .

4txv_image6125.jpg

جانباز علی کمره ای ، شهید سید حسن جوادی


گروهان ادوات ما وقتی به عقبه خط مقدم بازگشت و استقرار یافتیم ناآرامی بین نیروها وجود داشت . بازمانده های شهیدان در نمازشان از داغ فراغ دوستان آنقدر با صدای بلند گریه می کردند که شاید فرشتگان آسمانی دلتنگ می شدند .

5rnl_image6150.jpg

    علی آقا در کنار پسرش آقا سجاد


جوانان منزه ای برای مقابله با تهاجم دشمن بعثی پا در عرصه مبارزه گذاشته بودند تا دین و مملکتمان حفظ شود . ولی بدر صحنه دیگر از آزمایش الهی بود که ناکام ماند .

2ta2_image6219.jpg

علی کمره ای فرزند تقی اهل شهر نراق 28/9/1392

 

 

+ نوشته شـــده در پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393ساعــت19:19 تــوسط |
پدر شهیدانی که برای شهادتش غسل کرد

 

پدر شهیدانی که برای شهادتش غسل کرد


در واحد ادوات سازماندهی شده بودم . یکبار خمپاره روی سنگرم اصابت کرد ولی عمل نکرد و از مرگ و شهادت رَستم .

yhxc_1_(15).jpg

رضا(حمید) قاسمی نراقی


روز عید نوروز در جبهه و کنار سنگر ما پیرمردی حضور داشت که سه یا چهار فرزندش در راه اعتلای دین و مملکت به شهادت رسیده بود .

                81qh_a0227862.jpg nc36_282.jpg
یک روز آمد و تک تک رزمنده ها را بوسید و خداحافظی کرد و گفت فرزندانم راه مقدس خودشان را رفته اند و من هم به وظیفه خودم عمل می کنم . ماشین غذا که آمد در بازگشت سوار شد که برود غسل شهادت کند که بین راه در خون مطهر خود غسل کرد و به فرزندانش رسید .

5gnw_img_2330.jpg

رضا(حمید) قاسمی نراقی فرزند حسن اهل شهر نراق9/1/1392

 

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه سیزدهم خرداد 1393ساعــت22:2 تــوسط |
شهر نراق شهر جانبازان روزتان مبارک

 

شهر نراق شهر جانبازان روزتان مبارک


سالروز تولد حضرت ابوالفضل (ع) به عنوان روز جانباز نامگذاری شده است . جانبازان آبرومندان عرصه عشق و یادگاران روزهای مجاهدت و ایثارند.

l271_72b214eeb2ecc15ecb47663c655574f9.jpg

جانبازان نشانه های روشن صبوری و آیه های زیبای مقاومت و از خودگذشتگی اند.جانبازان، پرچم های برافراشته پایداری و تندیس ماندگاری و جاودانه های هماره روزگارند .

ocle_بفعه.jpg


شهر حماسه آفرینان نراق با جمعیت 3000 نفر در هشت سال دفاع مقدس 100 مجروح جنگی از نهاد بسیج و سپاه پاسداران تقدیم اعتلای اسلام و ایران نموده است .


58 نفر از این تعداد دارای پرونده جانبازی و درصدهای مختلف هستند .
37 نفر به انحای مختلف مجروح شیمیایی هستند .
6 نفر سه نوبت و در زمان های مختلف مجروح شده اند .
24 نفر دو نوبت و در زمان های مختلف مجروح شده اند . 


تعدادی در حال پی گیری و پرونده سازی بودند که موفق نشدند و یا با بی مهری مواجه گردیدند .

9mz0_img_1755.jpg

مرحوم جانباز حسین حیدری


از بین صد نفر مجروح ، چهار نفر به اسامی حاج حسین حیدری فرزند محمد علی با 55 % و حاج محمود رزاقی فرزند صفر با 55 % و حسین کرباسی فرزند علی با 15 % و علی اکبر عبدلی فرزند حسین فاقد درصد تا کنون فوت نموده اند . 

                     fzi5_ش_حميد_رزاقي1.jpg 33ev_71639983962159846110.jpg fdvm_21574383743834851965.jpg

                   مرحوم جانباز حاج محمود رزاقی   مرحوم جانباز حسین کرباسی    مرحوم جانباز علی اکبر عبدلی


10 نفر از جانبازان که درصد های آنان بالای 50 % می باشد عبارتند از :

حسین حیدری فرزند غلامحسین – عباس باقری فرزند حسینعلی – قدرت الله ایزدی فرزند عباس – احمد ابوالحسنی فرزند عزت الله – مرتضی فروغی فرزند حسین – حسین اکبری فرزند اکبر – سید احمد موسویان فرزند سید کاظم – غلامعلی رضایی فرزند اکبر – رمضان قجری فرزند سلطانعلی - محمد رضا حمزه ای فرزند محمد علی

 

این روز مبارک را خدمت جانبازان سلحشور شهر نراق و خانواده هایشان تبریک و تهنیت می گوییم .

 

3ln_url.jpg

وبلاگ سلحشوران شهر نراق 12/03/1393

 

 

+ نوشته شـــده در دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعــت23:57 تــوسط |
شهر نراق شهر پاسداران روزتان مبارک

 

شهر نراق شهر پاسداران روزتان مبارک


مردم شهر قشنگ و زیبای نراق با جمعیت 3000 نفره از ابتدای تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در 2 اردی بهشت 1358 قریب 100 پاسدار انقلاب و جان بر کف ترییت کرده است . در هر خانواده و طایفه برکت وجود یک پاسدار سبز پوش به چشم می خورد .

kk3_68یق6.jpg


حضرت امام خمينى (ره) در سوم شعبان سال 1399 هجری قمری برابر با هفتم تير ماه 1358 هجری شمسی پيامى به مناسبت ولادت امام حسين (ع ) فرستادند و در اين پيام سوم شعبان را روز پاسدار ناميدند.

nsow_489100_ni3o76dc.jpg


از بین پاسداران شهر نراق 14 نفرشان طی هشت سال دفاع مقدس مردم ایران به مولایشان حسین بن علی(ع) اقتدا کرده و به شهادت رسیدند . اسامی آنان :


0eu4_001.jpg

1- پاسدار شهيد محمدعلی قجری فرزند یوسف

sbi8_0016.jpg

2- پاسدارشهيد مظاهر لطفی فرزند محمد

ei1o_0017.jpg

3- پاسدار شهيد کاظم محمودی فرزند علی

fe5m_0023.jpg

4- پاسدار شهيدسید حسن جوادی فرزند سید ماشاءالله

vdlg_0027.jpg

5- پاسدارشهيد قاسم جعفری فرزند ابراهیم

eglj_0030.jpg

6- پاسدار شهيد جعفرعلی کمره ای فرزند فتحعلی

3ogg_0031.jpg

7- پاسدار شهيد حجت الله ایزدی فرزند عباس

bsa0_0032.jpg

8- پاسدار شهيدقدرت الله کمره ای فرزند رمضان

nikp_0036.jpg

9- پاسدار شهید سید حسین میرسلطانی فرزند سید نصرت الله

ruh0_0039.jpg

10- پاسدار شهید غلامحسین کریمی پور(پنبه زن) فرزند ماشاءالله

bvd_0041.jpg

11- پاسدار شهید محمدرضا باقری فرزند غلامرضا

c77p_0051.jpg

12- پاسدار شهید مهدی اکبری فرزند اکبر

7sfi_0052.jpg

13- پاسدار شهید ابوالفضل شاطری فرزند غلامرضا

5u24_0065.jpg

14- پاسدار شهید سید حسین هاشمی فرزند سید ماشاءالله

 


این روز مبارک را خدمت پاسداران سلحشور شهر نراق و خانواده هایشان تبریک و تهنیت می گوییم .


3rw7_ma-hameh-723x10243.jpg

وبلاگ سلحشوران شهر نراق 11/03/1393

 

 

 

+ نوشته شـــده در یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعــت21:23 تــوسط |
سردار قاسم جعفری از اسارت نجاتم داد

 

سردار قاسم جعفری از اسارت نجاتم داد


فوت عذرا خانم شریفی جمعه نهم خرداد قفل زبانم را گشود و در سکوت نیمه شب و کنار تخت پدر داخل بیمارستان شریعتی تهران اشک ریخته و می سرایم آنچه که تا کنون حوصله بازگو کردنش را نداشته ام .

او به مثابه مادرم بود و او هم من ناقابل را قاسمش می پنداشت .

 rjdq_im05c1~1.jpg

مرحومه حاجیه خانم عذرا شریفی


القصه ؛ سحرگاه دوم نوروز 1361 بود . مردم سفره های هفت سینشان را تازه پهن کرده و فرزندانشان در سرحدات پاسخگوی تجاوز دشمن بعثی بودند .

نماز صبح را در حال حرکت و با تیمم به جای آوردیم . در دل تاریکی شب پای اولین نیرو به تله انفجاری گیر کرده و صدای مهیب فضا را آکنده کرد .

 yjdf_1_(35).jpg

سردار شهید قاسم جعفری ، محمد

منورهای دشمن منطقه عملیاتی زَعَن در منطقه شِلِش از توابع شوش استان خوزستان را روشن کرد . داخل میدان مین عراقی ها گرفتار شدیم .


عده ای از نراقی ها و محلاتی ها با هر شرایطی از میدان عبور کردند ولی آن سوی میدان ساعاتی بعد به اسارت در آمدند . پیکر نیمه جان دوست خوبم مهدی آشوری محلاتی در نزدیکیم در حال سوختن بود و جان می داد .

4fk4_1_(79).jpg

شهید سید غلامرضا باشی ، محمد ، شهید قاسم جعفری


آنقدر تیر و ترکش در محیط کوچک به سمت عده ای پاک طینت روانه شد که شاید برای هر رزمنده ای چند قطعه نصیب شد . با فاصله های مختلف طی دو نوبت ترکش های سهمگین بر سَرم فرود آمد و یا امام زمانم را به آسمان بلند کرد .

 1e7l_1_(331).jpg
اسماعیل حبیبی که اولین بار به جبهه آمده و خون و باروت ندیده بود از قیافه خون آلودم وحشت زده شد و یک چفیه برداشت و به سَرم بست . اما دومین باری که ترکش فرقم را شکافت او هم به تصور اینکه جان به جانان تسلیم کرده ام مرا رها و به مبارزه نابرابرش با دشمن ادامه داد .

9u8c_121_(15).jpg


ندای عقب نشینی از سوی فرماندهان آمد ولی توان و رمق برای بازگشت نبود . هر چه از خدا خواستم ما را هم به جمع نیکانت بپذیر ولی بی لیاقتی مشهود بود . از داخل معبر و از روی دوستان از جمله مجروح مهدی سلیمی محلاتی گذشتم و بی هوش شدم .

6j5f_1_(310).jpg


در این آتش سنگین چه جرات و شجاعتی نمایش می شود . فرشته نجاتم قاسم جعفری بالای سرم آمد . مرا بوسید و گفت محمد از جا بلند شو به جانت قسم عراقی ها دارن نزدیک می شوند .

 

5051_121_(1).jpg

زیر بغلهایم را گرفت و گفت مستقیم برو. او پایش تیر خورده و به سختی شلان شلان راه می رفت . نمی توانستیم در کنار هم راه برویم .چند متری که حرکت می کردم در اثر خون زیادی که از بدنم خارج شده بود بی هوش می افتادم . قاسم سر می رسید و مِنت می کشید که اگر بلند نشوی اسیر این عفلقی ها خواهی شد .

 

vnnn_1_(33).jpg

باز زیر بغلهایم را گرفته و بلند می شدم و چند متر با چشمان خون گرفته و تقریبا بسته زیر رگبارهای پی در پی می رفتم و بر زمین می خوردم . عراقی ها هم فکر می کردند تیرشان به هدف خورده است .


با کمک طاقت فرسای قاسم از تیر رس عراقی ها خارج شدیم و به اورژانس خط منتقل شدم . دیگر قاسم را ندیدم و رمقی هم برای پیدا کردنش وجود نداشت . بیمارستان های شوش و اهواز درمان ابتدایی صورت گرفت و با هواپیما از اصفهان سر در آوردم .

5hj_1_(42).jpg


ظاهرا اولین فردی بودم که بین رزمنده ها خبری ازش بدست آمد به همین علت تعدادی این همه راه را آمده بودند اصفهان تا اطلاعات کسب کنند . اوستا محمد عباسی با ناراحتی سرم داد می زد که از مهدی ام چه خبر داری ؟چشمانم را خون های خشک شده فرا گرفته و تازه به هوش آمده بودم و بوی خون و باروت مشامم را می آزرد ونای صحبت نداشتم .

t73q_121_(7).jpg


دکترها پشت سَرم را نوعی عمل کردند که در زبان فارسی به آن جراحی پلاستیک می گویند . ناحیه دیگر سرم را هم بالای 20 بخیه زدند .


بعدا که مسیر را ادامه دادم پدرم از فرط ناراحتی و بعضا شوخی می گفت این پسر مخ ندارد . در بخش جراحی به هوش که آمدم مادر خسته و زجر کشیده و خدا بیامرزم مرحمت اکبری بالای سرم زار می زد و مور می گفت و با چادر نرمش که انکار از جنس ابریشم بود روی صورتم می کشید و زمزمه می کرد : قربان کاکُل محمدم که زخم کین دشمن شد . زخمت مبارک مادر .

oc4w_image8651.jpg

                                                               مرحومه حاجیه حانم مرحمت اکبری


سراغ همرزمان را گرفتم که هیچکس پاسخی نمی داد و همه متفق شده بودند که آگاهی نسبت به شهیدان و اسرا پیدا نکنم و روحیه ام خرابتر نشود .
دو سه روز گذشت و توی این استرس و ناملایمات از استیشن پرستاران صدا زدند که تلفن از راه دور داری . باور کردنی نبود که قاسم جعفری چطور مرا پیدا کرده بود .

wwzx_1_(190).jpg

گفتم جانم به فدایت کجایی؟ گفت بیمارستان ولیعصر(عج) اراک هستم ؛ نگران نباش حالم خوبه .آنقدر مسرور از زنده ماندنش شدم که دردهایم تسکین پیدا کرد .8 فروردین 1361 رادیو اصفهان روی تخت بیمارستان از من مصاحبه گرفت و خیلی از همشهریان از جمله آقای علیرضا رضایی فرزند اکبر(سرهنگ) شنیده بودند .

 486e_121_(31).jpg

12فروردین عبدالله محمودی به تنهایی تشیع و اولین شهید گلزار شهدای نراق شد .


13 فروردین از بیمارستان بهشتی فرار کردم ومیدان دروازه تهران شهر اصفهان ، خانم پیری توی رکاب اتوبوس داد می زد تهران بیا بالا . با اتوبوس آمدم دلیجان و بعد نراق و پیکر مطهر سه تن از بهترین بندگان صالح خداوند شهیدان سید غلامرضا باشی – ابوالفضل بیابانگرد و مهدی عباسی را برای تشیع آورده بودند .

 

46t4_1_(288).jpg

به جرات می توان گفت که حتی یک طفل قنداقی تا یک پیرمرد در خانه نمانده و همه برای همدردی خانواده ها آمده بودند . مهدی عباسی پیش بینی کرده بود و گفت: بچه ها بیایید کاری کنیم که سیزده بدر مردم نراق به جای رفتن به سر دهنه آصیف آباد در بالای شهر به تشیع جنازه ما در پایین نراق بشتابند .

0zy6_copy_of_1_(262).jpg


سَرم بانداژ و دو نفر زیر بغلهایم را گرفته بودند به محض اینکه حاجیه خانم نقلی اوضاعی در گلزار شهدا در حال مقدمات دفن شهیدان مرا دید از حال رفت و انگار از قیافه ام با آن شرایط وحشت کرد .

قاسم با قامت رشید با عصا راه می رفت و سخت معانقه کردیم ولی هر دو خجالت می کشیدیم در جمع انبوه مردم گریه کنیم ؛ نمی دانم چرا ولی آنزمان اینگونه بودیم .

آن طرف تر عباس رمضانی(شهید) هم با دو عصا راه می رفت و آه و فغان می زد از غم از دست دادن دوستان . محمدرضا رمضانی (شهید) دستش به گردن آویزان و ناآرام بود . زنده ها نیز کم و بیش دوره نقاهت را پشت سر گذاشته و جمع در گلزار در حال احداث به هم حلقه مجدد خوردند .

 6y8q_121_(8).jpg
از مجموع 140 نیروی اعزامی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان محلات طی عملیات فتح المبین سی نفرشان نراقی – از مجموع 35 شهید چهار نفرشان نراقی – از مجموع 22 اسیر سه نفرشان نراقی و از مجموع 20 مجروح هشت نفرشان اهل نراق بودند .

ولی بازماندگان در گلزار شهیدان پیوند بستند که تا انتهای حضور و حیاتشان؛ خط رهبر و ولایت را ترک نکنند که اینگونه راست قامتان تاریخ شدند .


جمعه نهم خرداد 1393 مادر فداکار قاسم ؛ خانم شریفی دارفانی را وداع گفت و او را واسطه قرار می دهم که از جگر گوشه اش بخواهد که این بنده پُر تقصیر را فراموش نکند .

 

ywne_img_1171.jpg

 

 

 

 

 

 



                                                                      

                                                                    مدیون و شرمسارت محمد 10/3/1393

 

 

+ نوشته شـــده در شنبه دهم خرداد 1393ساعــت18:52 تــوسط |
خانم عذرا شریفی به فرزند شهیدش قاسم جعفری نراقی پیوست

خانم عذرا شریفی به فرزند شهیدش قاسم جعفری نراقی پیوست


همیشه با خود می اندیشیدیم حداقل کاری که می شود قلب و دل خانواده های شهیدان را شاد کرد به ملاقات آنان رفته و به آنها بگوییم که نگران خون فرزندانتان نباشید و دوستان به همراه شما رهرو شهدا هستند .

es9n_img_4156.jpg
مرحومه حاجیه خانم عذرا شریفی
 
حالا که خانواده ها رحل اقامت می کنند دلخوش به چی چیزی باشیم . گریه بر قبور شهدا هم اشک می خواهد و قلبی صاف . مادران و پدران شهیدان الگوی رفتاری ما بوده و هستند . لیکن چند زن دلاور و رشید در تاریخ دفاع مقدس شهر نراق شهره و آوازه گردیدند .


سرکار خانم عذرا شریفی فرزند اسماعیل تنها زنی است که پیکر مطهر و رشید قاسمش را با دستان خود در قبر نهاد . اوج عشقبازی با خالق یکتا . همسرش حاج ابراهیم جعفری مرتب شاکر خداوند بود .

fnz_image۲۴۵۷.jpg

مردم نراق قاسم جعفری را دوست داشتند . او مسئول بسیج و چهره مردمی پسند بود . لذا در تشیع جنازه اش غوغا کردند . پس از تشیع ؛ پیکر را به نزدیک قبر در محوطه گلزار شهدا آوردند . عذرا خانم اصرار داشت فرزند مطهر و معطرش را خودش داخل قبر بگذارد .

itqu_dsc00967.jpg
مرحومه حاجیه خانم عذرا شریفی در کنار همسرش حاج ابراهیم جعفری
 
دلداری برادر و اقوام فایده نداشت و جمعیت هم بر سر و صورت می زدند . سرانجام حاج حسینعلی لطفعلی او را آرام کرد و با زبان خودش گفت خانم شریفی شما درست می گویی .
ولی چون قامت و وزن قاسم گلگون کفنت سنگین است اجازه می خواهم با کمک هم جنازه را داخل گور ببریم .

xam7_picture_560.jpg

       حاج حسینعلی لطفعلی


حاج حسینعلی با اشک و حسرت ادامه داد: من نیم تنه بالای پیکر و مادر فداکار و زجر کشیده نیم تنه و پای شهید را گرفته و به پایین منتقل می کنند .

جمعیت حاضر شیون کنان صحنه را شاهدند و بر سر و سینه می کوبند . او می خواست لحظه تلقین نیز در قبر بماند که دیگر اجازه ندادم و با زحمت از قبر فرزندش بیرون آمد .
mab_image5546.jpg
مادر و همسر شهید درکنار پیکر مطهر قاسم جعفری

حاج حسینعلی لطفعلی فرزند غلام پس از سال ها می گوید : هنوز این صحنه برایم حماسی و قهرمانانه جلوه می کند . قبرشهدای زیادی را کَندم و پیکرشان را داخل آن گذاشتم ولی سردار قاسم جعفری به گونه دیگری بود .


5d7n_image5448.jpg

                                                                                                                                     سردار شهید قاسم جعفری

این مادر دل شیر داشت و همیشه در نظرم بود که چنین انسان ها خارق العاده هستند و باید مورد تکریم مردم باشند . استوار و نستوه هستند .

 

مادر حالا مانده تا ما را آرام کنی . قاسم که پیش سایر دوستان شهیدش پر کشید و تنها ماندیم . دلخوش به دیدار شما بودم .


479c_dsc00969.jpg

مادرجان یاد می آوری زمانی که شما از مظلومیت قاسم می گفتی من گریه می کردم و وقتی من حرفی برای گفتن نداشتم خودت بحث را تکمیل می کردی .

نمی دانم این راز را چه فردی به شما گفته بود که دوستان کم خِرد خودمان اعتراض کرده بودند که چرا قاسم زیاد پشت جبهه مانده و حضور بیشتری در جبهه ندارد . وقتی رفت تا جای تنگ آنان را در اختیارشان بگذارد دیگر بر نگشت . همان ها زیر تابوت بیشتر از بقیه آه و فغان سر دادند .


rjdq_im05c1~1.jpg

مادر جان چند بار برایم گفتی وقتی قاسم اعلامیه های امام را توزیع می کرد مامورین به دنبالش بودند که در تنور نانوایی خانگی نراق مخفی شده و چون تنور هنوز داغ بود پای جگر گوشه ام سوخت و تاول زد .


                ns8w_121_(48).jpg   g8ol_image۲۴۵۴.jpg

مادر جان یاد می آوری زمانیکه که قاسم مسئول بسیج شهر بود آمد نزدت و گفت تصدقت هر چه طلا داری برای کمک به جبهه اهدا کن . تنها گوشواره ای که محمد داماد جانبازت به مناسبت روز مادر هدیه داده بود را در اختیارش قرار دادی و گفتی مادرم من از دار دنیا دیگر هیچ ندارم .


2b5h_img_4157.jpg

چند بار از نحوه کمک کردن خودت و جمع آوری کمک های مردمی صحبت کردی . نان های محلی که طی هشت سال دفاع مقدس شخصا و یا با مساعدت زنان همسایه در تنورهای خانگی پختید و به جبهه ها فرستادید .

مادر جان یاد می آوری که قاسم از بین دوستان پول جمع کرد و آرم جمهوری اسلامی را با مساعدت آقا ناصر خسروی(برادر شهید جهانگیر) ساخت و آن را بر بلندای تپه شهدای در ورودی شهر نراق نصب کرد .

psc_تص7336~1.jpg

مادر جان من همیشه خجالت زده ات بودم چون تحمل این حرف را نداشتم که روی قاسمت را در من ببینی . یکبار برایت گفتم وجه مشترک من و قاسم در چند چیز است :

اول اینکه هر دو فرزندان ابراهیم هستیم . تاریخ تولدمان 1/12/1341 است . با هم دوره آموزش سخت سه ماهه پاییز و زمستان منظریه را گذراندیم .هم سن و همکلاس و دوست و هم جبهه ای بودیم و...


ed2t_تصویر۱۰۴۷.jpg

                                                                                                                        مرحومه حاجیه خانم عذرا شریفی

 

ولی ؛ ولی وجه تمایز من و او معرفت و شناخت الهی او بود . او دست از دنیا شست و من هر روز گرفتاری ام بیشتر می شود .

او با افتخار در گلزار نزد دوستان ماوی گرفت ولی من امیدی به وادی السلام هم ندارم . من می گفتم شما برایم دعا می کردی . شاید دعاهای شماست که طی این دو سال قلم و کاغذی را برداشته و از آنان می نویسیم .

dfzr_تصویر۰۵۵۱.jpg

مادر جان ؛ مادرم که جندی قبل فوت کرد دلت به حالش سوخت ولی اکنون من به حال دو نفرتان دلم می سوزد و اشک می ریزم . شاید کسی را نیابم که از قاسم ها برایم بگوید و تسکین یابم . چون مادرم نیز مثل شما شهیدان را می شناخت و از آنها می گفت و در کنار شهدا بود .


o0q8_121_(47).jpg

شاید آن روز با خنده از کنار صحبتت گذشتم . گفتی ابوالفضل و عباس پیوند برادری بستند و یکی که زنده ماند حق فرزندی برای دو خانواده را دارد و به آنان مساعدت می کند . تو هم باید در پیوندت بمانی و به ما سر بزنی . به شوخی گفتم من اصلا با قاسم صیغه برادری نبسته بودم . ولی عملا همینگونه بین ما فاصله افتاده بود . او به سمت علی علیین صعود می کرد و من به اسفل السافلین در حال سقوط می باشم .


1xqr_image5471.jpg

حاج ابراهیم در کنار تابوت فرزند شهیدش

آنشب به احترام شما و عمو ابراهیم به مراسم جشن دردانه قاسم آمدم . ولی به محض اینکه روی عمو را دیدم برای اولین بار بغض نادیده اش را مشاهده کردم و ظاهرا گفت کاش قاسم اینجا بود . ولی همینکه متوجه شدم توی خیابان داخل ماشین نشسته ای و در جشن و شادی نرفته ای دلگیر شدم .


j4l5_image۲۴۵۱.jpg

آمدم به سمتت تا خواهش کنم اگر بر من به روی قاسم نگاه می کنی پاشو و در جمع شرکت کن . ولی بغض امانم نداد و مرتب تشکر کردی که انگار قاسم در عروسی دخترش حاضر شده . ولی من مثل همیشه شرمنده این کلمات سنگین هستم و تحمل باور این سخن را ندارم که جای کسی فرض شوم .


bpds_img_2932.jpg

آخرین بار که به دیدنت آمدم از تعجب سست شدم . قامت ایستاده ات را ندیدم و غمی جانگاه قلب مرا آزرد که کنار تختت بنشینم . فرزندانت دور تخت بودند و من خجالت کشیدم زار و فغان بزنم .

وقتی متوجه شدم که دیگر نمی توانی به من روحیه بدهی تا به راه قاسم استوار بمانم خاک بر سرم شد . تخت آخرین مرحله فراز و نشیب عمر است . مثل مادرم شده بودی . کلماتت به درستی ادا نمی شد . جملاتت کوتاه و انتها نداشت .


2u9j_img_4175.jpg

همیشه آرزو داشتم روزی به زانو بنشینم و گوشه چادرت را بوسه بزنم ولی وقار و وجاهتت اجازه نمی داد ولی الان بارها بر خاک پایت بوسه تبرک خواهم زد .اکنون با که بگویم از رازهای پنهان و پیدای شهیدان را . نفس در سینه ام حبس شده و نای فریاد ندارم .


                    wb6p_img_1168.jpg          4dft_121_(38).jpg

حتما که با حضرت زهرا(س) همنشین خواهی بود و یقینا که قاسم شفاعتت را بر عهده گرفته و بی شک رستگار هستی در رستاخیز .


hxa7_img_2933.jpg

فقط سلام و دعایم را به مادرم برسان و بگو دعایم کند . سلامم را به قاسم برسان و بگو به حرمت علاقه ای که در نوشته هایت باقی است و به حرمت دوستی های گذشته من غافل را فراموش نکن . امید دارم دعایت مرا نجات خواهد داد .

 

ywne_img_1171.jpg

                                                                  جامانده از قافله عشق

 

 

 

+ نوشته شـــده در پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعــت20:13 تــوسط |
ارادتمندی اهالی شهرنراق نسبت به آیت الله سید حسین بروجردی

 

ارادتمندی اهالی شهرنراق نسبت به آیت الله سید حسین بروجردی


متولد سال 1330 می باشم و 10 فروردین 1340 که آیت الله سید حسین طباطبایی بروجردی فرزند سید علی رحلت کرد 10 ساله و کلاس چهارم ابتدایی بودم .

 

 phv5_url.jpg

عزیزالله فروغی


آن مقطع آیت الله بروجردی تنها مرجع شیعیان بود و بر این اساس اکثر مردم مذهبی و خداجوی شهر نراق از این عالم بزرگ در مسایل دینی تقلید می کردند .

 6ukb_یف.jpg

            مرحوم آیت الله بروجردی


عده ای از مومنین با اتوبوس حاج رضا آعلی برای مراسم تشیع و سوگواری به قم عزیمت کردند . یادم می آید شعری روی پلاکارد مشکی رنگ نوشته شده و در دست عزاداران نراق بود که سراینده آن مرحوم ملا غلامحسین فروغی فرزند ... و توسط مرحوم سید مهدی غفاری فرزند سید محمود روی پارچه نوشته بود :

 

      آیت الله بروجردی نهان در خاک شد                 دیده اسلامیان در ماتمش صد چاک شد         خاک بر سر زین مصیبت عده ای زاهل نراق        سوی شهر قم روان بادیده نمناک شد 

 

wipg_n2qj_img_6789.jpg 

عزیز الله فروغی فرزند ابراهیم اهل شهر نراق 29/6/1392

 


توضیحات سلحشوران شهر نراق :

آیت الله سید حسین طباطبایی بروجردی مرجع شیعیان سال 1254 در شهرستان بروجرد استان لرستان متولد و سال 1340 در سن 86 سالگی دارفانی را وداع گفت و در مسجد اعظم حرم مطهر حضرت معصومه(س) قم به خاک سپرده شد .

                   z6pf_11578_521.jpg    6d8_phoca_thumb_l_1.jpg


ایشان از هم سن و سال و دوستان آیت اله آقا حسین فاضلی نراقی فرزند ملا محمد رضا بود و همیشه نسبت به نراق و مردم مومن آن نظر لطف داشت و بعضی از روحانیون توسط معظم له برای تبلیغ به نراق اعزام می شدند .

 

 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعــت23:58 تــوسط |
مروری بر خاطره های مردم شهر نراق 12
 

 

me0e_image4759.jpg

 ساختمان قدیم بسیج شهر نراق - سال 1360

ایستاده از راست : نصرالله حیدری فرزند رضا ، محمود حسینی فرزند سلطانعلی ، سید مظفر موسویان فرزند سید غضنفر ، محمد قجری فرزند علی ، شهید علیرضا قجری فرزند سلطانعلی

 

نشسته از راست : حسن ترابی فرزند فتح الله ، علی محمد عظیمی فرزند امید علی ، سید مهدی موسوی فرزند سید احمد ، مهدی جعفری فرزند علی ، مظاهر پیشه ور فرزند حسین ، غلامعباس حسینی فرزند سلطانعلی ، تقی باقری فرزند حسینعلی ، عباس ترابی فرزند فتح الله

 

1vht_image4401.jpg

عاشورای سال 1359 در شهر نراق


ازراست : بهروز فاراب فرزند حجت داماد مرحوم ابوالفضل اکبری _ مرحوم عباس اکبری فرزند ابوالفضل(نوجوان) – محمد علی اکبری فرزند علی اکبر – جمشید توکلی فرزند علی محمد – محمد کمالی فرزند رمضان – غلامعباس عظیمی فرزند امید علی

 

 

rbcz_image5435.jpg

 اسماعیل حبیبی فرزند اکبر در جمع کودکان اطراف مسجد حاج صغرای – سال 1363

از راست : راضیه صالحی فرزند اصغر - مرضیه لطفی فرزند غلامعلی - داوود(مهدی) حبیبی فرزند اکبر – رضا حیدری فرزند علی محمدقجری.اکرم قجری فرزند قاسم قجری.مهدی رمضانی فرزند مرحوم حسین رمضانی.


ردیف دوم از راست : ریحانه صالحی فرزند اصغر صالحی.ناشناس.محمد قجری فرزند محمدعلی قجری

 

icf_مهدی.jpg

بنای سابق بقعه متبرکه بی بی زبیده خاتون در شهر نراق – سال 1375

از راست : مهدی مهدیزاده نراقی فرزند علی محمد ، علی جوادی از اهالی بم ، مرحوم محمد جوادی که در زلزله بم در جوار رحمت حق آرام گرفت

 

 

weu3_image6561.jpg

یکی از باغات شهر نراق – حدود سال 1358

 از راست : محمد رجبی فرزند ماشاالله ، علی لطفعلی فرزند حسین ، علیرضا اسماعیلی نراقی فرزند باباخان

 

n726_image7922.jpg

 دفتر مدرسه راهنمایی شهر نراق - سال 1354

 از راست : بازرس از شهر محلات ، ...محمدی نماینده آموزش و پرورش شهر نراق ،مرحوم حاج سلطانعلی حیدری فرزند ... ، ناشناس ، مرحوم سید جمال موسوی فرزند سید مصطفی ،علی اکبر جعفری فرزند غلام

2rtu_image8846.jpg

 از راست: حسینعلی شریفی فرزند اسماعیل ، مرحوم اسماعیل شریفی فرزند عباس ، مرحوم علی محمدی فرزند اسماعیل

 

3bn1_image9215.jpg

 نراق - سال 1360

از راست : مرحوم حمید طالبی فرزند اصغر ، مرحوم اسماعیل سلیمانی فرزند احمد ، مرحوم قاسم سلیمانی فرزند اسماعیل ، غلامحسین رمضانی فرزند غلامعلی ، مرحوم اصغر طالبی فرزند حسین ، جمشید سلیمانی فرزند قاسم

 

pdoi_image8910.jpg

نراق - سال 1362

 از راست : مرحوم حاج مصطفی قجری فرزند محمد ، ذوالفقار قجری فرزند مصطفی ، مرحوم حاج رضا قجری فرزند محمد ، مرحوم حاجیه خانم مریم قجری فرزند محمد

 

dnl3_image8702.jpg

 مقابل شهرداری و بسیج شهر نراق - سال 1363

از راست : اصغر صالحی فرزند علیرضا ، مرحوم علیرضا جعفری فرزند ... ، مرحوم محمدحسینی فرزند علی

 

rny_عروسی_غلامحسین_کمره_ای.jpg

 جشن ازدواج غلامحسین کمره ای

 

7tjd_image5462.jpg

مراسم ازدواج اسماعیل حبیبی - سال1366

از راست : مجید قجری فرزند ذوالفقار ، مرحوم سلطانعلی غریبی فرزند محمد ، مرحوم سید ابوالفضل بابایی فرزند سید رضا ، اسماعیل حبیبی فرزند علی اکبر، مرحوم رحمت الله قجری فرزند غلامحسین ، حسین رمضانی فرزند حسن ، حسین اکبری فرزند اکبر ، علی قجری فرزند رحمت الله ، اکبر قجری فرزند احمد 

 

 

این عکسها گویای خاطرات قشنگ زندگی است .خاطراتی که هنوز با وجود گذشت سالها از آن  بوی تازگی و عطر خوش مهربانی می دهد . هنوز هم که هنوز است وقتی  آلبوم خاطرات آن روزگار را مرور می کنیم اشک شوق و لبخند دلنشین  دوستی با هم در می امیزند و ساعت ها وقتمان صرف مرور این خاطرات می شود.

 

خاطرات خوش گذشته را با هم ورق می زنیم تا.............

 

 

وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

 

+ نوشته شـــده در دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعــت21:30 تــوسط |
مردم شهر نراق در آزاد سازی خرمشهر پنج شهید تقدیم کردند

 

مردم شهر نراق در آزاد سازی خرمشهر پنج شهید تقدیم کردند


سال 1356 به استخدام سازمان گمرک درآمده و به شهرستان بندری خرمشهر در استان خوزستان ماموریت یافتم . همان سال ارتش عراق تحرکات خصمانه ای را در مرز شلمچه خرمشهر ایجاد کرد .

qed_تص8738~1.jpg

غلامرضا بخشی

31 شهریور 1359 رژیم بعث عراق با کمک کشورهای مخالف جمهوری اسلامی رسما به ایران حمله کردند . ادارات دولتی در خرمشهر تعطیل و هر کس به نوبه خود وظیفه حفظ شهر در مقابل دفع تجاوز را بر عهده گرفت .

g9w_94902_884.jpg
چهار روز بعد تا سوم مهر در خرمشهر ماندیم و لیکن فشار و پیشرفت بعثیون متجاوز زیاد بود . مجبور شدم همسرم سرکار خانم .....بخشی و فرزندم  را به اهواز منتقل و در منزل پدر همسر یکی از دوستانم اسکان دهم . روزگار دشواری بود .

3ea2_94908_610.jpg


گلوله باران و خمسه خمسه های ارتش عراق در شهر افزایش یافت و من مجبور شدم 17 مهر 1359 خانه و کاشانه ام در خرمشهر را رها و با خانواده ام به شهر قم و سپس به نراق آمدیم .

آتش حجم آتشبار دشمن و حلقه محاصره بندر به قدری بود که وسایل منزل و طلاجات و حتی حلقه ازدواجمان را فرصت نداشتیم برداریم . بدون داشتن لباس مناسب با یک جفت دمپایی صحنه غمبار را ترک و به مثابه جنگ زدگان درآمدیم .

4h27_تص8738~1.jpg


پشت سرت را که نگاه می کردی سایه سربازان را مشاهده می کردی . مدارس نیز تعطیل و به جز مرزداران و تعدادی کمی رزمندگان مردم خرمشهر را تخلیه کردند و بر آن نام خونین شهر نهادند .

آن روی دیگر سکه این که برادرم که از بسیجیان خردمند روزگار بود به جای رفتن به کلاس سوم دبیرستان حاج عباس معصومی روز اول مهر 1359 زادگاهمان را ترک و برای مساعدت به من و مقابله با دشمن راهی استان خوزستان و بندر شده بود .

 zdu_0013.jpg

چون منزلمان را ترک کرده بودیم و روز و شب دنبال سنگر سازی و مقاوت بودیم نتوانسته بود ما را پیدا کند فلذا از فرصت استفاده کرده و با سایر نیروهای ایرانی به فعالیت برای مقابله با متجاوزین پرداخته بود .

یکی از این روزها من از اهواز به یکی از اقوام در تهران تماس تلفنی گرفته و او گفت برادرت محمد رضا بخشی از نراق به خرمشهر عزیمت کرده ؛ آیا او را دیده ای؟ گفتم نه ما آواره شده ایم و در منزلمان نیستیم .

c95b_81174193-5713030.jpg


به دنبال برادرم سه نوبت به خرمشهر رفتم ولی او را نیافتم و از طرفی پدر و مادرم نگران اوضاع و احوال او بودند . از طرفی مسئولین دبیرستان حاج عباس معصومی به منزل پدری ام مراجعه و درخواست کرده بودند فرزندتان زودتر سر کلاس درس حاضر شود .

                   gwta_scan0031.jpg   b3mq_dsc00922.jpg

                                              مرحوم عباس بخشی                                      حاجیه خانم کبری جعفری


روز 28 مهر 1359 سرانجام سر و کله محمدرضا در نراق پیدا شد . پدرم عباس بخشی و مادرم کبری جعفری خوشحال شدند و از نگرانی درآمدند . مشخص شد علی رغم اینکه در خرمشهر کسی را نمی شناخته و آشنایی نداشته در جنگ مقاومت بندر سهیم و حماسه آفرینی داشته است .

r40o_1_(143).jpg

        شهید محمدرضا بخشی


نیمی از خرمشهر بالاخره به دست متجاوزین افتاد . رزمندگان از جمله برادرم محمد رضا دست بردار نبودند و حاضر نمی شدند چکمه دشمن در خاک وطن عزیزمان ایران را تحمل کنند فلذا مقطع عملیات آزاد سازی خرمشهر راهی جبهه گردید .

cwty_url.jpg


اینگونه که نوشته شده آن روزگار سه گروه با فاصله زمانی و به استعداد .... نفر از بسیجیان نراق عازم فتح خرمشهر شدند . 3/3/1361 سلحشوران به فرمان رهبر کبیر انقلاب آیت الله سید روح الله خمینی(ره) خرمشهر را از چنگال عراقی ها آزاد کردند و قلب امام و امت را شاد کردند .

e7k_khoramshahr.jpg

در آزاد سازی خرمشهر طی عملیات بیت المقدس مردم مومن و شهید پرور شهر نراق پنج شهید تقدیم نمود که اسامی آنان عبارتند از :


غلامرضا قجری فرزند علی
علیرضا قجری فرزند سلطانعلی
محمد رضا رمضانی فرزند غلامعلی
محمد رضا باقری فرزند غلام
علی اصغر عبداللهی فرزند رضا 


برادرم محمد رضا که از زمره موسسین بسیج نراق و انجمن اسلامی دبیرستان معصومی بود در آزاد سازی خرمشهر سهیم بود . یکماه و نیم بعد مجددا به جبهه رفت و تاریخ 24/4/1361 طی عملیات رمضان در پاسگاه زید به فیض شهادت نایل آمد .

           xlif_1_(85).jpg    kyno_شهید_بخشی.jpg
بنده هم پس از آوارگی و خسارت کلی به زندگی ام در فرمانداری شهرستان دلیجان مشغول به کار و مدتی است بازنشسته شده ام .
این نوع سختی ها در زندگی ام را نشانه آزمایش الهی می دانم که امیدوارم سر بلند از بوته آزمایش سر بلند شده باشم .

qed_تص8738~1.jpg

غلامرضا بخشی فرزند عباس اهل شهر نراق24/7/1391

 

 

+ نوشته شـــده در یکشنبه چهارم خرداد 1393ساعــت19:32 تــوسط |
صداقت صادق رضی باعث آرامش بسیجیان بود

 

صداقت صادق رضی باعث آرامش بسیجیان بود


متولد 1338 در شهر نراق می باشم . از 20 اردیبهشت 1359 لغایت 20/2/1361 در خدمت مقدس سربازی در تیپ یک لشکر 64 پیاده ارومیه بودم .

b4qb_1_(57).jpg

صادق رضی

همزمان که کشور عزیزمان ایران مورد تجاوز ارتش عراق قرار گرفت گروه های معاند و جیره خوار از جمله کومله و دمکرات در پی تجزیه طلبی کردستان بودند . بنده 18 ماه در جبهه های داخلی در پاکسازی روستاها از لوث وجود چته های ضد انقلاب در کردستان بودم .

2na8_img_4251.jpg

بیشتر در جلدیان و مرز تمرچین پیرانشهر از توابع استان آذربایجانغربی فعالیت و مدتی مسئول دسته ؛ مدتی آر . پی . چی . زن و تیربارچی بودم .

ouqd_image4268.jpg


به محض اینکه برگه پایان خدمت دریافت و به زادگاهم بازگشتم دو روز نگذشته بود که توسط پاسدار غلام محمد ابوالحسنی مسئول بسیج شهر نراق به ستاد ناحیه مقاومت جذب شدم .

ssa8_image3089.jpg

                                                                                                                       صادق رضی در سالهای دفاع مقدس


آقای ابوالحسنی با درایتی که داشت گفت امثال شما که آموزش کامل دیده و سربازی هم رفته اید در کنار برادران بسیج مفید و موثر است .
مرداد 1361 که آیت الله محمد رضا مهدوی کنی و آیت الله فضل الله مهدیزاده محلاتی به همراه خانواده هایشان سفر یک هفته ای به شهر نراق داشتند در کنار سایر بسیجیان به آقای ابوالحسنی در تامین و حفاظت افراد مساعدت داشتم . 

yfqq_1_(30).jpg

شهید مندعلی نباتی ، صادق رضی


پس از آقای ابوالحسنی از آبان 1361به مدت سه ماه مسئولیت بسیج نراق را از طرف فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان محلات بر عهده بنده واگذار شد .

vqod_image3093.jpg

تاریخ 20 آبان 1361 گروه 22 نفره تحت نام راهیان کربلا از بسیج نراق راهی جبهه های نور علیه ظلمت نمودم . از بین این عده تاریخ 17/9/1361 دو بسیجی به اسامی مندعلی نباتی و علیرضا رزاقی در پدافندی عملیات محرم در پاسگاه شرهانی عراق به شهادت رسیدند .

 

fzjd_1_(188).jpg

صادق رضی ، سردار شهید قاسم جعفری

پیکر مطهر این دو شهید که شهادتشان در کنار هم دارای فلسفه خاصی است را با شکوه تمام برگزار کردیم .
بنا به فرمان رهبر کبیر انقلاب حضرت آیت الله سید روح الله خمینی(ره) تصمیم گرفتم به جبهه اعزام شوم فلذا پاسدار صفرعلی غضنفری جایگزینم در بسیج نراق شد .

3y4w_image4277.jpg

پاسدار علی رعیتی راد با شناختی که تحصیل کرده بود به مسئولین سپاه پاسداران محلات سفارش کرد تا در جبهه پُست فرماندهی گردان را عهده دار باشم .

بر این اساس بنده به همراه پاسداران مهدی جعفری فرزند علی ، حسین صفری فرزند... و حجت الاسلام علیرضا نظری فرزند فتحعلی برای دریافت پُست های فرماندهی عازم جبهه شدیم . مقرر بود مقدمات لازم برای فرماندهی گردان من و آن سه برادر برای فرماندهی گروهان فراهم گردد .

6mcc_image3102.jpg

 مرحوم علی اصغر عابدینی ، صادق رضی


بنا به شرایطی بنده از داشتن پُست فرماندهی منصرف شدم و از خط مقدم به کارخانه نبرد اهواز آمدم و مسئولیت تدارکات تیپ حضرت معصومه(س) قم(بعدا لشکر شد) را عهده دار و آنان نیز در واحدهای دیگر سازماندهی گردیدند .

cq7k_img_4250.jpg
بدون دریافت مرخصی به مدت چهار ماه انجام وظیفه نمودم . چند بار فرمانده تیپ پاسدار مهدی شیخ زین الدین(1338 – 1363) به این موقعیت سرکشی و حتی یک بار در کانکس من به استراحت پرداخت . موقعیت نبرد اهواز پاتوق رزمندگان منطقه از جمله دلیجان ؛ محلات و نراق بود .

2l9_image3097.jpg
به دلیل آشنایی با فرماندهان تیپ 17 پس از بازگشت از ماموریت جبهه از سوی فرماندهی سپاه پاسداران قم با امضای حجت الاسلام حسین ایرانی(1323 – 1387) دعوت شد تا به عضویت این نهاد مقدس و داشتن مسئولیت درآیم که بنا به اقتضای شرایط نپذیرفتم .

 

hoen_image3090.jpg
به موسسین بسیج نراق از جمله شهیدان سید غلامرضا باشی و قاسم جعفری عشق می ورزیدم .


اکنون شیفته وطنم ایران هستم و تحت امر فرماندهی آیت الله سید علی خامنه ای آماده برای حفظ کیان کشورم می باشم .

dkb7_img_4237.jpg


صادق رضی فرزند منصور اهل شهر نراق24/5/1392

 

 

+ نوشته شـــده در شنبه سوم خرداد 1393ساعــت18:47 تــوسط |
حاج رضا رضایی اولین مجروح دفاع مقدس شهر نراق به رحمت خدا پیوست

حاج رضا رضایی اولین مجروح دفاع مقدس شهر نراق به رحمت خدا پیوست



حاج رضا رضایی فرزند نظر مومنی بود که با کتاب خدا قرآن و کتب تاریخی و مذهبی انس داشت .
 

zt9z_dsc00140.jpg
مرحوم حاج رضا رضایی
 
 در طول زندگی مشترکش با حاجیه خانم طلعت قجری فرزند غلامعلی کسب روزی حلال خداوند مد نظرش بود . بر این اساس فرزندان شایسته ای تحویل جامعه دادند .


علی رضایی با ظاهری موقر از نیروهای مومن و بسیجی می باشد که در انقلاب و دفاع مقدس زحمات زیادی کشید تا جایی که در جنگ مجروح گردید .

حاج احمد رضایی از زمره پاکدلان و خیرین جامعه است . علاوه بر خدمات نیکوکارانه کمک حال مستمندان نیز می باشد .

0zx_dsc00148.jpg
 
 
حاج رضا نظر در هشت سال دفاع مقدس سه نوبت در راستای جنگ ماموریت داشت :
 

# به درخواست فرمانداری شهرستان دلیجان و با مساعدت حجت الاسلام سید محمد باقر شریف موسوی امام جمعه شهر نراق در فصل نخست جنگ تحمیلی چندین گروه به منظریه قم ماموریت یافتند . آبان ماه 1359 بالغ بر 15 نفر از جمله حاج رضا رضایی در ماموریت به منظریه قم حضور داشتند .


ucxa_10.jpg

             مرحوم حاج رضا رضایی

وظیفه این عده جابجایی مهمات و تجهیزات جنگی و ارسال به خطوط مقدم جبهه بود .ماموریت مشترک نراقی ها و دلیجانی ها به صورت محرمانه و پانزده روز به طول می انجامید و حتی تماس تلفنی با خانواده نیز برایشان مقدور نبود .


6qpc_dsc00123.jpg

حاج رضا به هنگام نقل و انتقال مهمات از بالای کفی تریلی به پایین پرتاب می شود و پایش می شکند و تا دو سه ماه در بستر گرفتار درمان می گردد. ایشان با هزینه شخصی در نراق معالجه و هیچ هزینه ای دریافت نمی کند .


6d3f_1_(14).jpg

# دومین دفعه تاریخ 15/4/1364 به همراه کاروان بزرگی موسوم به "کاروان شهدای 7 تیر " کمک های اهدایی مردم فداکار شهر نراق را به همراه چندین کامیون به سوی جبهه انتقال دادند . حاج رضا به همراه 27 نفر از همشهریان نراقی برای بازدید از مناطق عملیاتی جبهه و ملاقات با رزمندگان اسلام با این کاروان به یاد ماندنی عازم گردیده بود .


n7n2_dsc00139.jpg

# سومین ماموریت مرحوم زمستان سال 1366 برای ساخت مخابرات لشکر 17 علی بن ابیطالب(ع) در پادگان زین الدین در شهرک بدر حومه اندیمشک استان خوزستان می باشد . وقتی مقر لشکر در انرژی اتمی آبادان توسط هواپیماهای ارتش عراق بمباران گردید فرماندهان در صدد منطقه جدید شدند .


11ss_1_(19).jpg

از هر شهری برای ساخت لشکر عهده دار مسئولیتی بودند که مردم فداکار نراق واحد مخابرات را از صفر تا صد آن بر عهده گرفت . ماموریت آقای رضایی در همین خصوص بود و حدود سه هفته طول کشید .

ایشان به همراه مرحوم حاج غلامعلی رمضانی چند سالی هم عضو هیئت امنای بقعه متبرکه امامزاده سلیمان شهر نراق بودند.

مصیبت وارده را به خانواده های رضایی و قجری تسلیت گفته و غمخوار آنان می باشیم .

 

وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

 

+ نوشته شـــده در پنجشنبه یکم خرداد 1393ساعــت11:13 تــوسط |
از دشت شقایق های حلبچه عراق تا دشت بالای شهر نراق

 

از دشت شقایق های حلبچه عراق تا دشت بالای شهر نراق


تا کنون چقدر شنیده اید که جوانان ایرانی برای حفظ کیان مرزهای جمهوری اسلامی شناسنامه هایشان را دستکاری کرده تا سن خود را قانونی جلوه داده و به جبهه اعزام شوند ؟ خاطرات یکی از این سلحشوران را مرور می کنیم :

 

nem8_image5438.jpg

حسن حبیبی در سنین کودکی


حسن حبیبی فرزند اکبر متولد 1347 در بسیج شهر نراق فعالیت داشتم . جبهه های جنگ نیاز به نیرو داشت و رهبر کبیر انقلاب حضرت آیت الله سید روح الله خمینی(ره) برای چندمین بار فراخوان عمومی در جبهه را اعلام فرمودند .

nc9d_img_2608.jpg


سن قانونی نداشتم و مسئولین از اعزام من جلوگیری کردند . شناسنامه ام را دستکاری و بهار 1365 با جمعی از همشهریان نراقی ام از طریق بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان دلیجان رهسپار جبهه شدم .

qhc2_image2800.jpg

حسن حبیبی در سالهای دفاع مقدس


در پادگان 21 حمزه تهران که در اختیار نیروهای بسیج بود متوجه شیطنت من شدند و با همان مینی بوس به دلیجان و نهایتا نراق بازگردانده شدم .

کوتاه نیامدم و عشق به وطنم و دفع تجاوز دشمن باعث شد در اولین اعزام بعدی با لباس مقدس بسیج راهی جبهه شوم .

za93_image2798.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 


آن موقع خانواده ام در خدمت دفاع مقدس بودند . مادرم خانم سکینه ماندنی و خواهرانم در ستاد پشتیبانی جنگ زحمت های زیادی کشیدند . پدرم اکبر و برادرانم اسماعیل و حسین نیز از مدافعان حریم کشور عزیزمان ایران بودند .

4e22_image2791.jpg

در دومین دور اعزام در پادگان 21 حمزه دو ماه آموزش های تکمیلی را فرا گرفته و بعد راهی جبهه شدم . به واسطه راهنمایی برادر بزرگم پاسدار وظیفه سپاه پاسداران و جمعی لشکر 17 علی بن ابیطالب(ع) گردیدم .

xe1w_image2776.jpg    0w6n_54.jpg  hau5_image2774.jpg

لشکر در شهرک صدر پادگان شهید زین الدین در حومه اندیمشک استان خوزستان بود . در واقع از تاریخ 26 خرداد 1365 لغایت 26 مهر 1367 خدمت سربازی ام را سپری کردم .

aj91_img_2604.jpg
ابتدا در قسمت ادوات لشگر و در واحد خمپاره سازماندهی شدم و چندی بعد به شهر اشغال شده مهران استان ایلام اعزام و در عملیات کربلای یک شرکت کردم .

این عملیات در راستای آزاد سازی شهر مهران با رمز یا ابوالفضل العباس ادرکنی از تاریخ 9/4/ 1365 لغایت 19/4/1365 طی پنج مرحله  انجام شد و این شهر از چنگال بعثیون متجاوز آزاد گردید .

                             pppy_image2782.jpg   l6jw_image2788.jpg

حسن حبیبی


بعد از مدتی با واحدهایی از لشکر 17 علی بن ابیطالب(ع) به اندیمشک بازگشته و جهت حضور در شلمچه سازماندهی شدیم . در عملیات های ناموفق کربلای 4 و موفق کربلای 5 شرکت داشتم .

zql_img_4089.jpg

در عملیات غرور آفرین کربلای 5 از ناحیه سر و دست راست به طور سطحی ترکش خمپاره خوردم ولی در خطوط مقدم جبهه خود درمانی کرده و حاضر نشدم برای معالجه بیشتر به عقبه خط برگردم .

pwm6_image2796.jpg

در همین مقطع خبر دار شدم پسر خاله مهربانم مهدی قیومی فرزند سلطانعلی تاریخ 10 اسفند 1365 طی عملیات کربلای 5 در جبهه شلمچه خرمشهر به شهادت رسیده است .

7vbd_0067.jpg
بعد برای عملیات والفجر 10 در اسفند 1366 از جنوب به غرب کشور در استان کرمانشاه آمدیم و وارد شمال عراق در منطقه حلبچه و خرمال گردیدیم . این بار در گردان رزمی عاشورا سازماندهی و آر . پی . چی زن شدم .

از رزمندگان نراق و دلیجان خیلی ها در این گردان بودند و سر گروه ما پاسدار علی کمره ای فرزند تقی بود .

jz54_image5439.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عملیات والفجر 10 از تاریخ 24 اسفند 1366 لغایت 4 فروردین 1367 ادامه پیدا کرد . عید نوروز 1367 هم با فراز و نشیب هایش گذشت و روز سیزده نوروز که به قولی سیزده بدر بود فرا رسید .

یک ماهی بود که به علت شرایط منطقه حمام نرفته بودم فلذا همراه با سید مرتضی بابایی و حسین نباتی از ارتفاعات محل استقرار پایین آمده تا در مُرده شورخانه دوش بگیریم .

    rdh0_img_4087.jpg   p58_img_3209.jpg

پس از استحمام یک پلیت برای تقویت سنگرم برداشتم و به سمت موقعیت سابقم حرکت کردم . سید مرتضی و حسین نیز به قصد دریافت آذوقه و ملاقات با پاسدار سیف الله اکبری(مرحوم) به سمت تدارکات رفتند .

9zo3_img_3203.jpg
20 متر مانده به انتهای ارتفاع که دو فروند هواپیمای نیروی هوایی عراق وارد آسمان منطقه شدند و یکی از آنها بمب های شیمیایی خود را مورد هدف قرار داد . پلیت را انداختم و خودم را داخل سنگری پرت کردم . فرود بمب ها از آسمان به زمین با سرعت قابل مشاهده بود .

q7rm_image2792.jpg

از 30 سلحشور نراق 20 نفرشان در روز سیزدهم فروردین 1367 شیمیایی شدند . من هم از نوع اعصاب و روان مجروح شیمیایی شدم . چهار قاطر در جا کشته شدند .

دشت سرسبز و دارای شقایق های قشنگ حلبچه زرد شد . مردم حلبچه 25 اسفند 1366 نیز دچار شیمیایی کلان گردیده بودند .

a838_image2781.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

چون همه دنبال رفع گرفتاری خود بودند کسی به من کمک و رسیدگی نمی کرد و از فرط ناراحتی با اسلحه ام یک رگبار به سمت آسمان شلیک کردم که همچنان مورد توجه قرار نگرفتم .

poxp_image5552.jpg

روز بعد 14 فروردین 1367 پاسدار حسین نباتی که ماشین تویوتا در اختیار داشت و خودش نیز شیمیایی شده بود با مساعدت سید مرتضی بابایی به بیمارستان شهر پاوه استان کرمانشاه انتقال یافتم .

6wrq_1_(27).jpg


رزمندگان آنقدر بد حال شیمیایی شده بودند که من مشکل خودم را فراموش کردم . دو روزی در بیمارستان بستری بودم و ضد عفونی شدم . با دریافت دو هفته مرخصی استعلاجی برای گذراندن دوره نقاهت وارد زادگاهم شهر نراق از توابع دلیجان استان مرکزی شدم .

 

lza_img_3210.jpg

 

 

 

 

 

 


سفره های هفت سین عید جمع شده بود و بر عکس خانواده ما به خاطر شهادت پسر خاله ام مهدی قیومی بیرق های مشکی سر درب منزل در اهتزاز بود . مادر و خاله ام با من دیده بوسی کردند و تا یک هفته به علت انتقال عارضه شیمیایی سرفه می کردند .

ulgd_img_4094.jpg

پس از اتمام مرخصی مجددا به گردان عاشورا در حلبچه عراق باز گشتم . از آن به بعد جوش های قرمز رنگ در بدنم ایجاد می شود ولی تا کنون دنبال تشکیل پرونده در بنیاد جانبازان نرفته ام .

ica1_image2771.jpg

سه چهار ماه آخر خدمتم به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان دلیجان معرفی شدم لیکن به دلیل مشکلی که روز عاشورای حسینی سال 1367 در نراق برایم حادث شد و اضافه خدمت برایم در نظر گرفتند ؛به علت ناراحتی از دفتر قضایی به درخواست خودم مجددا به موقعیت گردان رزمی به حلبچه و خرمال عراق بازگشتم .

نهایتا پس از 28 ماه تسویه حساب و پایان سربازی ام با قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل همراه شد و یکی دو ماه بعد خدمتم به پایان رسید .

rst_img_3211.jpg

مدتی در تهران مشغول به کار و امرار معاش داشتم تا اینکه در نراق و بالاتر از شهرداری رستورانی به نام عموحسن راه اندازی کردم .

کسب و کارم بد نبود تا اینکه یک دستگاه تریلی هوو ساخت چین در سراشیبی خیابان اصلی ترمز برید و داخل مغازه من متوقف شد . ماشین پیکانم به آهن پاره ای تبدیل شد و خسارات زیادی متحمل شدم . باز از تلاش نیاستادم و کارم را ادامه دادم .

 

a8lb_img_4096.jpg

 

 

 

 


سپس رستوران را به باغ دشت بالا انتقال دادم و همچنان در خدمت مردم هستم . عده ای به شوخی می گویند تو که نه قد و جثه و نه سبیل کلفت و قد رشید داری چرا به عمو حسن مشهوری ؟


تلاش می کنم در کنار  کار در رستوران دشت بالا نیازمندی های دیگر را خودم تهیه و تامین کنم . پرورش جوجه ؛ سبزی کاری و کاشت پیاز و در کنار آن به زنبور داری مشغول هستم .

zbm6_img_3200.jpg

علاوه بر همسرم سرکار خانم فاطمه صالحی دو دخترم خانم ها الهه و سمینه نیز در پیشرفت دشت بالا کمکم می کنند . چند نفر را هم به این نحو وارد بازار کار کرده ام .


سعی می کنم توریست هایی که به شهر ممتاز نراق تشریف فرما می شوند پذیرایی نموده و خاطرات مفرح و دلنشینی را برایشان به یادگار بگذارم .

3zfr_img_3207.jpg

حسن حبیبی فرزند اکبر اهل شهر نراق 15/2/1390

 

 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعــت21:50 تــوسط |
در رَمل های جبهه گرفتار شدم

 

در رَمل های جبهه گرفتار شدم


متولد 1349 در شهر نراق هستم . به فرمان رهبر کبیر انقلاب آیت الله سید روح الله خمینی(ره) در بهمن 1365 در سن 16 سالگی با سپاهیان حضرت مهدی(عج) عازم جبهه شدم .

z9fo_img_9376.jpg

غلامرضا حسینی

با عده ای از بسیجیان زادگاهم از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان دلیجان به استان خوزستان وارد شدیم . عملیات پیروزمندانه کربلای 5 به اتمام رسیده بود و گروه ما برای پدافندی عملیات در خطوط دو و سه جبهه شلمچه خرمشهر استقرار یافتیم .

vvch_img_3073.jpg


برای آمادگی رزمی و دفاعی در مقر شهید صادقی مرتب به تمرین های مختلف می پرداختیم . یک روز باران بارید و به درخواست فرمانده مشغول فعالیت های رزمی شدیم . وزنم سبک ؛ جثه ام ضعیف و فدم کوتاه بود .

                                8myx_0_(7).jpg    m0en_1_(6).jpg

غلامرضا حسینی در سالهای دفاع مقدس

داخل رمل ها گِل به پوتینم چسبید و از حرکت ایستادم و نمی توانستم پا از پا بردارم . آقای زنجیرانی مسئول واحد ادوات آمد و من را کول کرد و به سهولت انتقال می داد . انگار نه انگار که وزنی را بلند کرده و چه بسا باعث انبساط خاطر رزمنده ها هم فراهم گردید .

9knm_picture_110.jpg

غلامرضا حسینی فرزند شعبانعلی اهل شهر نراق 27/11/1391

 

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393ساعــت22:29 تــوسط |